ریشه یابی پدیده ترامپ: چرا ۷۱ میلیون آمریکایی به ترامپ رای دادند؟

 پانته آ بهرامی

  • سه شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۹ 

دنیای پسا انتخابات آمریکا به قبل از آن برنخواهد گشت. اینکه رئیس جمهور آمریکا علنا از تقلب در سیستم انتخابی آمریکا سخن می گوید، کل ساختار قدرت را نه تنها نزد آمریکایی ها بلکه در چشم متحدان این کشور و جهانیان به چالش می کشد. امروز ژاپن و آلمان از استقلال بیشتر از آمریکا سخن می گویند. برای ما در آمریکا که ناظر گرفتن فضای عمومی و خیابان ها از سوی هر دوحزب و همچنین درگیری های حقوقی برای نتیجه انتخابات هستیم، با اینکه جو بایدن رییس جمهور آمریکاست و ترامپ حاضر به پذیرش شکست نیست، یک پرسش کلیدی وجود دارد؟ چرا پس ازچهار سال که اپیدمی کرونا ۲۳۰ هزار کشته در امریکا به جای گذاشته، میلیون ها نفر بیکار شدند، آمریکا نزد جامعه جهانی منزوی شده، با این حال دونالد ترامپ توانست ۷۱ میلیون رای را بدست آورد؟ امروز آمریکا یک جامعه دو قطبی شده است. فاصله طبقاتی در آن به شدت افزایش یافته است. ترامپ نه علت بحران بلکه معلول بحرانی است که پسا انتخابات با دست به دست شدن قدرت از این حزب به آن حزب در آمریکا حل نمی شود. شاید بتوان چند ماه یا چند سال برآن سرپوش نهاد، اما بی توجهی به آن بحران را افزایش می دهد. در این مورد باید پرسشگری و اندیشه کرد و ریشه های آن را پیدا نمود. ترامپ را نباید فردی تحلیل کرد، بلکه  باید او را در ظرف تاریخی و شرایط اجتماعی – اقتصادی آمریکا مورد کنکاش قرار داد، به عنوان صدای بخشی از اقشار و طبقاتی که در آمریکا شنیده نمی شوند تحلیل کرد. این پدیده ای پیچیده و لایه و لایه است.

نیاز به تکیه به قدرت

ترامپ تنها نماینده جمهوری خواهان نیست بلکه صدای شنیده نشده ی بخشی از جامعه است که در طول چند دهه اخیر به شدت در این کشور فقیر یا بیکار شده اند، هویت خود را ازدست رفته می بینند و از خود بیگانه شده اند، افرادی که از آنها سلب قدرت شده و نیاز دارند به قدرتی تکیه کنند تا هویت خود را بازیابند، قدرتی که خارج از ساختار فعلی کاخ سفید، کارتل ها و سرمایه داری باشد. کسانی که عمیقا مخالف ساختار قدرت سیاسی (Stablishment) کاخ سفید هستند و نخبگان را علل بدبختی و فقر خود می پندارند. این بخش جامعه ازانجا که صاحب هیچ تشکل مستقلی در ساختار سیاسی آمریکا نیست به ترامپ تکیه کرده، زیرا اگر صاحب ثروت و قدرت در آمریکا نباشند نمی توانند به درون سیستم راه یابید. این اقشار و طبقات به دلیل عدم داشتن قدرت به اقتدارترامپ، نوع گفتار لمپنی اش، کاملا ساده و مثل آنها حرف می زند،  فیگورهای نمایش های تلویزیونی اش تکیه می کنند. نیرویی که به سادگی می تواند با سیاست های ضد مهاجرتی، ضد سیاهپوستان و ضد زنان به سرعت به راست افراطی بغلطد. به این دلیل است که نرخ مشارکت در انتخابات پس از سال ۱۹۰۰ در آمریکا شکسته شد و دو سوم واجدین شرایط را به پای صندوق های رای کشاند. در مقابل ترامپ، جبهه ای از زنان، رنگین پوستان، هم جنس گرایان، نخبه گان و احزاب چپ شکل گرفت که تاریخا بی سابقه بود. اما اگر جامعه آمریکا نخواهند صدای این بحران طبقاتی که نتیجه جهانی شدن و فقر بخش هایی از شهروندان آمریکا، از جمله کارگران سفید پوست است را بشنوند که اینگونه به نظر میرسد، بحران عمیق تر می شود. با سلب و انتقال قدرت از ترامپ به بایدن بحران خاتمه نمی یابد، ممکن است مسکنی موقت بیابد. این نوشته تلاش دارد به کنکاش ریشه ها و الگوهای طرفداری پدیده ترامپ و بحران موجود بپردازد.

نقش سیاست ها نئولیبرالی درایجاد پایگاه طبقاتی هواداران ترامپ

۳۵ درصد رای دهندگان امسال اقتصاد را مهمترین موضوع انتخابات دانسته اند. ۸۲ درصد از این تعداد به ترامپ  و ۱۷ درصد به بایدن رای داده اند (۱). این ارقام انعکاس واقعیتی است که تا چه حد، اشتغال، در آمد و کار برای طرفداران ترامپ اهمیت دارد. فراموش نکنیم آنچه در آمریکا اتفاق می افتد، انعکاس جهانی نارضایتی است که در سطح جهان و غرب وجود دارد و به یاد بیاوریم تاثیر اتفاقات این کشور تا چه حد به سرعت جهانی می شود؛ برای مثال حرکت ۹۹ درصدی ها، کمپین و«من هم» یا جنبش «جان سیاهان مهم است»  که به پایین کشیدن مجسمه های طرفداران برده دار در اروپا وکشورهای دیگر انجامید. اما مثلا جنبش «جلیقه زردها» در فرانسه هرگز جهانی نشد.

از سال ۱۹۴۰ شمار کارگرانی که در کارخانه ها کار می کردند در آمریکا افزایش یافت و اوج آن سال ۱۹۸۰ است و ازاین تاریخ روند نزولی اشتغال کارگری در این کشور شروع شده است که تا کنون ادامه دارد. (۲) در همین تحقیق که درسال ۲۰۱۶ انجام شده نشان می دهد که دوسوم آمریکایی های بالای ۲۵ سال تحصیلات دانشگاهی ندارند. این افراد کسانی هستند که قراردادی کار می کنند، درآمد ناچیزی دارند و مزایایی اندکی دارند اگر اساسا شامل آن شوند. زنی ۵۴ ساله سفید پوست که کارخود را در کارخانه فورد از دست داده می گوید، فکر نمی کردم روابطم با همسرم برپایه مزدم باشد. وقتی بیکار شدم همسرم مرا ترک کرد، نمی توانستم قسط های خانه را بدهم، «دچار افسردگی شدم….من یک بازنده هستم…» بسیاری از کارگران کارخانه های اتوموبیل سازی در دیترویت در بحران پس از سال ۲۰۰۰ کارخود را ازدست دادند. شماری از آمریکایی های سفید پوست سنین مختلف درگیر بیکاری، طلاق، خودکشی، اعتیاد به الکل ومواد مخدرهستند. (۳)

برخی از اقتصاددانان از جمله دکتر سیروس بینا استاد دانشگاه مینه سوتا معتقد است پس از جنگ جهانی دوم دوران اعتلای آمریکا آغاز گشت. در سال ۱۹۴۴ در کنفرانس «برتون وودز» با حضور۴۴ کشورحامیان برنده جنگ، طلا را به عنوان پشتوانه دلار و برتری آن به رسمیت شناختند. او دهه ۷۰ را آغاز دوران افول آمریکا ارزیابی می کند که تا کنون ادامه دارد.  نیکسون رئیس جمهور آمریکا در سال ۱۹۷۱ طلا را به عنوان پشتوانه دلار کنار گذاشت.  با رشد سیاست های نئولیبرالیسم  در دهه ۸۰ کارخانه ها از آمریکا نقل مکان کردند. رفتن این کارخانه ها برای سودزایی بیشتر به کشورهایی که نیروی کار ارزان درآن وجود داشت، موجب بیکاری شمار وسیعی از کارگران آمریکایی گشت.  دکتر عبدی جواد زاده جامعه شناس دانشگاه فلوریدا معتقد است افرادی که ترامپ را حمایت می کنند از سیاست های نئولیبرالیستی که در امریکا اجرا شد، به شدت آسیب دیده اند. کارگرانی که در آمدی ناچیز دارند یا بیکارند. اکثرآنها سفید پوستانی هستند که سطح تحصیلات پایینی دارند و طرفدار کلیسای پروتستان هستند. وی ادامه می دهد:«به نظر من این طبقه اگرقربانی سیاست های نئولیبرالیسی نمی شدند به ترامپ به عنوان نجات بخش خود نگاه نمی کردند.» طبقه کارگر سفید پوست و گروه های دیگر مزدبگیرقربانی سیاست های نئولیبرالیستی در این کشور شده اند. اگرچه سفید پوست بودن یک امتیاز در این کشور محسوب می شود اما آنها بیشتر با قدرت ترامپ همذات پنداری دارند زیرا همه چیز خود را ازدست داده اند. ترامپ توانسته آنها را همراه کمپین خود کند. افزون برآن بابد نوع بیان ترامپ برعلیه ساختار قدرت در کاخ سفید (Stablishment)  را اضافه نمود. او همواره در مصاحبه هایش می گوید که بر علیه فساد و نخبگان کاخ سفید است. به طور سنتی جمعیتی که در مناطق میانی غرب و ایالت های جنوبی آمریکا زندگی می کنند، موافق کاهش قدرت دولت هستند. این گروه فکر می کنند که اقلیت های دیگری که امروز جزو ساختار حکومتی هستند از جمله سیاهان، زنان، یهودیان، لاتین تبارها و آسیایی ها و مهاجرین، کشور را ازشان گرفته اند. این پدیده ای است که در ۵۰ سال اخیر شدت گرفته است. فراموش نکنیم که کارگران تشکلی که بتوانند در مقابل این هجوم سیاست های نئولیبرالی مقاومت کنند ندارند. سیاست هایی که مشاغل را به خارج فرستاده، بیکاری را افزایش داده و اقشار فرودست را به مشاغلی با حداقل مزد ساعتی بین ۸ تا ۱۰ دلار واداشته است. تعیین حداقل دستمزد در امریکا به دست دولت های ایالت هاست ونه دولت فدرال. اتحادیه های کارگری در دوران ریگان به شدت تضعیف شدند. امروز  تنها ۶ درصد کارگران آمریکایی عضواتحادیه های کارگری هستند. این سیاست ها باعث شده که امروز ۸۰ درصد اقتصاد آمریکا خدماتی و تنها ۲۰ درصد تولیدی باشد.

نقش ثروتمندان در سیستم انتخاباتی

سیستم انتخاباتی در آمریکا به دست ایالت هاست و نه دولت فدرال. دکتر عبدی جواد زاده براین باور است که سیستم انتخاباتی چند مشکل اساسی دارد، اول: انحصار سیاسی را تنها دردست دو حزب بزرگ نگه می دارد، دمکرات ها و جمهوری خواهان ، چرا که الکترو کالج ها تنها در دست این دو حزب قرار دارند. مشکل دیگر الکتروکالج ها این است که اگر برای مثال در ایالت نیویورک تنها ۱۴ درصد به جمهوری خواهان رای بدهند، چون اکثریت را نبرده اند همه ۲۹ الکترال کالج آن به دمکرات ها تعلق می گیرد. دوم: تنها میلیونر ها و میلیاردها می توانند به عنوان رئیس جمهور انتخاب شوند، هر کاندید تنها برای شروع کارزار انتخاباتی نیاز به ۳۷ میلیون دلار دارد. برپایه گزارش سی ان ان برای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ دمکرات ها حدود ۷ میلیارد و جمهوری خواهان حدود ۴ میلیارد خرج کرده اند. سوم: کاندیدهای غیر از دو حزب بزرگ به طور قانونی سانسورمی شوند. برای مثال اگر «کمیته مناظره ملی» کاندیدایی را گزینش نکند، کسی نمی داند که چنین کاندیدی وجود دارد. اگرکاندیدایی میلیون ها پول نداشته باشد نمی تواند مخارج پخش برنامه های تلویزیونی در رسانه های مسلط را تامین کند. جیل استاین یا رالف نادر که به ترتیب یک میلیون و سه میلیون رای آوردند، بخاطر عدم توانایی مالی نتوانستند در مناظره های تلویزیونی شرکت کنند و شهروندان آمریکا آنها را نمی شناسد.  برنی سندرز از آنجا که میلیونر نبود تنها توانست از طریق حزب دمکرات به کارزار انتخابات بپیوندد در غیر اینصورت مانند دیگر کاندیداها حذف می شد. در چنین سیستمی صدای اقشار فرودست جامعه اصلا شنیده نمی شود. ترامپ به خاطر موقعیت مالیش و پشتیبانی جمهوری خواهان توانست وارد این کارزار شود و به خوبی به مشکلاتی که سیستم دارد واقف است و با وجود سیاست های نژاد پرستانه، ضد مهاجر و ضد زنان و ضد همجنس گرایان توانست ۷۱ میلیون را که بخشی بزرگی از آنها به شدت به خارج از سیستم پرتاب شده اند را گردهم آورد 

Share:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *