دوستان یاران و همسنگران! به داد بلوچستان برسیم!

هم راه کارگران: خبرهای دریافتی ما از بلوچستان بشدت نگران کننده است. عمق فاجعه زیاد است. در حالی که رسانه های جمعی رسمی مشغول انتشار دروغ های شرم آور مقامات محلی در مورد ابعاد واقعه و پنهان سازی تعداد جانباحتگان، فرافکنی های رنگارنگ و فرار از پیامدهای جنایت کشتار در گذر مرزی شمسر در شهرستان سراوان هستند، ارتباطات را قطع کرده اند و به نسل کشی رو آورده اند. 

بلوچستان و محرومان و محذوفانش حالا بخواهیم یا نخواهیم  نماد خشونت لجام گسیخته حاکمیت سرکوبگر است. امروزِ بلوچستان، کمابیش و از جهاتی، دیروز ما بوده و قطعا فردای ما هم هست. اکنون اگر صدای بلوچستان نباشیم، و بر محور مطالبه فوری پایان دادن به هر گونه نظامی گری و سرکوب و خشونت و تامین نان و حق حیات و آزادی مردم بلوچ و دلسوخته گان و زحمتکشان این منطقه حاکمیت را وسیعا به چالش نگیریم به فردای خودمان خیانت کرده ایم. همین امروز است که باید از هر فرصت و امکانی و هر صدا و تریبونی در دفاعاز حق حیات زحمتکشان بلوچ حمایت کنیم. بویژه اکنون جنبش کارگری و همه عدالتخواهان راستین دلایل بیشتر، عمیق تر و دامنه دارتری برای چنین حمایتی دارند:

درد ما کارگران حقوق نگرفته، پرستاران جان بر کف دست گرفته در این یورش سخت کرونایی، معلمان سرکوب شده و مورد اجحاف و حق کشی حقوقی قرار گرفته، بازنشستگانی که سرمایه های نسلی شان را چاپیده و به غارت برده و حق شان را خورده و به فقر مضاعف محکومشان کرده اند، لشکر بزرگ بیکاران محروم از همان چندرغاز بیمه بیکاری و همه و همه کسانی که شلاق فقر و گرانی و دستمزدهای معوقه را روزانه بر گرده های خود حس می کنند، با زحمتکشان بلوچ که همه چیزشان را از دست داده و اکنون آخرین راه تامین لقمه ای نان را هم به رگبار گلوله می بندند، هم سرنوشت هستند.

محال است سوختبر و کولبر بمیرند و در آتش بسوزند، اما کارگر و معلم و بازنشسته  و پرستار طعم آسایش و آرامش در این کشور ببینند و حق و حقوق شان به تمامی تامین شود. ما آحاد اردوی کار فقط با اتحاد بزرگ و سراسری در یک بلوک کارگری – عدالتخواه است که می توانیم از شر مظالم تحمل ناپذیر استبداد فقاهتی رها شویم.

محال است زحمتکشان مناطق دارای مطالبات ملی در کشوری که اساسا موازئیک ملیت های سرکوب شده است عمیقا و در همه جهات با جنبش کارگری پیوندهای مستحکم مبارزاتی نداشته و مبارزات خود را در بستر این هم سرنوشتی پیش نبرد، و جنبش کارگری بتواند توده ای و سراسری شود. اصلا توده ای و سراسر شدن جنبش کارگری به معنای فراگیری مطالباتی بر پایه سطوح متفاوتی از فصل مشترک های پیکار سیاسی و طبقاتی است. در غیاب این نیرو، نیابتی ها و انواع گروههای نامردمی هستند که در تغذیه از خون زحمتکشان بلوچ برمی آیند و فرآیندهای گریز از همگرایی را شدت می دهند.

می دانیم و می دانید که هم برای کوله بر، هم سوختبر، هم زحمتکشان حاشیه نشین، تامین حداقل شرایط زندگی شرافتمندانه انسانی و یا حق زنده ماندن ، بدون تحولات اساسی در حوزه سیاست و اقتصاد کشور ما ممکن نیست؛ تحولاتی که مشروط به برهم  خوردن تعادل موجود میان کارگران و مردمی است که هرچه بیشتر و گسترده تر و در ابعادی که حتی هنوز در کشورهای همسایه و درگیر در جنگ و بحران های حاد داخلی – مثلا در عراق و یا افغانستان و پاکستان – به پیش نرفته، از حق حیات محروم می شوند. بدون همبستگی طبقاتی و پشت هم ایستادن و فریاد همِ بودن در لحظات دشوار و نفس گیر سرکوب، پلی میان محروحان لایه های مختلف جامعه ساخته نمی شود و بدون این پل و بدون حلقه زدن بر فصل مشترک ها  توازنی به سود اردوی بزرگ کار و زحمت دگرگون نمی شود.

Share: