تشنج در خاورمیانه

کشته شدن قاسم سلیمانی و تشدید تشنجات در خاورمیانه

روز جمعه در سفر قاسم سلیمانی فرمانده قرارگاه قدس  به عراق به عنوان یک دیپلمات همراه ابومهدی المهندس  در مسیر فرودگاه بغداد مورد حمله هلیکوپتر های نیروهای نظامی آمریکا قرار گرفت و کشته شد.

قاسم سلیمانی ترور شد. یک جنایتکار مخوف کشته شد. چه کسی او را کشت؟ یک جنایتکار مخوف دیگر که در ابعاد وسیعتری به کشتار مردم و بی خانمانی آن‌ها دست می‌زند. وقتی کفتاران به جان هم می‌افتند، برای دریدن آن پلنگی است که بر آن زخم زده‌اند. جنبش مردم عراق علیه دولت سرمایه‌داری حاکم در آن کشورو دخالت بیکانگان در امورشان، در حال تکامل و گسترش بود. آمریکائی‌ها و عربستانی‌ها سعی کردند آن را فقط ضد ایرانی سمت دهند. آن‌ها در جنبش عظیم مردم شکاف انداختند. جمهوری اسلامی با آتش زدن سفارت آمریکا این شکاف را عمیقتر کرد و بخشی از مردم را علیه بخش دیگر به تقابل کشاند. امروز آمریکا سلیمانی را ترور کرد. هیچ کس نمی‌توانست به جمهوری اسلامی بیش از این خدمت کند. جنبش عظیم مردم ایران تمام مدیای بین‌المللی را قبضه کرده بود. هر نیروئی بر مبنای گرایشات سیاسی خود از آن صحبت می‌کرد. ولی به هرحال در سطح بین‌المللی درماندگی رژیم سرمایه‌داری اسلامی ایران به خوبی نمایان گشته بود. اولین تأثیر این ترور، پاک شدن مدیای بین‌المللی از مبارزات مردم و چگونگی آن است. هر حرکت سرمایه‌داری در هر نقطه از جهان، همیشه و مطلقا به ضرر توده‌های کار و زحمت می‌انجامد. جمهوری اسلامی صدها جنایتکار در سطح قاسم سلیمانی دارد. این را کشتند، دیگری آمد. اوضاع برای رژیم بدتر نشد ولی رژیم ایران به بهانه جاسوس آمریکاست، هر جنبش و فردی را با جنایتکارانه‌ترین وجهی بدتر از سابق سرکوب خواهد کرد. ما به درستی این شعار را می‌دهیم: مرگ بر رژیم سرمایه‌داری مذهبی جمهوری اسلامی. مرگ بر امپریالیسم و توطئه‌های آن‌ها. دست امپریالیسم از مداخله در امور کلیه کشورها کوتاه. آزادی مردمان کار و زحمت، امر خود آن‌هاست. اگر ما مطلقا به اعمال و کردار سرمایه‌داری و به ویژه امپریالیسم بی اعتماد باشیم، هیچگاه گول این اقدام و یا آن اقدام آن‌ها را نخواهیم خورد و هر عمل آن‌ها را با معیار زندگی زحمتکشان محکوم خواهیم کرد. زیرا هر تنشی که آن‌ها به وجود می‌آورند، زندگی زحمتکشان منطقه و جهان را مصیبت‌بارتر از سابق می‌کنند.

دولت آمریکا طی بیانیه ای مسئولیت این حمله را برعهده گرفت و پنتاگون انجام این ترور را با فرمان مستقیم ترامپ خواند. روابط ایران و آمریکا بویژه بعد از به ریا ست جمهوری رسیدن ترامپ و خروج آمریکا و تحریم ایران از برجام دچار تنش بیش از پیش شد . در طی این مدت خاورمیانه شاهد درگیری های بزرگ و کوچک بین آمریکا و ایران بوده است. دو نکته مبنای این درگیریهای است که در خاورمیانه در حال گسترش است 1 – تضاد بین امپریالیست ها بر سر منابع و بازارها و قدرت های سیاسی بر سر تقسیم جهان بویژه در خاورمیانه  2 – بین جمهوری اسلامی و غرب بویژه آمریکا بر سر سهم خواهی بیشتر از خوان یغمای امکانات اقتصادی و سیاسی و نظامی منطقه

آمریکا در چند دهه گذشته بطور دائم در خاورمیانه از جانب دولت ها و نیز مردم خاورمیانه بیشتر مورد نفرت و ایزوله شدن سیاسی قرار گرفته است. این نکته باعث شده است که آمریکا اساس تکیه خود را بر نیروی نظامی در جهت جبران ضعف های سیاسی ، اقتصادی قرار دهد و بخاطر حفظ موقعیت سال های 1970 سعی کرده است که با قلدر و گردن کلفتی همچون گردنه بگیر های بین المللی مخالفین خود  را مورد حمله نظامی و محاصر اقتصادی و یا توطئه و شورش های کور خیابانی قرار دهد.  سعی کرده است که با استفاده از محرومیت توده های وسیع و حضور دولت های مرتجع و سرکوب گر از حقانیت اعتراضات اجتماعی در جهت اهداف دخالت گرانه و تجاوز گرانه خود سوء استفاده کند. امپریالیسم آمریکا با زیر پا گذاشتن بسیاری از قرار دادهای بین المللی که خود یکی از امضاء کنند گان آن بوده است نشان داده است که دیگر به اصول روابط بین المللی (که آنهم نابرابر و زور گویانه است )  متعهد نیست و آن چیزی را که ترامپ به عنوان ” اول آمریکا ” مطرح می کند ، یعنی منافع امپریالیسم آمریکا مورد اهمیت درجه اول قرار داده و می دهد. قوانین بین المللی تا آن حدی برای آمریکا قابل قبول و قابل اجرا هستند که سرکردگی امپریالیسم آمریکا و امتیازات ویژه شرکت ها و سرمایه داری آمریکا در آن تامین شده باشد. از آن جمله است تصمیم گیری های بین المللی در رابطه با اختلافات ، کنترل های متقابل توسط سازمان ملل در امور حقوق بشر ،، شرکت در سازمان های منطقه ای و بین المللی و غیره .در عین حال آمریکا با تکیه بر اینترنت از قدرت تبلیغاتی و رسانه ای بالاتری نسبت به رقبا برخوردار است که سیاست هایش را بصورت کاملا فریبکارانه به خورد مردم جهان بدهد .ابزارهایی که امروز امپریالیسم آمریکا چه به لحاظ اقتصادی مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و نظامی مانند ناتو و سیاسی مانند سازمان ملل و دادگاه بین المللی و غیره قادر شده است که هژمونی خود را با همه شکست های اقتصادی و نظامی حفظ کند. کشتن قاسم سلیمانی جدا از اینکه نقض قوانین بین المللی در ترور یک فرمانده نظامی یک رژیم تروریستی در کشور سوم ولی در ادامه گسترش جدال بین دو رژیم تروریستی آمریکا و ایران انجام گرفته است. برخورد متقابل ایران در حمله موشکی به پایگاه های آمریکا در عراق و سپس فروکش کردن تشنج رو به رشد. نشانی از بن بست سیاسی و نظامی هر دو رِژیمی دارد که یکی در گیری جنبش های گسترده اجتماعی و به تازگی سرکوب شورش آبانماه 98 را پشت سر گذاشته است و دیگری در یک رقابت افسار گسیخته بین المللی درگیر است. هیچ یک از آنها قادر به جنگی تمام عیار نیستند. در عین حال هر دوی آنها منافع مشترکی علیه کارگران و زحمتکشان کشورهای خود و رقیب دارند.

جمهوری اسلامی که در طی چهار دهه گذشته بارها در سطح فراگیر اجتماعی به سرکوب اعتراضات و جنبش های طبقات فرودست اجتماعی دست زده است. نتوانسته است که به ثبات سیاسی برسد و جنبش های مترقی اجتماعی هر روز بیشتر زیر پای آنرا خالی می کند. رژِیمی که سال هاست مشروعیت خود را در بین مردم از دست داده است و فقط با زبان اعدام و شکنجه با مردم سخن می گوید این بار هم با ترور قاسم سلمیانی به موهبت الهی دیگر دست یافت و با کمک ترامپ توانست با استفاده از احساسات ضد امپریالیستی و تجاوزگرانه توده ها، تظاهراتی در ابعاد بزرگ را به نمایش بگذارد آنهم در شرایطی که بعلت سرکوب و کشتار معترضین و فشار از پائین در حال عقب نشینی و رشد باز هم بیشتر جنبش های اجتماعی بود با این ترور اتمسفر جنگ .. و تجاوز از خارج قرار بود شرایط سیاسی را هر چند موقت به سود رژیم تغییر دهد، ولی تظاهرات چند روز بعد از آن جلوی دانشگاههای کشور آنرا به هم زد.در عین حال آمریکا با چراغ سبز دادن به جمهوری اسلامی و اعلام قطع ارتباط با  اپوزیسیون پرو آمریکایی ایرانی آب پاکی روی این دسته از اپوزیسیون و خوش رقصی هایشان برای آمریکا ریخت .روند اوضاع نشان می دهد که تضاد منافع آمریکا با ایران با توجه به ضعف های سیاسی در سطح منطقه ای و جهانی با توسل به اسلحه قابل حل نیست .آمریکا در نادیده گرفتن موشک باران ایران علیه پایگاهایش نیک می داند که این میدان بازی نیست که آمریکا قرار بود در آن بازی کند، ادامه بازی در رقابت منطقه ای در این میدان برای آمریکا چاه ویلی است که رفتن به درون آن آسان ولی بیرون آمدن از آن کاری بس خطرناک ، به لحاظ مقابله با قدرت های رقیب جهانی است. عراق برای آمریکا نمونه ای از میدان هایی است که عملا در آن بازی کرده است. در این میان نقش توده های به جان آمده ایران و عراق از آمریکا و ایران نقش جدی در جلوگیری از ادامه آن داشت. شعله ور شدن جنگ می توانست هرآن نیروی مردم را به بازیگران اصلی در سرنگونی حاکمیت در ایران ، بیرون راندن آمریکا از عراق تبدیل کند، در این مرحله جنگی مستقیم روی نداد  ولی تضادهای ایران و آمریکا همچنان باقی است. حل نهایی آن هم به دست مردم متشکل این دو کشور است که با سرنگونی حکومت های ایران و عراق به بیرون کردن تجاوزگران آمریکایی ، هم شر حکومت های ایران و عراق را از سر مردم کم کنند و هم به تجاوزگران آمریکا درسی بدهد تا بهای  تجاوز و ایجاد پایگاههای متعدد در خاک کشورهای دیگر را آنچنان سنگین کنند که آمریکائیان فرار را بر قرار در عراق ترجیح دهند.

ع.غ

Share:

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *