اهمیت عنصرآگاهی درجنبش های کارگری!

 در ماه های اخیر، ما  شاهد  رشد  روز افزون  جنبش  اعتراضی  و اعتصابی  کارگران ایران  بوده ایم . اینک بیش از چهل  روز از آغاز اعتصاب  پر طنین کارگران  نیشکر  هفت  تپه  میگذرد.  همبستگی   در  درون  کشور با کارگران هفت  تپه، هر روز  بر  دامنه اش  افزوده میشود.  در خارج از کشور نیز همدردی  با  کارگران  هفت  تپه،  در حال گسترش و افزایش  است .  در مبارزه  علیه ظلم  و استثمار  بی حد و حصر علیه  کارفرمایان دزد و چپاولگر  که  زالو صفت از خون  زحمتکشان ایران ارتزاق  میکنند،  سال هاست  کارگران  هفت تپه و فولاد سازی  اهواز ،  در پیشاپیش دیگر  کارگران حرکت  کرده و مقاومت و پایداری آنها به میلیون ها  کارگر  در سرتاسر  کشور، الهام می بخشد. کارگران ایران بیش از چهل سال است علیه  ظلم و استثماری  که  در معرض  آن قرار  دارند، مبارزه  میکنند . رژیم ضد  کارگری  جمهوری  اسلامی، در طول سال ها  با توسل  به  خشن ترین سرکوبگری ها و شکنجه  های قرون وسطائی، هرگز  قادر نبوده،  جلو خشم  خروشان  کارگران را  گرفته  و آنها را به سکوت و دست  کشیدن  از  خواست های  حقه  خود، وادار سازد.هر روز که میگذرد، بردامنه  مبارزات  اعتراضی  کارگران در سرتاسر کشور  افزوده میگردد و زمینه  برای ایجاد  پیوند و همبستگی   کارگران، معلمین،  باز نشستگان  و دیگر  اقشار  زحمت کش  به ستوه آمده  از  بیدادگری های رژیم، فراهم تر میشود. اینک  در  حالی که مبارزات کارگران از رشد وگسترش  روز افزون برخوردارمی باشد ، سازمانهای سیاسی  که  خود را  معتقد به سوسیالیسم و کمونیسم می  دانند، نه تنها  پیوندی  ارگانیک  با کارگران به پا خاسته  برقرار نساخته اند،  در اغلب  موارد، عقب توده ها  حرکت  کرده و جز  اینکه  به دنباله جنبش های اقتصادی – سیاسی کارگران  مبدل  شوند، کار  دیگری انجام نمی دهند. دفاع  از مبارزات  کارگران مبارز  نیشکر هفت تپه وفولاد سازی اهواز و در جهت  منعکس  ساختن فریاد حق  طلبانه آنها که  با   پایداری   تحسین آفرین  خود و سر دادن  شعارهای  آتشینی  نظیر:  کارگر  بیدار است    از استثمار بیزار است،  رژیم   دزد و غارتگرجمهوری اسلامی را سخت  وحشت زده کرده اند،  طبیعته ،  امری بجا و شایسته است. با این شرط که  اقدامی   پیگر و پایدار باشد.  یکی  از  وظایف  نیروهای انقلابی،  همانا  منعکس  ساختن  هرچه  قدرتمندتر  فریاد  دادخواهی  کارگران  اعتصابی و دفاع  همه جانبه  از این  قربانیان  ستمدیده نظام سرمایه داری وابسته، در ایران  می باشد. حکومت  آزادیکش  جمهوری اسلامی ،   در طول سال ها سلطه   ننگین خود ، درست به این جهت  کارگران  را   از حقوق  دموکراتیک خود  محروم  ساخته، بدین جهت   کوچکترین فریاد  اعتراض   آنها را با زندان و شکنجه  پاسخ   داده است که به مثابه یک رژیم سرمایه داری  چپاولگر، با چنگ و دندان از منافع  سرمایه داران و کارخانه داران چپاولگر دفاع  میکند و از  اوجگیری  مبارزات  کارگران و زحمتکشان و اتحاد  و همبستگی هر چه  بیشتر آنها ، سخت   احساس  وحشت می کند.  کیست  که نداند کاخ  های  سر به فلک کشیده  شمال  شهر  و  ثروت های  باد آورده  سردمداران  خون آشام  رژیم ، حاصل  استثمار  بیرحمانه  میلیون ها  کارگر  فقیر  و بی خانمان  ایران  است.  تا کارگران  و توده های   زحمتکش  به بیرحمانه ترین  وجهی  استثمار نشوند، اینهمه  ثروت و مکنت  در   دست مشتی   سرمایه دار  بیرحم ، انباشته  نمیشود. ده ها سال است رژیم  جمهوری  اسلامی ، این  دشمن کینه توز  طبقه  کارگر ایران، برای حفظ  سلطه ننگین خود، آزادی  های  دموکراتیک را محو و پایمال ساخته و فریاد های  اعتراض و عصیان را در سینه ها خفه می کند. این رژیم کشتار و جنایت،  کارگران  را در زندان ها  و شکنجه  گاه ها  در معرض  بدترین  شکنجه  ها قرار  داده و  مبارزات  عادلانه  آنها را به شدت،  سرکوب میکند.  این رژیم  قرون وسطائی، زنان را از کلیه حقوق  انسانی  محروم ساخته  و به مثابه بدترین رژیم زن ستیز، پای  زن ایرانی  را  به زنجیر ستم بسته است. همین رژیم  آزادیکش، حقوق انسانی خلق  های تحت ستم ایران را زیر پا لگدکوب  کرده  و با رسمی   کردن  مذهب  شیعه ،  معتقدین به  مذاهب و ادیان دیگر را  در معرض  بدترین  اجحافات و حق کشی ها، قرار  داده است. در استبداد و بیدادگری در دنیا  کمتر رژیمی  به پای  رژیم جمهوری  اسلامی،  میرسد.                   

                  +++++

اما  وظیفه  کمونیست ها  در جنبش  های  کارگری نمی تواند  تنها  به  دفاع  از مبارزات  حق  طلبانه  کارگران، محدود گردد. کمونیست ها  در عین  دفاع پیگیر  از  مبارزات  کارگران و افشای  ستمگری های  رژیم  جمهوری  اسلامی در حق   توده های زحمتکش ،  باید  در نهایت کوشش، به  کار  کمونیستی  در  درون  جنبش  کارگری  پرداخته  و در جهت،  ارتقا سطح  مبارزات سندیکائی  کارگران از طریق  نهادینه کردن نظرات کمونیستی در درون جنبش های عمدتا اقتصادی کارگران، در جهت  ایجاد  حزب  انقلابی  طبقه  کارگر ایران، از هیچ  تلاشی  فروگزاری  نه کنند.  کمونیست ها باید  همواره  چند قدم  جلوتر  از جنبش  سندیکائی  کارگران حرکت  کنند.  نه اینکه لنگ  لنگان  در پشت  جنبش  های عمدتا  اقتصادی  کارگران گام بر داشته و به زائده  بی عمل  این  چنبش  ها، مبدل  شوند. جنبش  سندیکائی  کارگران  هر قدر هم  قدرتمند  باشد، هر قدر هم  جنبه سیاسی  داشته باشد،  به خودی  خود  منجر  به رهائی  واقعی  کارگران از یوغ  ستم و استثمارنمی شود . آگاهی  سیاسی  را  روشنفکران انقلابی  با  کار  پیگیر در درون جنبش های اتحادیه ای  –  سندیکائی- کارگران،  به این جنبش ها تزریق  میکنند. نه مبارزات قهرمانانه  انقلابیون مدافع  منافع کارگران  درغیاب طبقه  کارگر  منجر به انقلاب سوسیالیستی  میشود و نه  مبارزه  سندیکائی و اقتصادی  طبقه  کارگر قادر است از  محدوده تنگ  خود، فراتر رفته  و رهائی  کامل کارگران از بند ظام و استثمار سرمایه داری را به ارمغان بیاورد. وقتی  مارکس  در  همان  دوران  جوانی  به درستی  مطرح میکرد که  بورژوازی گورکن  خود –  طبقه  کارگر – را به همراه می آورد،  سخن گزافی  نه  می گفت.  مارکس با  بیان این مطلب، سوسیالیست های  تخیلی اوایل قرن نوردهم  را مورد انتقاد قرار میداد که  درعین نقد موشکافانه نظام  های سرمایه داری و برملا ساختن معایب و تضاد های  این نظام ها ، با  نامه نوشتن  به کلان سرمایه داران و پند و اندرز  دادن به آنها، می کوشیدند کارخانه داران را به قبول  نظام سوسیالیستی،  ترغیب و تشویق  کنند.  مارکس بر خلاف  نظر   سوسیا لیست های تخیلی، بر آن  بود که  تنها   و تنها  به دست  توانای پرولتاریا می توان  نظام های سرمایه داری  را سرنگون کرده، به سلطه  بورژوازی پایان  بخشید .  همان طور که مارکس می گفت، رهائی  طبقه  کارگر از چنگ ظلم  و استثمار، همانا در دست  خود کارگران است .   

                      +++++

 در غرب، در آغازپیدایش نظام های سرمایه داری  مدرن، – سرمایه داری   صنعتی  نخستین  بار   در نیمه دوم قرن هیجدهم، در  انگلستان  به وجود آمد- کارفرمایان که اتحادیه های  خود را  داشتند، در نهایت  خشونت و با توسل  به انواع  دسایس و حیل،   از  تشکیل  اتحادیه  های  کارگری  جلو گیری  به عمل می آوردند.  کارگران انگلستان و دیگر  کشورهای  سرمایه داری  در غرب  از  زورگوئی ها و ترفند های  صاحبان سرمایه،  ترسی  به خود راه نداده و در  جهت  ایجاد  اتحادیه  های  کارگری، دست از  تلاش  و پیگیری بر نداشتند . با  فداکاری ها و تحمل  رنج و مرارت  بیشمار،  کارگران توانستند حق  تشکیل  اتحادیه های آزاد  و حق  اعتصاب و اعتراض  به  وضع  کار و زندگی  خود راکسب کنند. کوشش  کارگران در غرب  در جهت  کاهش  ساعات  کار نیز، بخش فراموش نشدنی  از   مبارزات  کارگران  را تشکیل  میدهد.  در جلد اول سرمایه ،   کارل مارکس این مبارزه  کارگری  علیه  کارفرمایان را،  به  تفصیل  بیان می کند. گر چه  در کشور های سرمایه داری نظیر  انگلستان و فرانسه،  کارگران در سایه  مبارزات  خستگی  ناپذیر  خود ،    آزادی  اعتصاب و تشکیل   اتحادیه های  کارگری را به دست آوردند، ، اما  مبارزات سندیکائی  کارگران در هیچ  کشور سرمایه داری کلاسیک، تا کنون قادر نشده است  به کارمزدوری  پایان داده و رهائی   نهائی  کارگران  را که تنها  با استقرار  نظام های سوسیالیستی تامین  میگردد،  به  دنبال  بیاورد. علت اصلی   این امر را باید در این واقعیت  جستجو کرد که  کارگران  در  کشورهای  پیشرفته  سرمایه داری  در  مبارزات  خود علیه سرمایه داران در اغلب موارد از داشتن حزب انقلابی  خود ، محروم بوده اند. غلبه   اکونومیسم و اپورتونیسم  در جنبش  کارگری در کشور های سرمایه  داری پیشرفته و پیدایش   اشرافیت  کارگری  در این کشور ها ، سبب شده است که همواره  مبارزات کارگران در چهار چوپ  خواست های  اقتصادی  محدود گردیده  و  این  واقعیت که  رهائی  واقعی  طبقه  کارگر  منوط   به انقلاب اجتماعی و سرنگونی سلطه سرمایه  داری  می باشد، به بوته فراموشی سپرده شود. بدین ترتیب،  دراین کشورها، در غیاب احزاب کمونیستی  راستین،  اسارت  طبقه  کارگر و سیادت بورژوازی،  همچنان باقی  مانده است.                                                               

                    +++++

در کشور هائی که در آنها نظام های سرمایه  داری، با  توسل به زور و قلدری از آزادی فعالیت های  اقتصادی و سیاسی کارگران جلوگیری  به عمل می آورند،  کارگران از حق  داشتن تشکل های صنفی – سسیاسی  خود محروم بوده  و جنبش  های  اعتراضی آن ها با  وحشیانه ترین  متد های  پلیسی، سرکوب  میشود.  در چنین  کشورهائی، هر  مبارزه اقتصادی  و صنفی کارگران با سرکوب    مواجه شده،  لاجرم  جنبه سیاسی  بخود  میگیرد . ایران  در زمره یکی از این  کشور های استبدادی است که   سال هاست زور و خودکامگی در آن ، حکم فرماست.  کارگران ایران  که  در   معرض  بیرحمانه ترین استثمار ها و ستمدیدگی ها  قرار دارند، هر وقت  دست به اعتصاب  زده  و  ناخوشنودی  خود را از وضع  ناهنجار زندگی، ابراز  داشته اند ،  رژیم  ارتجاعی  جمهوری  اسیامی – این  دشمن  بی امان  توده های  زحمتکش –  بیرحمانه به سرکوب   مبارزات  آنها پرداخته و با فعالین  کارگری به خشن ترین وجهی،  رفتار کرده است.  کارگران ایران  41  سال است  برای  خواست های  بحق  خود ، بدون وقفه مبارزه  میکنند   در این مبارزه  مرگ و زندگی،  کارگران هفت تپه،   فولاد  اهواز و دیگر  کارگران ، سخت آبدیده شده اند.  بسیاری  از  گروه بندی  های   طیف چپ ایران  که همواره  دنباله  جنبش  کارگری  را  تشکیل  داده اند،   قادر نیستند به  رشد  روز افزون  مبارزات  کارگران و سیاسی شدن هر چه بیشتر  این مبارزات،  پی ببرند. جنبش  های  کارگری   در ایران  نه تنها  در مبارزه علیه  کارفرمایان  و رژِیم جمهوری اسلامی هر روز  رزمنده تر و جسورتر میشوند،  بلکه  به روشنی   جوانه های  سوسیالیسم و کمونیسم را  در صفوف مبارزاتی  آنها میتوان  مشاهده کرد . تردیدی نیست کارگران ایران در آینده نیز در جهت  بر آورد حقوق حقه و دموکراتیک خود، ایجاد اتحادیه های آزاد  و مبارزه با کارفرمایان و رژیم ضدکارگری  جمهوری  اسلامی ،  گام های  محکم تر برخواهند داشت. این  یک  واقعیت است که در مبارزه با کارخانه داران خون آشام و رژِیم سرمایه  داری دزد و غارتگر که با چنگ و دندان از منافع صاحبان ثروت و دزدان اجتماعی  دفاع  میکند، کارگران ایران  چیزی  جز  زنجیر های  اسارت و بردگی را،  از دست  نخواهند داد.  

                      +++++

 جنبش های اعتصابی و اعتراضی  کارگران ایران  در حال رشد و اعتلا ست. رژیم   ضد کارگری  در سطح  وسیعی  با  طوفان  خشم  کارگران و توده های  زحمتکش، روبروست.  اوضاع  بحرانی اقتصادی و سیاسی، شرایط  را برای تشدید  مبارزات توده ها علیه  رژیم خودکامه، فراهم ساخته است . استبداد و خودکامگی عنان گسیخته، ،  قیام ها ومبارزات خونین سال گذشته  که  طی  آن رژیم آزادیکش  بیش  از هزار و پانصد تن از  جوانان شورشگر را کشتار کرد، گرانی ارزاق عمومی و فلاکت و بی  خانمانی و بیکاری بی حد و حصر، دزدیهای  کلان و فساد و تباهی سران تبه کاررژیم و وابستگی هرچه بیشتر رژیم بر قدرت های آزمند امپریالیستی، در چند ماه اخیر هرچه  بیشتر بر دامنه خشم و عصیان کارگران و توده های زحمتکش، افزوده است .  در حقیقت،  در 41  سال گذشته،  هیچوقت  خشم   عمومی  علیه  رژیم  ارتجاعی  جمهوری اسلامی،  اینهمه گسترده و طوفانزا نبوده است .  اگر در چنین  اوضاع و احوال مساعدی، روشنفکران انقلابی ، علیرغم ماهیت به غایت سرکوبگرانه رژیم ،  راهی  برای  در آمیختن با جنبش  کارگری در حال  رشد، پیدا  نکنند ،  اگر آنها در جهت  پیوند و بهم پیوستگی با پرولتاریا و کار  سیاسی  پیگیر  در درون  جنبش های  اقتصادی – سیاسی کارگران نهایت  کوشش  خود را مبذول  ندارند، فرصتی بس گران بها را  از دست  خواهند داد. رفتن به میان کارگران ،  شریک زندگی آنها بودن ،  فعالانه  در مبارزات  کارگران شرکت  کردن،  از  کارگران  آموختن وتئوری  انقلابی   را  در  صفوف  کارگران  اشاعه  دادن و از این طریق  مجدانه در راه  تشکیل حزب  کمونیست ، ستاد فرماندهی  پرولتاریا کوشیدن ، این است  وظایف عاجلی   که  نیروهای انقلابی  طرفدار سوسیالیسم   و کسب  قدرت سیاسی  توسط  طبقه  کارگر باید  در حال  حاضر انجام  دهند. واقعیت این است  که  درعرصه سیاست، هرگزخلائی وجود ندارد. اگر  در جنبش  کارگری ایران،  خط مشی سوسیالیستی حاکم نباشد، در چنین صورتی  اپورتونیست هائی  در راس این جنبش  قرارخواهند گرفت  که  ماسک چپ  را صرفا برای پوشاندن  ماهیت  سازشکارانه  بورژوائی  خود ، بر  چهره  زده اند. به بیان دیگر،  جنبش کارگری بار  دیگر  به طور  اجتناب  ناپذیر به  ذخیره بورژوازی، مبدل  خواهد شد.                                                                                                               

                +++++

دو طبقه اصلی  در ایران امروز  عبارتند از بورژوازی و  پرولتاریا. خرده  بورژوازی  که  شامل اکثریت عظیم اهالی  می باشد، اقشار بینا بینی  را در جامعه، تشکیل میدهند. پیروزی قطعی انقلاب  آتی  در ایران  منوط  به دو امر زیرین است.  1 –  جنبش کارگری در مبارزه با  انواع  روندهای  فکری  بورژوائی و خرده بورژوائی در صفوف خود، – روند های  فکری ضد سوسیالیستی که  از هر  طرف  طبقه  کارگر را محاصره کرده اند، –  مجهز به  تئوری انقلابی – کمونیستی-  خواهد بود.   2-  طبقه  کارگر انقلابی این  توانائی را خواهد داشت که به منظور  پاره ساختن زنجیرهای  اسارت و استثمار،  طبقات بینابینی  جامعه  –  توده های محروم و زحمتکش – را  به   زیر  پرچم  ظفر نمون خود ، جلب کند.  تنها  در چنین صورتی   می توان به   پیروزی  انقلاب  توده ها و  استقرار نظام سوسیالیستی  در ایران، اطمینان حاصل کرد. کمونیست های ایران بدون  دفاع قاطع  از  نظریات  جهان شمول  انقلابی، بدون  مبارزه  بی  امان با رویزیونیسم و تئوری های  اپورتونیستی راست و” چپ” در جنبش  کارگری، هرگز  نخواهند  توانست خط مشی  انقلابی را در درون  جنبش های کارگری و سوسیالیستی،  نهادینه کنند. اگر تئوری انقلابی، رهنمون مبارزات سرسختانه و طولانی  پرولتاریای  ایران نباشد – مبارزاتی  که در مسیر خود به طور اجتناب ناپذیر جنبه  قهر آمیز خواهد داشت – سرنگونی سلطه سرمایه  داری  و  نیل  به سوسیالیسم هرگز  امکان پذیر  نخواهد بود. باید بر  این واقعیت  که  تجارب جنبش های کارگری و سوسیالیستی  جهانی  بر  درستی آن بارها صحه نهاده است،  همواره  تاکید کرد که  نه مبارزات  و تلاش  های  تحسین ا نگیز  روشنفکران  انقلابی  در جدائی  از طبقه  کارگر ، منجر  به  سرنگونی سلطه بورژوازی و  استقرار سوسیالیسم میشود و نه  مبارزات  اقتصادی و ترید یونیونی  کارگران،  بدون  حضورعنصر آگاه  در صفوف جنبش کارگری و رهبری   مبارزات  کارگران توسط  حزبی  انقلابی  ،  قادر است  زنجیر های ظلم و استثمار را از پای  کارگران و زحمتکشان باز کرده و به سلطه  ستمگرانه  بورژوازی حاکم، پایان بخشد. 

حسن  جداری

           پایان           مرداد ماه 1399   

Share:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *