خفه کردن جرج فلوید و سیاست خارجی ایالات متحده

پیشگفتار مترجم : انتخاب مقالۀ حاضر برای منرجم  بیشتر به این علت بود که به روشنی تجانس سیاست داخلی و خارجی و پی آمدهای ساختاری در نظام سرمایه داری و جامعۀ طبقاتی را به اشکال متنوع و دائمی در زندگی روزمره نشان می دهد. از انقلابهای رنگی و جنگ ترکیبی تا تجاوزات آشکار امپریالیستی تا قتل جرج فلوید جملگی تمرین دیالکتیک آموزنده ای بنظر می رسد.

***

خفه کردن جرج فلوید و سیاست خارجی ایالات متحده

سمیر سول

مرکز پژوهشهای جهانی سازی، 30 ژوئن 2020

دربارۀ سمیر سول : استاد تاریخ و مناسبات بین المللی در دانشگاه مونترآل. موضوعات مرکزی او فرانسه و جهان عرب و اقتصاد در سطح بین المللی ست. بررسی های او غالباً مربوط است به ابعاد سیاسی و اقتصادی در سطح بین المللی. در تاریخ اقتصاد، او جریان سرمایه ها، تجارت بین المللی و تاریخ شرکتهای تجاری را مورد بررسی قرار می دهد. او عضو بنیانگذار و همآهنگ کنندۀ گروه دانشگاهی برای تاریخ مناسبات بین المللی است.

«I can’t breathe   »، فریاد شکنجه شده ای بود که در سراسر جهان طنین انداخت. نژاد پرستی به عنوان گناه اولیۀ ایالات متحده و مصیبتی پایدار با ریشه های عمیق تاریخی را تأیید می کند. چهار مأمور پلیس که در قتل جرج فلوید شرکت داشتند در لباس رسمی، نمایندۀ بازوی دولت هستند. رئیس جمهور روی عمل بازیگران صحنۀ قتل سکوت می کند و بی هیچ ملاحظه ای به نیروهای انتظامی می گوید که می توانند به روی معترضین تیراندازی کنند و حتا اظهار می دارد که برای مداخله به ارتش فراخوان خواهد داد. با فراگیر شدن تظاهرات در سراسر کشور، شکاف بین بخش وسیعی از مردم و قدرت نیز عمیق تر می شود. از پاندمی که کاستی های نظام حاکم بر بهداشت عمومی را نشان می دهد و بیم از نابرابری در رویاروئی با ویروس تا نژادپرستی ریشه دار در تاریخ پیدایش آمریکا، بی هیچ پرده پوشی اشتباهات آمریکا را در مقابل همۀ جهانیان به نمایش می گذارد.

بازتاب بین المللی

این اختلالات که به جریانهای درونی مربوط می شود در عین حال بازتاب بین المللی نیز داشته است. در جهان جهانی شده که ایالات متحده مروج اصلی آن بوده است، تفکیک بین داخل و خارج از بین رفته است. دولتهای حاکم، ملتها، مرزها و حقوق بین الملل برای گسترش بازار مانع ایجاد می کند، و بازمانده های قدیمی باید در کابینۀ لوازم جانبی چیده می شود. هر گونه مقاومت باید درهم شکسته شود، ایالات متحده و دولتهائی که به یدک می کشد [ در کلیتی یگانه ] در امور داخلی کشورهای نافرمان دخالت می کنند. برای دستیابی به چنین هدفی به دلیل و برهان و بهانه نیازمندند، اگر شده فقط برای منحرف کردن توجهات عمومی از نقض قوانین بین المللی.

این بهانه ها معمولاً برای اختلالات خانگی در کشورهائی که هدف مداخله و بی ثبات سازی بوده اند به کار برده می شود. اهمیتی ندارد که این آشوبها منشأ داخلی داشته یا با تحریک از خارج به وقوع پیوسته است. قدرت مداخله گر روی جرقه ها فُوت می کند [ تا مگر آتشی برافروزد ] و سپس خود را بجای محافظ و نجات بخش مردم ستم دیده علیه دولت ضد مردمی جا می زند و دولت حاکم را به نقض قوانین و نقض حقوق انسانها متهم می کند. از همین روی « حق مداخله » و « مسئولیت حمایت » در گفتمان غرب دائماً شنیده می شود. https://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/5/5a/SFR2Pproclamation.jpg

رسانه ها در پی سیاست حاکم کشور هدف گرفته شده را در اذهان عمومی بی اعتبار جلوه می دهند. ابلیس نمائی، افسانه سرائی و مسموم کردن افکار عمومی پیش از اعلام مجازات در اشکال محاصره ( « تحریم » )، سرنگونی دولت، تغییر رژیم و تحت قیومیت گرفتن. با تفاوتهای اندکی، این راه کارها برای همۀ جشن های پیروزی اخیر به خدمت گرفته شده است. در صربستان (1999)، باید اضافه کنیم که ناتو جنگ علیه عراق (2003) را نیز مطابق همین قاعده به پیش برد، یعنی تهاجم و اشغال نظامی از سوی آنگلو آمریکائی ها از نوع کلاسیک. آیا لازم به یادآوری ست که سازمان ملل متحد هیچ یک از این دو جنگ را مجاز ندانسته بود؟

استراتژی در بن بست

دعاوی برتری « اخلاقی » نزد مداخله گران عنصر کلیدی این « جنگهای ترکیبی » و « انقلاب رنگی  » است که پس از جنگ سرد یکی پس از دیگری در اروپای شرقی و آسیا به وقوع پیوست، به علاوه اوکراین و بولیوی، بی آنکه تلاشهای ناکام در ایران، سوریه و ونزوئلا را فراموش کنیم. حتا امروز این راه کارها دوباره در ونزوئلا، هونگ کونگ و لبنان به کار برده می شود، گرچه توفیق چشمگیری نداشته است.

بنابراین، قتل جرج فلوید و نمایش انحرافات جامعۀ آمریکائی در اندازۀ طبیعی دعاوی « اخلاقی » را ناکارآمد می کند. برخی کشورها از ایالات متحده خواسته اند که بجای مداخله در امور داخلی دیگران بیشتر به امور داخلی خودش بپردازد. در نتیجه در چنین وضعیتی افشاگری و سرزنش دیگران مانند بومرنگ به سمت خود آمریکا بر می گردد. می توانیم پیشبینی کنیم که پافشاری آمریکائی ها برای عرضۀ خودشان به عنوان الگوی [ جهانشمول ] و درس دادن به دیگران تا چه اندازه می تواند موجب انفجار خنده  شود. می توانیم شاهد ریشخند کردن آنان باشیم وقتی که بر حسب عادت به نطق اخلاقی می پردازند، مانند سفرایشان کرک پتریک Kirkpatrick  و رایس Rice یا هیلی Haley در شورای امنیت. سرانجام رویدادهای مه و ژوئن  استراتژی ایالات متحده را دچار ریزش می کند که « جنگ ترکیبی » و « انقلاب رنگی » مهره های مرکزی آن است.

رویکردهای یدکی

با وجود این، یک امپراتوری به دلیل از دست دادن اعتبار « اخلاقی » از جهان پا پس نمی کشد و سیاست خارجی در تضاد با امور غیر اخلاقی نیست. با چین که برچسب جهانی با مرکزیت چین را مطرح کرده، تداوم فرادستی آمریکا به هیچ وجه امر تضمین شده ای نیست، هر گونه صرفنظر از چنین امری غیرقابل باور است.  می توانیم عقب نشینی آمریکا از فضای بین المللی را ندیده بگیریم [آمریکا هرگز عقب نشینی نخواهد کرد]، گرچه حل مسائل داخلی باید جزء اولویتها باشد.

اگر بی ثبات سازی نمی تواند به بهانۀ دموکراسی یا حقوق انسانها انجام شود، در نتیجه عمومی سازی « مجازات » یعنی سلاحی که پیش از این در گذشته دائماً به کار برده شده می تواند مزیت خود را حفظ کند. میلیونها انسان مانند جرج فلوید خفه می شوند. به موازات این امر استفادۀ فزاینده از نیرو در چندین منطقۀ متشنج و منطقۀ جنگی را نیز نباید [ از تحلیل خودمان ] حذف کنیم. تحریک کردن رقیب کار چندان مشکلی نیست تا متعاقباً خود را مجبور به دفاع از خود معرفی کنیم. آتش زدن به فتیله از سوی هم پیمانان محلی موضوع تازه ای نیست. در سوریه، عراق، ایران، اروپای شرقی، شبه جزیرۀ کره، دریای چین.. فرصتها کم نیست. درام مینیاپولیس دارای بُرد جهانی ست.

ترجمۀ حمید محوی

گاهنامۀ هنر و مبارزه/ پاریس/ 6 ژوئیه 2020

Share: