اخیراً در رسانه‌های مجازی مثل واتس آپ و تلگرام، فیلمی از یک میتینگ سلطنت طلبان انتشار یافته است که به درستی تنفر و اعتراض بسیاری از 

مردمان متمدن و آزادیخواه را برانگیخته است. در این فیلم کوتاه، یک زن لومپن شعارهائی می‌دهد که نه تنها مستحجن، نفرت انگیز، و بر ملا کننده ماهیت لومپنی و اوباش منشانه آن‌هاست بلکه بسیار هم زن ستیزانه است. او شعار می‌دهد و ابواب جمعی‌اش تکرار می‌کنند.

در شرایطی که زحمتکشان، کارگران و آزادیخواهان مترقی علیه اقتصاد، سیاست و فرهنگ حاکم به پا خاسته‌اند و به ویژه سنت‌های قرون وسطائی و اندیشه‌های زن ستیزانه اسلامی حاکم بر دولتمردان را زیر سؤال برده و مشغول ویران کردن کل نظام

جمهوری اسلامی هستند، این دارو دسته سلطنت طلب لومپن، جهت حفظ فرهنگ حاکمین فاشیست و جنایت کار بر ایران تلاش میکنند.

رفیق ناشناخته‌ای به یکی از شرکت کنندگان این میتینگ نزدیک می‌شود و میپرسد: چرا چنین شعارهای مستحجنی را سر می‌دهید؟

او می‌گوید: ما می‌خواهیم خامنه‌ای و یارانش را بی آبرو کنیم. احترامشان را از بین ببریم تا مردم بفهمند که آن‌‌ها چقدر خواهر… و مادر…. و جا… هستند.

پس از این که لومپنیسم سلطنت طلبی مورد اعتراض وسیع نیروهای سیاسی و مردم مبارز قرار گرفت، عقب نشینی کردند و کردار خود را به جنایت کاران دیگری به نام نفوذی‌هائی که توسط «انگلزاده‌های مسؤلین رژیم سفاک آخوندی، آن‌‌ها را ساپور مالی می‌کنند» نسبت دادند تا آبروی از کف رفته را دوباره بازگردانند.

برخورد ما به این لومپنیسم آشکار و فاسد، فردی نیست بلکه طبقاتی است. سلطنت طلب‌ها نماینده طبقه‌ای هستند که فرهنگ لومپنیسم، دوروئی، حقه بازی و شارلاتانیسم را در خود می‌پروراند و در جامعه نشت می‌دهد و این هم ریشه اقتصادی دارد. لذا ما سعی می‌کنیم به لحاظ طبقاتی شعارهای رایج در جنبش و فرهنگ نهفته در آن‌ها را تحلیل کنیم.

طبقهکارگر: پر شمارترین طبقه در کل جامعه ایران است. این طبقه نه تحت تأثیر شوق و شور و نه تحت تأثیر هیجانات زود گذراجتماعی پا میدان می‌گذارد. طبقه کارگر دارای خواست‌ها و اهدافی است. بخشی از خواست‌های طبقه کارگر معیشتی است. مثل پرداخت به موقع حقوق، محاسبه مزد بر مبنای ارزش عمومی کالا در جامعه سرمایه‌داری، تورم و قیمت کالاهای مورد نیاز زندگی. بخش دیگر از خواستهای این طبقه خواست‌های دمکراتیک است مثل آزادی تشکل و آزادی بیان. این خواستها در شعار : کار، نان، آزادی که یک شعار دمکراتیک در جامعه سرمایه‌داریست، بیان می‌یابد. در عین حال خواست‌های دمکراتیک طبقه کارگر به طور اجتناب ناپذیری با همین درخواست‌های دیگر طبقات فرودست در هم تنیده‌اند. لذا طبقه کارگر یار و مدد کار تمام طبقات استثمار شده، ستم دیده و آزادیخواه جامعه است.

خواست‌های استراتژیک طبقه کارگر و جنبش کمونیستی که بخشی از این طبقه است عبارتند از سرنگونی دولت سرمایه‌داری، بر پائی سوسیالیسم و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا. شعارها در این زمینه عبارتند از سرنگون باد دولت سرمایه‌داری، سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی، زنده باد سوسیالیسم و برقرار باد دیکتاتوری پرولتاریا.

لذا طبقه کارگر و جنبش کمونیستی مسائل اجتماعی و حل آن‌‌ها را در خامنه‌ای و مرگ او، در سرنگونی رژیم بدون آلترناتیو سوسیالیستی جستجو نمی‌کند. دقیقاً بر مبنای این ثبات و شم طبقاتی است که در جنبش گسترده و همه گیر اجتماعی علیه رژیم جمهوری اسلامی به عنوان طبقه با صلابت وارد عمل می‌شود و به موقع و حساب شده دست به اعتصاب می‌زند. اعتصاب نیروی کار می‌تواند رژیم جمهوری اسلامی را در هم بشکند، البته اگر عوامل دیگر مثل رهبری و سازماندهی مترقی و انقلابی هم حاضر باشد. این طبقه به علت تضاد آشتی ناپذیر با استثمار، حامل برخوردی‌ست صادقانه، بی شیله پیله، احترام به حقوق دیگران، تضمین حق دگراندیشان و برخورد علمی‌ به مسائل است. پرولتاریای ایران حامل فرهنگ سوسیالیستی است که نماینده اکثریت مترقی جامعه است.

کارگران و کمونیست‌های ایران از اوان پیدایش جمهوری اسلامی به طور وسیع در تمام جنبش‌های اجتماعی به استثنای جنبش سبز، شرکت کرده و فداکاری‌های بی مثالی از خود نشان داده‌اند.

اما طبقه کارگر و جنبش کمونیستی ایران با هدف برپائی سوسیالیسم فرهنگ متعالی و عمیقاً مترقی خود را در شعارهایش به نمایش میگذارد و راه حل نشان می‌دهد و حرکت می‌کند.

اقشارخردهبورژوازی: معمولاً این اقشار سریع تحت تأثیر هیجانات اجتماعی و حوادث زودگذر قرار می‌گیرند. این از خصلت خرده بورژوازی‌ و همچنین از اوضاع اسف انگیز اقتصادی و سیاسی این اقشار تحت حاکمیت رژیم فاشیستی و سرمایه‌داری ایران ناشی می‌گردد. حضور گسترده این اقشار در جنبش اخیر نیز ناشی از دو عامل یاد شده است. خرده بورژوازی فقط  یک قشر نیست بلکه تشکیل شده از اقشار مختلف. هر چه قشر پائین آن به پرولتاریا نزدیک می‌شود، فرهنگ و ثبات عالیتری از خود بروز می‌دهد و هر چه قشر بالائی آن به بورژوازی اپوزیسیون نزدیک می‌شود، بی ثبات‌تر، اپورتونیست‌تر و خائن‌تر می‌گردد. اقشار تحتانی خرده بورژوازی به راستی خواهان یک جامعه دمکراتیک هستند که بتوانند در آن به لحاظ اقتصادی و سیاسی رشد کنند و تکامل یابند. لذا شعار پرولتاریا مبنی بر “مرگ بر رژیم جمهوری اسلامی“ را می‌پذیرد ولی از پذیرش زنده باد سوسیالیسم  طفره می‌رود و در همان جامعه سرمایه‌داری میماند. این از موضع بی ثبات اقتصادی و در نتیجه موضع سیاسی و فرهنگی اپورتونیستی آن‌‌ها نشأت می‌گیرد. از جانب دیگر به آسانی شعار مرگ بر خامنه‌ای که شعار بورژوازی در اپوزیسیون است را نیز می‌پذیرد. این شعار شخص را مورد نظر دارد نه مناسبات اجتماعی را. اقشار فقیر و متوسط خرده بورژوازی انقلاب را می‌پذیرند ولی رهبری جنبش کمونیستی و طبقه کارگر را با زجر و سختی می‌توانند قبول ‌کنند. لذا از شعار “زنده باد انقلاب، سرنگون باد نظام سرمایه‌داری“، فقط زنده باد انقلاب را می‌تواند پذیرا شود.  این نیز از خصلت و فرهنگ اپورتونیستی و دوگانه خرده بورژوازی نشأت می‌گیرد. خرده بورژوازی هم با سرعت “مارکسیست“ دو آتشه می‌شود و در همان حال بعضی خصلت‌های لومپنی و لودگی و باری به هر جهتی را از خود بروز می‌دهد.

بورژوازیدراپوزیسیون: بورژوازی در اپوزیسیون ایران، هیچ مشکلی با حاکمیت سرمایه‌داری ندارد. خودش جزئی از این طبقه است. مشکل اساسی‌یی نیز با رژیم جمهوری اسلامی ایران ندارد. این بورژوازی به لحاظ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی همجنس و هم ماهیت با رژیم فاشیستی کنونی ایران است. به لحاظ اقتصادی غارتگر، به لحاظ سیاسی سرکوبگر و به لحاظ فرهنگی بسیار لومپن و دغلکار است.

این بورژوازی فقط می‌خواهد مهره عوض کند و بعضی نمایندگان سیاسی خود را در همین رژیم مستقر سازد. لذا با سیستم دشمنی ندارد ولی دشمن شخصی است که مایل است خودش جای او را بگیرد. لذا سیستم فحاشی و لجن مال کردن شخصی یکی از محورهای سیاسی – فرهنگی این طبقه را میسازد.

از این جهت جریان سلطنت طلبی که نماینده سیاسی بخشی از این بورژوازی است به علت خصلت و ماهیت مشترک‌اش با بورژوازی حاکم، شدیدا سرکوبگر، اغتشاشگر و به لحاظ فرهنگی لومپن و شرور است.

این نماینده بورژوازی در اپوزیسیون با تعدادی بسیار اندک و منزوی، به نشر فرهنگ منحط لومپنیسم، اغتشاش در صفوف تظاهرات و قلدری و گردنکشی در جنبش‌های خیابانی اخیر به ویژه در خارج از کشور مشغول‌ است. سلطنت طلبان همان فحش‌های جلادان رژیم کنونی به زندانیان سیاسی را، به شرکت کنندگانی در تظاهرات اخیر نثار می‌کنند که مانع قلدری و گردنکشی آن‌‌ها می‌شوند. همان قلدری و زورگوئی‌یی را اعمال می‌کنند که رژیم بر کارگران و زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی اعمال می‌کند. این‌ها و رژیم جمهوری اسلامی از یک جنس‌ هستند.

در نتیجه لومپنیسم، گردنکشی‌ و اغتشاشات این ارازل و اوباش در واقعیت علیه رژیم جمهوری اسلامی نیست  بلکه سمت و سوی آن اغتشاش در صفوف مبارزه زحمتکشان و تبلیغ فرهنگ منحط بورژوازی لومپن علیه فرهنگ کارگری کمونیستی می‌باشد.

این عناصر ارتجاعی که خود را در اپوزیسیون جای داده و با یکی دو پرچم در هر تظاهراتی حاضر می‌شوند، آگااهانه و یا ناآگاهانه در خدمت طولانی کردن عمر رژیم عمل می‌کنند و اپوزیسیون مترقی را مورد حمله سیاسی و فرهنگی قرار می‌دهند.

مائوتسه‌دون در مورد صف مبارزه مشترک علیه یک قدرت سیاسی، از استقلال و عدم وابستگی سخن می‌گوید. هرگاه صفوف اعتراضات علیه رژیم با اغتشاشات سلطنت طلبان تضعیف ‌شود، وظیفه این است که آن‌‌ها را از صفوف تظاهرات بیرون برانیم. اگر آن‌‌ها فرهنگ لومپنیسم را تبلیغ ‌کنند، ما موظف هستیم با فرهنگ عالی و مترقی خود در همان لحظه به مقابله برخیزیم تا این دار و دسته ارازل نتوانند در جنبش پیش رونده ما تأثیر کند کننده و منفی بر جای بگذارند.

نشستن و فقط ناظر بودن، خیانت به جنبش ضد فاشیستی و ضد سرمایه‌داری طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه ماست.

ما موظف هستیم خط قرمز خود را به آن‌‌ها نشان دهیم تا حد و مرز خود را بشناسند.

برگرفته: از نظم کمونیستی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *