تاریخ پس از ۱۱۵ سال، در نیشکر هفت تپه با کمی تفاوت و پیشرفت هایی تکرار شد و همچنان ادامه دارد

خواندن این کتاب را که گنجینه ای از تجارب تاریخی مبارزات طبقۀ کارگر جهانی است، به تمامی فعالین، تشکلات و مدافعین طبقۀ کارگر پیشنهاد می کنم. – سیامک م.

ب – پرولتارياى روسيه در انقلاب ١٩٠۵

 در ادامه موج اعتصابات كارگرى كه از ١٩٠١ روسيه را فراگرفت، سال ١٩٠۵ با يك موج اعتصاب و اعتراض كارگرى جديد آغاز گرديد كه بسى وسيعتر و گسترده تر از سالھاى گذشته بود. در سوم ژانويه ١٩٠۵ ، دوازده ھزار تن از كارگران كارخانه ھاى اسلحه سازى پوتيلف بار ديگر دست به اعتصاب زدند. اين اعتصاب، مقدم بر ھر چيز از روحيه و احساسات عالى پرولترى در زمينه ھمبستگى كارگرى ناشى می شد. اعتصاب در اعتراض به اخراج ۴ تن از كارگران آغاز گرديد. در صدر مطالبات كارگران اعتصابى پوتيلف، بازگشت به كار كارگران اخراجى قرار داشت. اما علاوه بر اين، كارگران، خواھان تقليل ساعات كار به ٨ ساعت در روز، افزايش دستمزد و تشكيل كميسيونى از منتخبين كارگران شده بودند كه بر امر اخراج كارگران و امور بھداشتى در كارخانه نظارت داشته باشد. اعتصاب كارگران پوتيلف مورد حمايت كارگران ديگر در سن پترزبورگ قرار گرفت. اين اعتصاب در عين حال محركى براى برپايى اعتصاب در كارخانه ھاى ديگر بود. در مدتى كوتاه گروه كثيرى از كارگران كارخانه ھاى سن پترزبورگ دست به اعتصاب زدند و در فاصله كوتاه ۵ روز، يك جنبش اعتصابى گسترده، پايتخت را فرا گرفت. “در طى ۵ روز از ۴ تا ٨ ژانويه تعداد كارگران اعتصابى ده برابر شد و به ١۵٠٠٠٠ رسيد.”(۵٠ ( در اين شرايط كه اعتصابات به سرعت گسترش می يافت و نارضايتى و اعتراض كارگرى ابعاد كم نظيرى به خود می گرفت، تشكلھاى پليسى زوباتوفى، كوشيدند تا ابتكار عمل را به دست بگيرند و جنبش طبقاتى كارگران را منحرف سازند. “مجمع كارگران كارخانه ھاى روس” كه كشيش گاپون در رأس آن قرار داشت، (در  ایران ولی رضا رخشان با وجودی که کشیش نبود، اما موعظه ها و توطئه هایش  کم از کشیش گاپون نداشت! س. م.) کشیشی كارگران سن پترزبورگ را فرا خواند كه روز ٩ ژانويه به سوى كاخ زمستانى تزار راه پيمايى كنند و عريضه اى را كه مشتمل بر مطالبات آنھاست، به “پدر ملت” تقديم كنند. كارگران آگاه و پيشرو سوسياليست كه ماھيت تزار و “مجمع كارگران كارخانه ھاى روس” را به خوبى می شناختند، كوشيدند با تبليغات خود در ميان توده ھاى كارگر، نقشه ھاى گاپون را برملا سازند. اما در آن ايام ھنوز اكثريت كارگران در ناآگاھى و توھم قرار داشتند و دعوت گاپون را پذيرفتند. با وجود اين، كارگران پيشرو و عضو حزب سوسيال – دمكرات كارگرى روسيه با مداخله فعال در مجامع كارگرى كه مطالبات را مورد بحث قرار می دادند، كوشيدند اين مطالبات را راديكال كنند. لذا در عريضه اى كه تنظيم شد، تشكيل مجلس مؤسسان بر اساس حق رأى برابر، مستقيم و مخفى، “خواست عفو محكومان سياسى، آزادى سياسى، مسئوليت وزيران در برابر مردم، تساوى افراد در برابر قانون، آزادى مبارزه كار و سرمايه، آزادى مذھب، ٨ ساعت كار در روز” و برخى مطالبات ديگر گنجانده شده بودند. اين عريضه چنين پايان می يافت: “ما ديگر تاب تحمل نداريم. ما به آن لحظه ھولناكى رسيده ايم كه مرگ برايمان بھتر از ادامه اين رنج ھاى توان فرساست. در برابر ما تنھا دو راه وجود دارد. يا آزادى و خوشبختى يا گورستان…”(۵١ ( روز ٩ ژانويه حدود ١۴٠٠٠٠ كارگر و خانواده ھاى آنھا، در راه پيمايى به سوى كاخ تزار شركت كردند، تا دادخواست خود را به تزار تقديم كنند. اما تزار پاسخ كارگران را با گلوله داد. نيروھاى مسلح تزار، راه پيمايان را به گلوله بستند و چنان قتل عامى به راه انداختند كه آن روز، يكشنبه خونين نام گرفت. در اين روز حدود ٢٠٠٠ زن و مرد و كودك كشته و در ھمين حدود زخمى شدند. ابعاد اين قتل عام جنايتكارانه تزار چنان بود كه كشيش گاپون نيز فرداى روز قتل عام اعلام كرد كه “ما ديگر تزار نداريم. امروز دريايى خون، او را از مردم جدا می سازد. اكنون زمان آن است كه كارگران روسيه، بدون او براى آزادى سياسى مبارزه كنند.” (دیر نیست روزی که کارگران ایران هم بگویند: ما دیگر “مقام معظم رهبری نداریم…!!! س. م.) اما به قول لنين: “اين صداى كشيش گاپون نبود. اين صداى آن ھزاران ھزار و ميليونھا ميليون كارگر و دھقان روسيه است كه تا ھمين ديروز از روى خامى و ناآگاھى به پدر، تزار، اعتماد داشتند و نجات از اين سرنوشت تحمل ناپذير را از” خود “پدرمان تزار درخواست می كردند.”(۵٢ ( 

در يكشنبه خونين پتروگراد، ارتش تزار، كارگران، زنان و كودكانى را “شكست” داد كه در يك راه پيمايى آرام و مسالمت آميز براى تظلم خواھى به سوى “پدر ملت” دست دراز كرده بودند. اما اين شكست كارگران نبود. شكست آخرين توھمات، حتا در صفوف عقب مانده ترين كارگران بود. كارگران در اين يك روز به اندازه دهھا سال آموزش ديدند و درس آموختند. يكشنبه خونين پتروگراد به كارگران آموخت كه تزار دشمن “ملت” است و نه “پدر ملت”. لذا ھمان كارگرانى كه روز ٩ ژانويه در يك راه پيمايى مذھبى براى تقديم عريضه و دادخواست خود به تزار شركت كرده بودند، روز ١٠ ژانويه، با شعار “مرگ بر تزار”، “مرگ يا آزادى” به خيابانھاى پتروگراد ريختند، با نيروھاى مسلح درگير شدند و حتا به چند انبار اسلحه يورش بردند. اين شعارھا به سرعت سراسر روسيه را فرا گرفت. كارگران در مناطق و شھرھاى ديگر نيز به پا خاستند. در پى اعتصاب عمومى كارگران پترزبورگ در ١٠ ژانويه، كارگران مسكو نيز دست به اعتصاب زدند. روز ١٣ ژانويه، كارگران ريگا يك اعتصاب را ھمراه با تظاھرات بر پا نمودند. اين تظاھرات به درگيرى و زد و خورد انجاميد. نيروھاى نظامى به سوى تظاھركنندگان آتش گشودند. تعداد ٧٠ تن از كارگران كشته و حدود ٢٠٠ تن زخمى شدند. مجموعاً در ماه ژانويه ۴۴٠٠٠٠ كارگر در اعتصابات شركت نمودند.(۵٣) دامنه اين اعتصابات دائما گسترش يافت و تا ماه مه عمده ترين مراكز و شھرھاى صنعتى روسيه را فرا گرفت. مھمترين اين اعتصابات در ايوانو – وزنسنسك صورت گرفت. اعتصاب در ايوانو – وزنسنسك در ١٢ مه آغاز شد. ٧٠٠٠٠ كارگر به اعتصاب پيوستند. اين اعتصاب ٧٢ روز به طول انجاميد. در جريان ھمين اعتصاب بود كه نخستين شوراى نمايندگان كارگران شكل گرفت كه ١١٠ نماينده از كارخانه ھاى مختلف در آن حضور داشتند. در اين جا، كميته اعتصابى که به منظور رھبرى و ھماھنگى اعتصابات پديد آمد، از محدوده يك كميته اعتصاب معمولى با وظيفه ھماھنگى و رھبرى اعتصابات، فراتر رفت. كميسيون ھاى ويژه اى تشكيل داد كه وظيفه حفظ نظم شھر، كنترل قيمت ھا و توزيع وجوھى را كه پرولتارياى شھرھاى ديگر به رسم كمك و ھمبستگى ارسال كرده بودند، بر عھده داشتند. شورا ھم چنين دست به سازماندھى يك ميليشياى كارگرى زد.(۵۴) به رغم اين اقدامات، مطالبات اين شورا عمدتاً اقتصادى بود و ھنوز يك شورا به معناى واقعى كلمه نبود. 

پس از اعتصاب ايوانو – وزنسنسك، مھمترين اعتصاب، در ماه ژوئن در لودز شكل گرفت. اعتصاب كارگران لودز با مطالبه افزايش دستمزد و نيز كاھش ساعات كار آغاز گرديد و سريعاً به يك اعتصاب عمومى تبديل شد. پس از سركوب خونين كارگران ايوانو – وزنسنسك توسط ارتش، كارگران لودز با نيروھاى سركوب تزار درگير شدند. با خلع سلاح تعدادى از نيروھاى ارتش و سنگربندى در خيابان ھا، با نيروھاى نظامى به نبرد پرداختند. نبرد خيابانى كارگران لودز سه روز دوام آورد. اعتصاب كارگران ايوانو – وزنسنسك و لودز، مرحله نوينى در رشد و ارتقاء جنبش كارگرى در روسيه بود. اين اعتصابات به ويژه از اين جھت حائز اھميت بود كه كارگران نساجى با كميت وسيعشان به جنبش اعتصابى پيوسته و به جنبش سراسرى كارگران در مبارزه عليه تزاريسم ابعاد نوينى میدادند.

تا اين مقطع، ديگر عملاً نشان داده شده بود كه طبقه كارگر روسیه و در پیشاپیش آن متجاوز از ٣ ميليون كارگر صنعتى، يگانه نيروى پيگير و پيشتاز در مبارزه و رھبر بلا منازع انقلاب است. تحت تأثير مبارزات و اعتصابات وسيع كارگران، اقشار ديگر خلق نيز به حركت در آمدند. دھقانان در بخش وسيعى از روسيه دست به شورش زدند و جنبش دھقانان به ويژه در اوكراين، گرجستان، اطراف ولگا و سواحل بالتيك اوج گرفته بود. محصلين و دانشجويان، روشنفكران و گروه ھايى از مستخدمين دولتى به جنبش مبارزه عليه تزاريسم پيوسته بودند. در نيروھاى مسلح تزارى نيز نارضايتى و اعتراض بالا گرفته بود. در ژوئن ١٩٠۵ ،ناويان رزمناو پوتمكين دست به شورش زدند. جنبش كارگرى در پاييز با اعتلای نوينى روبرو گرديد. اعتصاب كارگران چاپخانه ھاى مسكو در ماه سپتامبر، حاكى از رشد و اعتلای جنبش كارگرى به مرحله اى نوين بود. چرا كه اين اعتصاب مورد حمايت و پشتيبانى تمام كارخانه ھاى مسكو قرار گرفت و در پى آن يك اعتصاب عمومى سياسى شكل گرفت. موج اين اعتصاب به سن پترزبورگ و برخى شھرھاى ديگر نيز كشيد. در ١۶ اكتبر، كارگران راه آھن مسكو – غازان اعلام اعتصاب نمودند. اين اعتصاب، سراسر راه آھن روسيه را فرا گرفت. كاركنان وسايل حمل و نقل شھرى، برق و تلفن نيز به اعتصاب پيوستند. حدود ٢ ميليون نفر، در اعتصاب عمومى سياسى اكتبر شركت داشتند،(۵۵ ) كه بيش از يك ميليون آن را كارگران صنعتى تشكيل می دادند.(۵۶) اكنون ديگر كارگران با ابتكار و اتوريته انقلابى خويش، آزادى را به دست آورده بودند و عملاً مطالبه  8 ساعت كار را به مرحله اجرا گذاشته بودند

. از بطن اعتصاب عمومى سياسى اكتبر، شوراھاى نمايندگان كارگران سر بر آوردند. در ١٣ اكتبر، كارگران سن پترزبورگ دست به ابتكار تاريخى عظيم خود زدند. نمايندگان كارگران از كميته ھاى مختلف اعتصاب، در يك نشست مشترك، از كارگران سن پترزبورگ خواستند كه نمايندگانى را براى عضويت در شوراى شھر انتخاب كنند. نخستين اجلاس شورا، پس از اين فراخوان با حدود ٩٠ نماينده از ۴٠ كارخانه تشكيل گرديد. اين شورا در اندك مدتى گسترش يافت به نحوى كه پس از اجلاس دوم ٢۶۶ نماينده ً ۵۶٢ نماينده از ٩۶ كارخانه و ۵ اتحاديه در آن حضور داشتند. اين ارقام بعداً به از ١٨١ كارخانه و كارگاه و ١۶ اتحاديه رسيد. شوراى سن پترزبورگ از ميان خود يك كميته اجرايى برگزيد كه مسئول رتق و فتق امور روزمره و پيشبرد مصوبات و وظايف شوراى نمايندگان بود. ايزوستيا نيز به عنوان ارگان شورا منتشر گرديد. اندكى پس از تشكيل شوراى نمايندگان كارگران در سن پترزبورگ، شوراى نمايندگان كارگران مسكو نيز تشكيل گرديد كه كارگران پنج رشته فلز، راه آھن، نجارى، چاپخانه ھا و دخانيات نقش فعالى در تشكيل آن داشتند. علاوه بر سن پترزبورگ و مسكو، شوراھا در بيش از ۵٠ شھر و محل اسكان كارگران شكل گرفتند.(۵٧) اين شوراھا به محض تشكيل، كنترل اداره امور شھر را در دست می گرفتند، به خدمات شھرى نظم    می دادند، توزيع مواد غذايى را سازمان می دادند، نظم را در شھر برقرار می ساختند و پاره اى از مطالبات كارگران از جمله ٨ ساعت كار روزانه را معمول می ساختند. عموماً در اين شوراھا ھژمونى با پرولتاري  صنعتى بود كه عمدتاً كارگران سوسيال دمكرات بودند. 

به عنوان نمونه: “۵۶٢ نماينده از ١۴٧ كارخانه، ٣۴ كارگاه و ١۶ اتحاديه پايتخت به عضويت شوراى پترزبورگ انتخاب شده بودند. ً مجموعاً، شورا نماينده ٢۵٠٠٠٠ كارگر سن پترزبورگ بود. در ميان نمايندگان، ٣۵١ تن كارگران فلز، ۵٧ كارگر نساجى و ٣٢ كارگر چاپ بودند. از اين تعداد ۶۵ درصد اعضاء حزب سوسيال دمكرات كارگرى روسيه، ١۶ درصد اس ار و ٢٢ درصد بدون وابستگى حزبى بودند.”

“از ١٧٠٩ نماينده ٣١ شورا، ١٣١٨ تن كارگران صنعتى (٧٧ درصد)، ٧٣ تن كارگران يقه سفيد، ۵۶ تن نمايندگان اتحاديه ھاى روشنفكران خرده بورژوا، ١٢ پزشك و ١١ معلم و دانشجو بودند. در تعدادى از شوراھا، دھقانان، سربازان و ملوانان نيز حضور داشتند.”(۵٨(  طبقه كارگر روسيه، در بطن انقلاب و ھمزمان با ايجاد شوراھا به عنوان ارگان ھاى اعمال حاكميت انقلابى، تشكل ھاى صنفى خود را نيز ايجاد نمود. طبقه كارگر كه آزادى سياسى را با نبرد در خيابان ھا به دست آورده بود، آزادانه دست به كار ايجاد اتحاديه ھاى كارگرى زد. نخست، كارگران چاپخانه ھاى مسكو، اتحاديه خود را تشكيل دادند و سپس اتحاديه ھاى ديگر شكل گرفتند. اتحاديه كارگران فلز در سن پترزبورگ و كمى بعد در خاركف، نيژنى نووگرود و اورال، اتحاديه كارگران نساجى، اتحاديه سراسرى كارگران راه آھن يكى پس از ديگرى تشكيل شدند. تا پاييز ١٩٠۵ حدود ۴٠ اتحاديه كارگرى با ٣٠٠٠٠ عضو در سن پترزبورگ شكل گرفته بودند.(۵٩) در ماه سپتامبر، نخستين كنفرانس سراسرى اتحاديه ھا در مسكو تشكيل گرديد كه نمايندگان ٢۶ اتحاديه و گروه كارگرى از مسكو و ١٠ اتحاديه از شھرھاى ديگر در آن حضور داشتند. در نوامبر ١٩٠۵ دفتر مركزى    اتحاديه ھاى سن پترزبورگ سازمان يافت كه نمايندگان آن عضو شوراى سن پترزبورگ نيز بودند. رشد و اعتلای جنبش كارگرى، اعتصاب عمومى سياسى اكتبر، و شكل گيرى شوراھاى نمايندگان كارگران، تزار را به شدت ھراسناك نمود. ھمان تزارى كه چند ماه پيش، راه پيمايى مسالمت آميز كارگران را به خون كشيده بود، اكنون تاكتيك ديگرى در پيش گرفته بود . در حالى كه مردم خود، آزادى را با نبرد و بدون نظر و موافقت مقامات به دست آورده بودند، وعده آزادى را به مردم      می داد. پس از شكست دوماى مشورتى بولگين كه با تحريم وسيع كارگران و زحمتكشان روبرو شده بود، تزار بيانيه ١٧ اكتبر را صادر كرد. بيانيه ١٧ اكتبر تزار ھدف ديگرى جز كند كردن لبه تيز مبارزه كارگران را نداشت. كارگران اما ديگر نه به تزار اعتماد يا توھم داشتند و نه به وعده ھايش در مورد آزادى و دوماى جديد. كارگران در تدارك سرنگونى تزار و كسب قدرت سياسى بودند. جناح بلشويك حزب سوسيال دمكرات كارگرى روسيه كه تمام روند تحول انقلاب تأييدى بر صحت استراتژى و تاكتيك ھاى آن بود، تدارك نظامى قيام را در دستور كار قرار داده بود و پيگيرانه كارگران را به قيام براى سرنگونى تزاريسم دعوت می كرد. در اين ميان مسكو، براى قيام آماده تر از ھر جاى ديگر بود. در شوراى مسكو،  برخلاف شوراى سن پترزبورگ كه در آن منشويك ھا دست بالا را داشتند و به اشكال مختلف مانع از راديكال شدن شورا می شدند، بلشويك ھا نقش رھبری كننده را داشتند. در اين جا شورا آمادگى بيشترى داشت كه به ارگان قيام تبديل شود. از نظر تدارك نظامى كميته مسكو حزب، كه عمدتاً بلشويك بودند، اقداماتى انجام داده بودند. علاوه براين، در جنب شوراى مسكو، شوراى نمايندگان سربازان نيز شكل گرفته بود كه می توانست نقش مھمى در جريان قيام مسلحانه ايفا نمايد. لذا مجموعاً در مسكو شرايط برای قيام مسلحانه آماده بود و ھر لحظه امكان داشت كارگران دست به اسلحه ببرند. با بحرانى شدن اوضاع، شوراى نمايندگان كارگران مسكو در اوايل دسامبر دعوت به اعتصاب عمومى سياسى نمود. اين اعتصاب از ٧ دسامبر آغاز و تا ٩ دسامبر متجاوز از ٢٠٠٠٠٠ كارگر به اعتصاب پيوسته بودند. اعتصاب عمومى سياسى مسكو كه توأم با تظاھرات بود، به درگيرى و زد و خورد كارگران با نيروھاى ارتش انجاميد. عصر ٩ دسامبر كارگران مسكو نخستين باريکاد را بر پا كردند. تا فرداى آن روز تمام مسكو سنگربندى شد. كارگران به قيام مسلحانه برخاسته بودند. زد و خورد با نيروھاى نظامى تشديد شد. به رغم اين كه بلشويك ھا از مدت ھا پيش، به تدارك قيام پرداخته بودند، اما در عمل نشان داده شد كه جنبش كارگرى بسى فراتر رفته است. در جريان قيام، كارگران قھرمانانه با نيروھاى نظامى تزار جنگيدند. كارگران در جريان اين قيام، تاكتيك ھاى نوينی را در نبرد خيابانى به خدمت گرفتند. جوخه ھاى رزمى با استفاده از تاكتيك ھاى چريكى، نيروھاى نظامى دشمن را مورد حمله قرار می دادند. و ضربات جدى به آنھا وارد می ساختند. نيروھاى نظامى مستقر در مسكو، از مقابله با كارگران مسلح باز مانده بودند. چندين ھزار نيروى نظامى امدادى به مسكو اعزام شد تا قيام كارگران را در ھم بشكنند. كارگران ٩ روز جنگيدند و مقاومت كردند. تنھا در ١۵ دسامبر بود كه نيروھاى دولتى برترى به دست آوردند و روز ١٧ دسامبر آخرين سنگر كارگران از خيابان پرسنيا برچيده شد. نيروھاى مسلح تزار قيام مسكو را در ھم شكستند. در جريان قيام مسلحانه كارگران مسكو، كارگران برخى از شھرھاى ديگر نيز در حمايت از كارگران مسكو، دست به قيام زدند. ١٢ دسامبر در نيژنى نووگرود قيام مسلحانه صورت گرفت. ١٣ دسامبر قيام، شھر رستوف را در برگرفت. در نووراسيسك اعتصاب به قيام انجاميد. در كراسنويارسك، شوراى كارگران و سربازان تشكيل شده و وظايف حكومت انقلابى را بر عھده گرفت. در چيتا، پادگان شھر به كارگران پيوست و شوراى نمايندگان سربازان و قزاقان حكومت شھر را عملاً در دست داشت.(۶٠ ) اما پترزبورگ كه می توانست نقش مھمى در تغيير توازن قوا و شكست قطعى تزاريسم ايفا نمايد به قيام برنخاست. شوراى پترزبورگ عمدتا تحت رھبرى جناح  منشويك حزب قرار داشت كه تمايلى به برپايى قيام نداشت. از اين گذشته در سوم دسامبر، نيروھاى نظامى تزار با محاصره شوراى پتروگراد، گروه كثيرى از اعضاى آن را دستگير كرده بودند. لذا فراخوان گروھى از كارگران به قيام، بدون جواب ماند. قيام كارگران مسكو در ھم شكست. ھر چند كه اين قيام نقطه اوج انقلاب بود و پس از آن قوس نزولى انقلاب آغاز گرديد، اما اين بدان معنا نبود كه جنبش كارگرى به طور كلى سركوب شده و انقلاب با شكست قطعى روبرو شده است. تظاھرات و اعتصابات كارگرى در سال  1906 ھم چنان ادامه يافت. دومين كنفرانس سراسرى اتحاديه ھاى كارگرى كه نماينده ٢٠٠٠٠٠ كارگر بود، به رغم غير قانونى بودن اتحاديه ھا، در فوريه ١٩٠۶ تشكيل گرديد.(۶١) رژيم تزارى زير فشار مبارزه كارگران مجبور شد در ماه مارس ١٩٠۶    اتحاديه ھا را قانونى اعلام كند، ھر چند كه باز ھم محدوديت ھايى براى فعاليت ھاى كارگران قايل شد. از جمله اين كه اتحاديه ھا نمی توانستند براى افزايش دستمزد و كاھش ساعات كار از حربه اعتصاب استفاده كنند. اما كارگران بدون توجه به اين محدوديت ھا به اعتصاب ادامه دادند. به نحوى كه تنھا در سال ١٩٠۶ در مؤسسات تحت نظارت بازرسى كارخانه ھا ١١٠٨٠٠٠ كارگرى كه در اعتصاب شركت كرده اند ثبت شده اند.(۶٢) در طول سال ١٩٠۶ علاوه بر اعتصابات گسترده كارگرى، جنبش دھقانى نيز ھم چنان تداوم يافت. شورش ھايى در نيروھاى مسلح تزار صورت گرفت و در ماه ژوئيه ١٩٠۶ ناويان و سربازان در كرنشتات دست به قيام زدند. نبردھاى پراكنده پارتيزانى و حملات نظامى جوخه ھاى رزمى به نيروھاى نظامى و باندھاى سياه نيز ادامه داشت. تنھا با كودتاى سوم ژوئن ١٩٠٧، انحالل دوما و برچيدن ته مانده ھاى آزادی ھا بود كه انقلاب با شكست قطعى به پايان رسيد.

بخشی از کتاب با ارزش: “پیدایش و تکامل طبقۀ کارگر” (از آغاز تا 1917)        نوشتۀ جلال سامانی. برگرفته از سایت: ایران فردا

Share:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *