آواکیان می گوید به جو بایدن رای بدهید! ادامه ی راهِ مبارزه ی انقلابی از انتخابات ریاست جمهوری می گذرد!


مدتی از صدورِ بیانیه باب آواکیان (۱) مبنی بر ‘رای دادن به جو بایدن در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا’ می گذرد و در این فاصله مقاله دیگری از او در سه بخش منتشر شده که ترجمه فارسی آنها، به ترتیبِ شماره، در سایت م ل م هم موجود است و در این سه بخش، چارچوبه نظری-سیاسیِ آن بیانیه را تشریح کرده است. سه شنبه گذشته ترامپ و بایدن اولین مناظره خود را انجام دادند، در این مدت ترامپ به کرونا مبتلا گشته و در بیمارستان بستری شده و همه اینها مسائل بیشتری برای پیگیری اوضاع فراهم ساخته است. 


در مورد بیانیه آواکیان مطالبی را در پُست های قبلی نوشتم و برخی رفقا هم نکات بیشتر و البته از زوایای دیگری اضافه کردند. محور اصلی یادداشت های قبلی درباره بیانیه آواکیان این بود که “چرخش به راست آگاهانه ای که در آرسی پی و مشخصا در رهبری اش شکل گرفته بود، در دوره اخیر آشکار شده و مختصات معینی هم دارد. این مختصات به صورت استراتژیک پیگیری می شود و صرفا یک شبه اتفاق نیفتاده و به قول برخی از رفقا ‘یک مسئله تاکتیکی’ نیست که در دوران انتخابات ریاست جمهوری آمریکا رُخ داده باشد.” مختصات مورد نظر هرچند تمایل دارد خود را بسیار رادیکال و انقلابی نشان دهد، در واقع محصولِ سنتز نوین آواکیان با گذشت بیش از یک دهه است که به بار نشسته و در یکی از حساس ترین دوره های تاریخی آمریکا در میدان عمل دخالت گری کرده، فراخوان به شرکت در انتخابات بورژوایی و پشت یکی از نمایندگان سیستم سرمایه داری امپریالیستی آمریکا به صف شدن را می دهد و اصرار دارد که از این راه می توان در آینده مبارزه انقلابی را پیگیری کرد! 


مقاله اخیر آواکیان که بعد از بیانیه ی رای دادن به جو بایدن منتشر شده (۲) دارای سه جنبه اصلی در سه بخش نسبتا جداگانه است که چکیده ی آن روی نمای اول سایت آرسی پی بطور خلاصه مشاهده می شود (۳) 

جنبه اول: این جنبه مربوط به افشاگری از ترامپ و دار و دسته اش است که نکات درست فراوانی دارد. نکاتی که توسط دیگر نیروهای سیاسی و حتی توسط رهبران کشورهای سرمایه داری هم بیان می شود و درست هستند. یک وجه این افشاگری به خطرات قدرت یابی مجدد چنین نیروهایی و مشخصا ترامپ و دارودسته اش (۴) در سطح جهانی پرداخته و وجه دیگر آن به خطر دخالت های آشکار در انتخابات و یا بیرون نرفتن از کاخ سفید که این چند ساله دغدغه اصلی آرسی پی شده است می پردازد!
جنبه دوم: مربوط به حزب دموکرات است. در واقع این بخش به شکایت از حزب دموکرات اختصاص دارد و آواکیان در نقش یک ‘مشاور فکری’، برای حزبِ دموکرات استراتژی تعیین می کند و از آنها می خواهد که بیایند و نقشه او را عملی کنند! (۵) هرچند بارها تکرار می کند که حزب دموکرات هرگز این کار را نخواهد کرد اما بهرحال بخش دوم مقاله، بطور متمرکز، به این مشاوره اختصاص یافته است. آواکیان از بایدن و حزب دموکرات می خواهد که بجای اینکه بگویند ‘ترامپ ما را متفرق می کند و ما می خواهیم که همه را متحد کنیم’ بگویند که ترامپ فاشیست است! و ناراحت است که آنها هرگز این کار را نمی کنند.
جنبه سوم: تاکید بی چون و چرا به رای دادن به جو بایدن است! یعنی فارغ از اینکه دموکرات ها به مشاوره های او اهمیتی بدهند یا ندهند حرف آواکیان اینست که توده های میلیونی باید به جو بایدن رای بدهند تا فرجی شود و در فردای انتخابات (تازه اگر درست برگزار شود) بتوان مبارزه انقلابی را ادامه داد. آواکیان در اینجا بطور واضح می گوید که منظورش به معنای دادنِ ‘رأی اعتراضی’ به کاندیداهایی که شانس پیروزی ندارند نیست. بلکه علیه ترامپ باید به نامزد حزب دمکرات یعنی بایدن رأی داد و تمام انرژی توده ها باید در اینجا متمرکز شود.


جنبه های فوق، هم بصورت مجزا و هم بصورت درهم تنیده در مقاله ی سه بخشی تکرار و تاکید می شوند هرچند که دائما با تکرار این جمله هم مواجه می شویم: ‘رای دادن کافی نخواهد بود و ما به بسیج میلیونی نیاز داریم تا ترامپ برود!’ یکی از زیر مجموعه هایی که پیوند این سه جنبه را به یکدیگر عملی و واقعی می کند، ‘مبارزه مسالمت آمیز و پرهیز از خشونت’ است که در جوانب فوق جان تازه ای به خود می گیرد و نه تنها مبارزه قهرآمیز توده های رنگین و سفید پوست در برخی ایالات و شهرها تاکید و حمایت نمی شود بلکه نفی هم می گردد. بیایید روابط و منطقی که بر این سه جنبه حاکم است و توسط طرفداران ایرانی آواکیان هم تبلیغ و بکاربسته می شود را بررسی کنیم.


به قدرت رسیدن فاشیسم و چه باید کرد!


ترس از انتخاب دوباره ترامپ یا پایین نیامدن باند او از قدرت یک مساله ی واقعی است که هم آواکیان و هم بسیاری دیگر، بسیار پیش از آواکیان، به آن اشاره کرده اند. اما امروزه طرفداران آواکیان (۶) این دغدغه جدی و واقعی را تا به آن حد رسانده اند و نتیجه گرفته اند که ‘برای اولین بار طی دهه های اخیر در تاریخ این کشور، نتیجه انتخابات برای پیشبرد امر مبارزه انقلابی علی السویه نیست’! بیایید به مساله دقیق (به قول طرفداران آواکیان: علمی) و البته صادقانه برخورد کنیم. اگر واقعا چنین خطری یعنی به قدرت رسیدن و تقویت فاشیسم تا این حد جدی است، اولین پرسش مهم که در ذهن هر انسان دارای تفکر و هر سازمان انقلابی دارای برنامه جرقه می زند اینست که راه مبارزه با آن چیست؟ پرسش های بعدی اینها هستند: آیا اگر خطر فاشیسم تا این حد جدی باشد و ما نیز امکان بررسی درس های تاریخی گذشته را داریم، آیا نتیجه انتخابات چیزی را عوض می کند؟ آیا در میان طبقه حاکمه سرمایه داریِ امپریالیستی آمریکا که میان بنیادگرایان مسیحی و نئولیبرال ها تقسیم شده است جایی برای صف کشیدنِ نیروهای انقلابی وجود دارد که بتواند راه مبارزه انقلابی را هموار کند؟ پرسش های اصلی هر نیروی انقلابیِ واقعی این ها هستند نه توسل جُستن به نتیجه انتخابات به اسم تاکتیکِ پیشبُردِ مبارزه انقلابی! این مساله شوخی بردار نیست و در بسیاری از کشورهای دنیا حساب خود را پس داده است. تلاش برای منفک کردنِ دینامیکِ شرکت در انتخابات و رای دادن به یکی از دو سر ارتجاع در آمریکا به بهانه خاص بودنِ شرایط، یک انحراف مشخص است که هم از بُعد تاریخی و هم در شرایط مشخص فعلی قابل بررسی می باشد. یکی از نویسندگان طرفدار سنتزنوین (ا.ب) در دفاع از آواکیان و چرخش او به راست (به اسم تاکتیک) پرسشی را مطرح کرده بود مبنی بر اینکه آیا مقایسه پروسه انتخاباتی در آمریکا با ایران درست است یا نه؟ همانطور که می بینید چنین سئوالی ذهن هر جوینده ای را از پرسش های پایه ای مطرح شده در بالا منحرف می سازد اما بیایید بازهم به سطوح پایه ای تر مسئله برخورد کنیم. به نظر من اشکال پرسشی که نویسنده سنتزنوینی (ا.ب) مطرح می کند، علیرغم تجربه ای که از قدرت یابی جمهوری اسلامی و ضد انقلاب در ایران دارد، شباهت را در ‘پروسه انتخاباتی’ جستجو می کند و نه در ‘ساختار سیاسی – ایدئولوژیک سرمایه داری’. 


فاشیسم فراتر از تعاریف کلاسیک است که آن را با دیکتاتوری سرمایه مالی بزرگ معرفی می کند. این تعریف کلاسیک، راه را بر درک جنبه ها و فُرم های متنوع قدرت یابی فاشیسم در جهان می بندد. این تعریف یوروسنتریک (غرب سنتریک) تنها در کشورهای سرمایه داری امپریالیستی قابل بررسی است و نمی تواند در مورد جمهوری اسلامی و نمونه های مشابه تحقیق کند. فاشیسم محصول بحران های حاد اقتصادی و قدرت یافتن بخش هایی از سرمایه داری یا نیروهای درگیر در حاکمیت سرمایه داری است که هم بر ضد بخش های مختلف جامعه مانند کارگران، زنان، همجنسگرایان و روشنفکران و … و هم بر ضد سایر بخش های حاکمیت سرمایه داری سر بلند می کند. نیروهای دست راستی کشورهای مختلف، و نه فقط اروپا و آمریکا، نمونه های قابل ذکر دوران ما هستند که به لحاظ نظری، با گسترش نژادپرستی و فرقه گرایی و از نظر اجتماعی محصول بحرانهای اقتصادی و اجتماعی هستند. این نیرو، فاشیست ها، کاملا اقتدارگرایانه، با اتکا به اعمال زور و ترور آشکار توسط ارتجاعی ترین و متجاوزترین محافل سرمایه داری شناخته می شود. این نیرو از طرف سرمایه انحصاری و در کشورهای غیر امپریالیستی، توسط امپریالیست ها نیز پشتیبانی می شود و در هنگامی که حکومت به شیوه های متعارف امکان پذیر نباشد و شیرازه امور از هم گسیخته باشد، با هدف حفظ سیستم سرمایه داری به میدان می آید. چارچوب حکومتی ی که برای حفظ سیستم سرمایه داری برپا می سازد، سرکوب کلیه (یا بسیاری) از حقوق و آزادی های دموکراتیک در کشور است و سیاست خود را با مجموعه ای از تئوری ها و تبلیغات مبتنی بر ناسیونالیسم ملت غالب، مذهب و نژاد ارائه می دهد. فاشیسم زاییده بحران عمومی سرمایه داری است که در مرحله ای از تقابلات حاد طبقاتی پدید می آید به این معنی که بورژوازیِ حاکم قادر نیست یا دیگر قادر نیست سلطه خود را از طریق مناسبات معمول حفظ کند و لذا به استبداد و ترور، سرکوب خونین جنبش های اجتماعی و هر نیروی دموکراتیک دیگر و نیز به عوام فریبی می پردازد. سیاست فاشیستی بر ممنوع کردن حزبیت مشخصا احزاب غیر مذهبی، اتحادیه های کارگری و هر نیرو و سازمان مترقی و دموکراتیک و میلیتاریزه کردن دستگاه دولتی و همه حیات اجتماعی کشور مبتنی است. نیروی تازه به قدرت رسیده با تشکیل گروه های ضربت، و شبه نظامی سیاست خود را در جامعه دیکته می کند. 


با این مقدمه باید به شباهت میان جمهوری اسلامی و آمریکا پرداخت و نه مانند طرفداران آواکیان با خاص کردنِ انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و پروسه آن و جایز بودن یا نبودنِ مقایسه آن با جمهوری اسلامی. مطابق آنچه در پاراگراف قبلی در مورد فاشیسم تشریح شد، باید یادآوری کرد که جمهوری اسلامی در ایام رسیدن به قدرت و تثبیت خود، تمام ساز و کارهای سرمایه داری در ایران را غصب، کنترل و به سرعت ایدئولوژیزه کرد و باید یادآور شد که لیبرال ها چاره ای جز همراهی، سکوت یا کناره گیری از قدرت نداشتند و منتظر ماندند که شرایط دخالت دوباره شان در قدرت و فضای سیاسی فراهم شود. باید یادآوری کرد که همراهی با بخش های لیبرال حاکمیت در سال های به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی (مثلا حمایت علنی یا ضمنی از بنی صدر) با اینکه حمایت بخش بزرگی از جامعه را پشت خود داشتند خللی در اجرای سیاست های فاشیستی باند خمینی نداشت! و این توهم برخی از انقلابیون آن دوره بود که راه پیشروی انقلاب را در حمایت از بنی صدر و لیبرال ها جستجو می کردند. 


تنش موجود در میان نیروهای سیاسی در آمریکا هنوز با چنین حدت و شدتی میان جمهوری خواهان و دموکرات ها پیش نرفته است هرچند که این تنش روز به روز افزایش می یابد. تنش اصلی در آمریکا فعلا میان ‘فاشیست ها و توده های ناراضی’ است که به حادترین شکل خود و بصورت انفجاری و گاها مسلحانه در جریان است و حزب دموکرات سیاست و شیوه همدستی و فرصت طلبی از لغزش های دار و دسته ترامپ و چسبیدن به بخش های دیگر حزب جمهوری خواه با هدف شکاف انداختن در میان آنها و سکوت در مورد واقعیت فاشیستی در حال عروج را اتخاذ کرده است اما در مورد توده های ناراضی، سیاست نسبتا مشابهی با آنچه در جریان است را می پسندد. آواکیان در توصیه خود به حزب دموکرات تنها به سکوت آنها در مقابل فاشیسم اشاره کرده و از آنها می خواهد که ترامپ را فاشیست بنامند. 


راه شکست فاشیسم چه دیروز و چه امروز در آمریکا به شکست دادن حاکمیت سرمایه داری گره خورده است و قطعا با چاشنی جنگ داخلی خونین همراه خواهد بود و به هیچ وجهی با رای دادن با نیروی کمتر ارتجاعی ارتباطی ندارد! اینکه چگونه و از کدام سنگر و منفذ چنین باید کرد بحث دیگری است اما در چارچوب این نوشته باید بگویم که در دوره ای هستیم که سرمایه داری گلوبالیزه شده بحرانی گشته و به بن بست رسیده است و باید از فراز یک بازسازی جدید به مرحله تازه ای از انباشت برسد. بازسازی ماشین انباشتِ سرمایه داری با جنگ و سرکوب گسترده و تخریب عظیم همراه است و تنها و تنها نیرویی توان معکوس کردن این حرکت را دارد که از دل همین شکاف ها و جنگ ها و ویرانی های پیشِ رو بتواند توده ها را در جنگی دیگر و برای ساختنِ جهانی نو سازماندهی و رهبری کند. هر راه دیگری برای شکست نیروهای ارتجاعی و حاکمیت سرمایه داری و شکست دادن فاشیسم چه در تجربه های تاریخی از سر گذشته و چه در دورانِ ما فقط و فقط یاوه است و با کارت انقلاب بازی کردن. تمام تاکتیک هایی که هر رهبری مثل لنین اتخاذ کرد چنین پرسپکتیو و مسیری را ترسیم کرده بود. 

شرکت در پارلمان که لنین موافق آن بود، رای دادن به یک کاندیدای ارتجاعی حاکمیت موجود نبود بلکه فشار آوردن از طریق نیرویی بود که منافع آنی و فوری نیروهای انقلابی را نمایندگی می کرد و امکان چانه زنی در چارچوب نهادهای بورژوایی را برای آنها فراهم می ساخت. آن قدر هم از جایگاه قدرت بود که بتواند زیر همه چیز بزند و دست بکار قیام شود. وقتی یک جریان سیاسی توده ای را در سطوح و لایه های مختلف جامعه نمایندگی کنیم یعنی موازنه قدرت را تغییر داده ایم و در این صورت امکان استفاده از مکانیزم های سیستم موجود واقعیت دارد هرچند که هر آن امکان سرکوب آن توسط نیروهای سنتی و بنیادگرا وجود دارد. اما به صف شدن پشت یکی از نمایندگان نظم موجود ربطی به لنین و تاکتیک او ندارد و حال هر نیرویی با سیاست او در تغییر اوضاع بیان می شود. 



همه می خواهند همه را متحد کنند!


ترامپ می گوید که آمریکا را با عظمت کرده و می خواهد عظمت بیشتری به آن بدهد. دموکرات ها (و جو بایدن) می گویند که ترامپ کشور را تقسیم و مردم را متفرق کرده است و آنها می خواهند کشور و مردم را دوباره متحد کنند. آواکیان به دموکرات ها توصیه می کند که بجای این بحث، بگویید که ترامپ فاشیست است (هرچند تکرار می کند که دموکرات ها اینکار را نمی کنند!). این روایات و امثالهم چیز تازه ای نیست. روایت رقبای اصلی و اپوزیسیون همراه آنها و یکی از پرده های نمایش انتخاباتی در جهان است. 


دموکرات ها واقعا به دنبال متحد ساختن مردم هستند و منظور آنها از مردم یعنی آن پایه اجتماعی مشخصی که منافع شان با سیاست های رهبران حزب دموکرات نمایندگی می شود و منظور از اتحاد یعنی بدون تردید و علیرغم نارضایتی گسترده ای که دارند و منافعی که از دست داده اند، در روز رای گیری به این حزب و نماینده آن، جو بایدن، رای بدهند. وحدت و یکپارچگی کشور و مردم یعنی این و در تحلیل عمیق تر یعنی از ساز و کار موجود، انتخابات، استفاده کرده و بخش دیگر جامعه را عقب براند. ترامپ هم از پایه طبقاتی-اجتماعی خود بنام مردم و آمریکا یاد می کند. بنیادگرایانِ مسیحی و مردان سفید ضدزن و ضد خارجی مردمِ مورد نظر ترامپ هستند که باید متحد و یکپارچه به او رای بدهند و در عین حال بخش دیگر جامعه را عقب برانند، فعلا با ساز و کار انتخابات و در صورت لزوم حتی با زور! آواکیان هم در کسوتِ اپوزیسیون حاکمیت به دنبال متحد کردن مردم است و عمدتا روی صحبتش با پایه طبقاتی-اجتماعی حزب دموکرات بویژه ناراضیانی است که ممکن است در انتخابات شرکت نکنند و رای ندهند همانطور که در انتخابات قبلی هم رای ندادند. آواکیان از کسانی که نه تنها به دموکرات ها رای نمی دهند بلکه در مقابل مردم مورد نظر ترامپ، یعنی مردان مسیحی بنیادگرای زن ستیز و نژادپرست، می جنگند هم می خواهد که خشونت را کنار گذاشته و به جو بایدن رای بدهند تا حزب دموکرات بتواند ترامپ و مردم او را، یعنی بخش معینی از جامعه آمریکا را، کنار بزند و سپس بتوان به نارضایتی ها و … رسیدگی کرد. پس بطور خلاصه، همه می خواهند که مردم یا بخش های معینی از جامعه (بنام مردم) متحد شوند تا مردم دیگر یا بخشی دیگری از جامعه را کنار بزنند. آواکیان در این میان خواهان رای دادن به جو بایدن و در واقع اتحادِ بخش های دیگر و رادیکالِ جامعه و گریزان از انتخابات با نماینده سیاسی حزب دموکرات است. 


تضاد جالبی در اینجا مشاهده می گردد. تضاد متحد شدن و تقسیم شدن. شرایط بحرانی که در جهان و مشخصا در آمریکا حاکم است و با ویروس کرونا شدیدتر هم شده است، مردم از طبقات و لایه های مختلف از حاکمیت فعلی سرمایه داری گریزان و ناراضی هستند، آن را عامل بدبختی خود می دانند و این نارضایتی را به اشکال انفجاری بروز می دهند. منطق دموکرات ها در شرایط فعلی حاکی از این امر است که اوضاع همین است، کاری هم نمی شود کرد، بنیادگرایان مسیحی بخشی از جامعه هستند و تنها راه باقی مانده این است که ما متحد و برنده انتخابات شویم تا هم توسط آنها سرکوب نشویم و هم این که با آنها سازش کنیم و دم آنها را هم ببینیم و هم ارزش های آمریکایی-نئولیبرالی موجود را حفظ کنیم. آواکیان هم برای اینکه راه انقلاب کردن در آمریکا را هموار سازد، به عنوان یک اپوزیسیون، همین منطق و همین سیاست را پذیرفته و با الفاظ دیگر و بصورت رادیکال بیان می کند تا سازش خود با سیاستِ حزب دموکرات را بپوشاند. آرسی پی و فراخوان آواکیان با منطق فوق پیش می رود و با سیاست آن متحد شده یعنی که فعلا دموکرات ها و بعدا پروسه های انقلابی. هرچند که بافتنِ این دو بهم از طرف طرفداران ایرانی آواکیان بنام ‘تاکتیک’ معرفی شده است.


اشاره آواکیان به اینکه در صورت انتخاب مجدد ترامپ چه اتفاقاتی ممکن است رخ دهد یا به قول خودش چه فجایعی ممکن رخ دهد، بیراه نیست. او هم مانند بسیاری دیگر، بلند شدنِ امواج سرکوب و تخریب بشریت را می بیند و شاید بهتر از بسیاری (اگر نگوییم بهتر از همه) از اندیشمندان معاصر این خطر را بصورت واقعی می بیند. مساله اما راه حلی است که پیش می گذارد. ‘مساله دولت’ از تحلیل مشخص از شرایط مشخص آواکیان کنار رفته و مساله بقا و حفظ وضع بدِ موجود برای فاجعه بار نشدن آینده ای نزدیک، هموار کردنِ مسیر مبارزه در پرتوِ انتخاب شدن نیروی بد بجای نیروی بدتر، جایگاه تحلیل از دولت سرمایه داری را گرفته است. 


دولت سرمایه داری، مشخصا دولت سرمایه داری امپریالیستی در آمریکا، همان تشکیلات تبهکارانه ای است که بنگاه های مالی انحصاری قدرت شان را تضمین می کنند و کیست که نداند این بنگاه های مالی انحصاری، نیرویی را حمایت می کنند که بتواند تمرکز ثروت و انباشت سرمایه را رهبری کند حال می خواهد با گفتمان دموکراسی خواهی باشد یا با گفتمان نژادی و گفتمان مذهبی از نوع مسیحی و اسلامی اش! از این هم ابایی ندارد که جو بایدن انشاالله بگوید! این اصل همانقدر در مورد آمریکا صادق است که در مورد ایران و سایر دولت های جهانِ فعلی. امری مربوط به مساله دولت سرمایه داری است. در جامعه ای مثل آمریکا با آن حجم عظیم از انباشت و تمرکز قدرت و ثروت، دولت به مراتب جنایتکارتر و تبهکار تر است و برای محک زدن این موضوع نگاهی به دورانی که دموکرات ها در قدرت بودند کافی است: چه در استثمار جهان، جنگ ها، سرکوب و استثمار طبقات ستمدیده در خود آمریکا، چه در حمایت از دولت های وفادار به آنها در جهان فارغ از اینکه چه می کنند و هزار و یک مثال دیگر. نمایندگی سیاسی سرمایه داری یعنی دولتی یا تشکیلاتی، که بتواند حمایت انحصارهای مالی بین المللی را کسب کند و تمام نمایش انتخاباتی همین است و نه حل بحران ها. 


پرسشی که پیش می آید اینست: آواکیان با حمایت از جو بایدن و فراخوان به رای دادن به او (با همه انتقاداتی که دارد)، چه رویکردی به مساله دولت دارد؟ فارغ از لفاظی های سرخ و واژه های انقلابی و افشاگری از سیستم موجود، حمایت از نماینده سیاسی حزب دموکرات یعنی حمایت از آنچه در بالا ذکر شد: حمایت از انحصارهای مالی معینی در مقابل انحصارهای مالی دیگر! حمایت از سازماندهی جنایتکارانه و تبهکارانه معینی مقابل سازماندهی تبهکارانه و جنایتکارانه دیگر!‌ چون آن بنگاه های مالی دیگر جهان و مناسبات موجود را با سرعت بیشتری تخریب می کنند. ساده تر اینکه حمایت از بنگاه های مالی نئولیبرالیستی در مقابل بنگاه های مالی وابسته به نیروهای بنیادگرای مسیحی و نژادپرستان سفید برای از دست نرفتن رشته همه امور یا به قول رفیقی ارزش های دموکراسی بورژوایی موجود در آمریکا. مسائل بین المللی و مقایسه های تاریخی چه با دوران هیتلر و موسولینی، چه با دوران فرانکو و چه با جمهوری اسلامی را در چارچوب دولت سرمایه داری باید بررسی کرد و آن را در موقعیت مشخص بصورت مشخص تحلیل کرد. 


در پایان اشاره ای کنم به دوران کرونا و جهان آشفته ای که در آن زندگی می کنیم. کارکردِ سیستم سرمایه داری، مردم هر کشور و تمام جهان را به لحاظ اقتصادی – سیاسی – ایدئولوژیک و … از یکدیگر جدا ساخته و با ساز و کار پویای خود و پروسه هایی مثل انتخابات، توانسته مفهوم دولت سرمایه داری را به عنوان تنها ابزاری که می تواند تغییر واقعی را نمایندگی کند بصورت ابدی و ازلی جا بیاندازد. در جهان فعلی، به دلایل بسیاری که بحث مفصل دیگری می طلبد، بخش بزرگی از مردم جهان از این وضعیت گریزان شده و باوری به دولت های سرمایه داری ندارند و از آنجا که نیروی دیگری در صحنه ی تغییر حاضر نیست که تغییر واقعی و انقلابی جهان را نمایندگی کند شاهد روان شدن هزار هزار و میلیون میلیون توده ها به صف نیروهای راست و فاشیست در آمریکا، اروپا و خاورمیانه و سراسر جهان هستیم. بزرگترین عقب نشینی توده های باورمند به تغییر جهان و بزرگترین شکست آنها در زمان هایی رُخ می دهد که نیروهای انقلابی، هرچند نیروهایی کوچک مثلا امروزه آرسی پی، دولت سرمایه داری موجود را حمایت و انفجار خشم توده ها را به نمایش مزخرف انتخاباتی منحرف می سازند. تجربه شراکت در قدرت در دولت های سرمایه داری توسط انقلابیون یا مثل آرسی پی در صف یکی از جناحین ارتجاعی به صف شدن ضربات بسیار سختی (اگر نگویم جبران ناپذیر) به نیروهای انقلابی در سراسر جهان و به توده هایی که به انقلابیون امید بسته اند وارد می سازد. نقد و افشای سیاستِ چرخش به راست با راهنمای چپ، چه در مورد آرسی پی و چه در مورد نیروهای انقلابی ایرانی، همیشه به عنوان وظیفه ای در جهت تقویت امید ستمدیدگان به رهایی از سیستم موجود و تلاش کوچکی در جهت گسست از ناامیدی انقلابیون از انقلاب کردن است. 


شهاب سیروان – سوم اکتبر ۲۰۲۰




1.https://revcom.us/a/659/bob-avakian_statement-on-the-immediate-critical-situation-en.html

2. https://revcom.us/index1.html / Part 1 – Part 2 and Part 3

3. https://revcom.us/


4. در ادبیات آرسی پی و آواکیان دائما به رژیم ترامپ – پنس برخورد می کنیم. تاکید بر این دو نام به این دلیل است که آنها نمایندگان بنیادگرایان مسیحی و در قدرت هستند. البته به نظر من، این اصرار یعنی دولت حاکم را رژیم ترامپ – پنس نامیدن تقلیل گرایانه است چون ترامپ به عنوان رئیس جمهور و پنس به عنوان معاون او هم بنیادگرایان مسیحی و هم بخش عمده حزب جمهوری خواه را نمایندگی می کنند. 


5. چنین رویکردی عمدتا از جانب نیروهایی که از پایه توده ای گسترده محروم هستند و مهم تر از آن خود را در جایگاهِ ادوایزر (مشاور) جناح هایی از طبقه حاکمه می بینند اتخاذ می شود. ژست اپوزیسیون را گرفتن و در سیستم موجود پیشنهادهایی برای برون رفت از بحران دادن معرف یک خط سیاسی و امروزه در مورد آواکیان معرف یک چرخش سیاسی است و همان طور که می بینیم صرفا مختص تروتسکیست ها نیست!


6. منظور فقط حزب م ل م نیست که تمام تخم مرغ هایش را در سبد آرسی پی و سنتزنوین گذاشته است. علاوه بر این رفقایی که از این حزب جدا شده اند اما ‘پیرو’ سنتزنوین و آواکیان هستند و آن را تبلیغ می کنند را نیز شامل می شود و از جمله نویسندگانی مانند امید بهرنگ (در متن بصورت ا.ب آورده شده است) که در اینترنت فعال هستند یا رفقایی که در پرتو مساله زنان چنین می کنند.

Share:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *