رنجنامه یک کارگر؛ مردم برده شما نیستند ما انسانیم

pastedGraphic.png

مردم برده شما نیستند ما انسانیم

یک کارگر با نوشتن رنجنامه‌ای، کلیت حاکمیت ولایت فقیه را به چالش کشیده است

قاسم کارگری است که از وضعیت پیش آمده در کشور به فغان آمده است. از فقر و بیکاری، از خودکشی جوانان و گرانی و تورم به ستوه آمده است. او با نوشتن نامه‌ای سرگشاده رنجنامه‌ای را به مسئولین بی‌لیاقت کشور نوشته و گلایه کرده است. متن زیر، رنجنامه کارگری بنام قاسم است که خود گویاست و نیاز به هیچ توضیحی ندارد.

متن رنجنامه قاسم، یک کارگر ایرانی

«من کارگری هستم که در ایران زندگی می‌کنم و هیچ امنیت و آسایشی ندارم. من و خانواده‌ام در ایرانی زندگی می‌کنیم که دغدغه‌های زیادی داریم. دغدغه‌هایی مثل گرانی تورم ،کرونا، بیکاری، سرکوب، وام و خیلی مشکلات دیگر.

ما در ایرانی زندگی می‌کنیم که کودکان کار بیشتر از بچه‌هایی هستند که در مدرسه درس می‌خوانند. ما بخاطر فقر و فلاکت شاهد خودکشی‌های جوانان هستیم. آیا مسئولی هست یک بار، فقط یک بار جواب بدهد؟ کسی هست جواب دهد که وقتی جوانی بخاطر بیکاری و گرسنگی دست فروشی می‌کند، چرا مأموران شهرداری به قصد کشتن او را کتک زده و بساط کوچکش را با خود می‌برند؟ چرا کسی جوابگو نیست؟ با ما چه کرده‌اید‌؟؟؟

آقایان مسئولین، مردم برده شما نیستند

pastedGraphic_1.png

عکس از آرشیو

متأسفانه شما مردم را با برده اشتباه گرفته‌اید. آقایان مسئول ما انسانیم. کارگر با هر اعتراضی به فقر و بدبختی‌مون، شما ما را بر علیه امنیت کشور می‌خوانید. ما را جانی معرفی می‌کنید و سریع و بی‌شرمانه، ما را به زندان محکوم می‌کنید.

حرف‌های شما برای مردم شریف ایران صنار ارزش نداره. چون مردم طی این همه سال، شماها رو خیلی خوب شناخته‌اند. می‌دونند باعث و بانی تمام بدبختیهاشون شما هستید. آخه این چه زندگیه برای مردم درست کردید؟ اگر حرف بزنیم و حق خود را بخواهیم برای ما پرونده‌سازی می‌کنید. اگر ما کارگران نبودیم چرخ اقتصاد شما چطور می‌چرخید؟ اگر یک روز ما کارگران کار نکنیم چرخ اقتصاد شما فلج می‌شود. ما مردم همین کشوریم، اما هیچ حقی نداریم. بیمه نداریم، امنیت جانی نداریم، از صبح تا شب کار می‌کنیم و کوچکترین امکان زندگی نداریم. انگیزه‌ای برای ادامه زندگی ما مخصوصا برای فرزندانمان نمانده. این همه آمار خودکشی، اعتیاد، فحشا، بی‌خانمانی، فقر و فلاکت و هزار بدبختی دیگه.

کاندیداهای ریاست جمهوری، مردم فریب شعارهای دروغین شما را نمی‌خورند

شماها مسئولین با چه رویی مجددا خودتون رو کاندید کردید که رئیس‌جمهور بشوید؟ در تبلیغات انتخاباتی‌تون طوری حرف می‌زنید انگار این چهل و چند سال شما مسئولیتی نداشته و یا اصلا در ایران نبودید. مگر تازه وارد ایران شدید و متوجه بدبختی مردم شدید؟ دارید وعده‌های پوچ و توخالی همچون همیشه می‌دهید. شما کاندیداهای ریاست جمهوری، طی این همه سال که مسئولیت‌های کلیدی کشور دستتون بوده، چرا تا حالا برای مردم کاری نکردید؟ چرا مردم را به اینجا رسوندید؟ مگر شما مسئولیت بانک مرکزی، قوه قضائیه، بهداشت و سمت‌های دیگری نداشتید؟ چرا هنگام انتخابات یادتون میافته که مردم تحت فشار هستند و هیچ امکاناتی ندارند؟ مگر خود شماها مردم رو به اینجا نرسوندید؟ شما‌ها چطور تو روی مردم نگاه می‌کنید و دروغ می‌گید؟ مردم رو چی فرض کردید؟ ما مردم دیگه فریب شعارهای دروغین شما را نمی‌خوریم. از بس دروغ شنیدیم به هیچکدام از شما مسئولین اعتمادی نداریم.

کجاست یک مسئولی که به مردم گوش کند؟

برای مردم مشخص شده نباید بعد از ۴۲‌سال مجددا به فقر و بدبختی و زندان رای بدهیم. نباید به گورخوابی و کودکان کار و فحشا واعتیاد رای بدیم. آیا تا حالا مسئولی چشم باز کرده گرفتاری مردم بدبخت را ببیند؟ کجاست یک مسئول که وجدانش بیدار شود و به بدبختی‌های مردم گوش کند؟ اختلاس و دزدی‌ها را مسئولین می‌کنند، اما جوان‌های ما و کارگران و معلمان و دانشجویان باید زندان باشند. این زندگی را نمی‌خواهیم‌. با چه زبانی بگویم؟ زندگیمون رو نابود کردید. همه هست و نیست‌مان رو ویران کردید. دنیا از شرایط مردم ایران باخبرند، اما شماها در خواب ناز تشریف دارید.

دولت‌های قبلی هم همین شعارهای شما را می‌دادند

آقایان مسئول، ما توان خرید یک ‌کیلو گوشت را در ماه نداریم. در مقابل خواست فرزندانمان شرمنده‌ایم. نمی‌توانیم کوچکترین امکاناتی براشون فراهم کنیم. امسال اکثر بچه‌های ما بدلیل بی‌امکاناتی مجبور به ترک تحصیل شدند. حالا شما بعد از این همه سال دارید وعده و وعید میدهید؟ بنظر خودتون، آقایان مسئولین مضحک و خنده‌دار نیست؟ دولت‌های قبلی هم همین شعارهای شما رو می‌دادند. بعد از چهل سال با این همه ثروت و دارایی که کشور داشته و دارد، فقر و فلاکت سر تا پای جامعه رو فرا گرفته. زندگی ما کارگران و زحمتکشان و تمام مزدبگیران را نابود کردید. ما فقط یک چیز را انتخاب می‌کنیم و آن هم اینکه زندگیمون رو باز پس بگیریم.

از طرف یک کارگر که هست و نیستش نابود شده و یکی از فرزندانش خودکشی کرده است.

Share: