به مناسبت بیستمین سالگرد درگذشت شاملو

احمد شاملو در دوم مردادماه هزار سیصد هفتاد نه – بیست سال پیش ما را ترک کرد و در 21 آذر هزاروسیصد وچهار تولد شد.

در این سال هایی که ناجوانمردانه برای چنین انسانی بسیار کوتاه بود، شاملو به شهادت آثار وکردارش هیچگاه لحظه ای را بیهوده نگذراند. زیبای زندگی اش درست در این است که تمام عمرش را در خدمت درد مشترک مردمان گذاشت و او گوش به فرمان وجدان آگاهش بود،

تا آخرین لحظه های زندگی ،با عشق همیشگی اش به توده ها و زحمتکشان پیکار گر آزادی، برابری و عدالت اجتماعی بود.

وجود هزاران کار را فریاد می کردند، باید انجام شوند، همین امروز چه فردا دیر است. شاعر، نویسنده، مترجم، سناریونویس، روزنامه نگار، محقق، اندیشه ورز، زندانی سیاسی…….. امروز پس از بیست سال از مرگش احمد شاملو در قلب اکثریت عظیم مردم آزادیخواه جا دارد و نمونه برجسته ی ایست از رستاخیر توده های عظیم مردم ایران و جهان .در بزرگ داشت او ترجمه است از شاملو از لنگستن هیوز اهل میسوری آمریکا. ترجمه این شعر توسط شاملو و دکلمه پراز احساس او نشانی است از انترناسیونالیسم شاملو دلش با دل ستمدیدگان جهان می تپد. ای کاش شاملو زنده می ماند و شاهد عظمت جنبش ضد نژاد پرستی امسال در سراسر آمریکا بود .بخشی از آنرا درزیر می بینید:

بگذارید این وطن دوباره وطن شود
………..
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
…………..
در این «سرزمین آزاده گان» برای من هرگز نه برابری در کار بوده است نه آزادی
………..
سفیدپوستی بینوایم که فریبم داده به دورم افکنده اند،
سیاهپوستی هستم که داغ برده گی بر تن دارم،
سرخپوستی هستم رانده از سرزمین خویش،
مهاجری هستم چنگ افکنده به امیدی که دل در آن بسته ام
.من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمده ام
…………..

کار انسان ها، مزد آنان،
و تصاحب همه چیزی به فرمان آز و طمع.
من کشاورزم ــ بنده ی خاک ــ
کارگرم، زر خرید ماشین.
سیاهپوستم، خدمتگزار شما همه.

آشکارا می گویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصف این سوگند یاد می کنم که وطن من، خواهد بود!
رویای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماق جان من نهفته است.
ما مردم می باید
سرزمین مان، معادن مان، گیاهان مان، رودخانه هامان،
کوهستان ها و دشت های بی پایان مان را آزاد کنیم:
همه جا را، سراسر گستره ی این ایالات سرسبز بزرگ را ــ
و بار دیگر وطن را بسازیم

رنجبر ١٨٢

Share: