سرور علی محمدی: به نام چپ نوین، به کام سلطنت

pastedGraphic.png

چندی است که سلطنت طلبان در لوای چپ نوین می کوشند، با شکستن کاسه کوزه ها،  برسر نیروهای انقلابی مخالف شاه ، لاشه ی متعفن سلطنت را به عطر تجدد، دموکراسی و آزادی خواهی بیالایند و به نام نماد سکولاریسم به افکار عمومی بقبولانند. این بخش از به اصطلاح روشنفکران که تولیدشان در تطهیر نظام ارعاب و وحشت رژیم پهلوی است بی آنکه به علت وجود و رشد مذهب در ایران بپردازند، شمشیر از نیام برکشیده و بر گردن نیروهایی فرود می آورند که ساواک به فرمان شاه در شکنجه گاههای مخوف بدن آش و لاش شده شان را به جوخه ی اعدام می سپرد. تمام هم و غم اینان حذف بخشی از تاریخ مبارزات زنان و مردانی است که از جان خود گذشتند تا عدالت اجتماعی و آزادی را برای مردم ایران زمین به ارمغان آوردند.

با نگاهی گذرا به این برگ از تاریخ کافی است تا ماهیت کسانی که می کوشند آب تطهیر بر عملکرد سلطنت پهلوی بریزند، روشن شود. این طیف نادانسته و یا دانسته از بیان واقعیات در هراس اند و نمی توانند، به عبارت صحیح تر نمی خواهند وقایع را آنگونه که بوده بازخوانی کنند. واقعیت این است که مخالفت رضا شاه با مذهب بنیادی نبود و در برداشتن چادر به زور سرنیزه از سر زنان و ممنوعیت مراسم عزاداری خلاصه  شد. حذف روحانیان از چریکه ی قدرت بدان سبب بود قزاق تازه به قدرت رسیده که قدرتش را به زور اسلحه و همیاری دولت انگلیس تثبیت کرده بود، تحمل شریکی برای طعمه ای که به دامنش افتاده بود، را نداشت  به گفته ی  خود او “رژیم او یک نفر و انا لاغیری بود”.  رضاشاه  از سال ۱۳۱۰  شروع به فشار و زندانی کردن مخالفان خود کرد، طبق ماده ۸۱ قانون مجازات عمومی، توهین به رییس مملکت به هر نحوی که باشد از سه ماه تا سه سال حبس تعیین شد و اگر زندانی اظهار ندامت نمی کرد سالها در اتاق های نمور زندان میهمان شکنجه گران بود. رضا شاه حتی به اطرافیان خود، کسانی که در به قدرت رسیدن او نقش داشتند هم رحم نمی کرد بسیاری از دولتمردان گرفتار زندان و شکنجه و حتی مرگ شدند (درسی که سران رژیم جمهوری اسلامی از رضاخان گرفت که حتی به اطرافیان خود هم رحم نکند.) با افزایش تعداد دستگیر شدگان، مرمت و بازسازی یکی از قصر های زمان قاجار به زندانی مدرن با دستگاه های پیشرفته، توسط مهندسین آلمانی و افتتاح آن در سال ۱۳۰۸ توسط رضا شاه، مشکل کمبود مکان برای به بند کشیدن مخالفین از میان برداشته شد.  بسیارانی در این زندان در اثر شکنجه جان باختند. به هنگام گزارش وضعیت زندانیان سیاسی، رضا شاه  می پرسید: این ها هنوز زنده اند؟ مگر ما هتل برای این ها ساختیم؟ اگر زندانی از مشروطیت و قانون اساسی سخنی بر زبان می آورد سرهنگ نیرومند رییس زندان قصر دستور برپا ساختن چوب و فلک را صادر می کرد و در حالی که به زندانی شلاق می زد می گفت: “شلاق قانون اساسی است و فلک مشروطیت”. فشار رضا شاه بر روی روشنفکران بیش از سایر زندانیان بود  در سال ۱۳۱۶ با دستگیری گروه ۵۳ نفر، در بین آن ها ،استاد دانشگاه و حقوقدان و دانشجویانی که به جرم خواندن یا ترجمه کتاب و داشتن افکار مارکسیستی، پس از ۱۶ ماه بازجویی طاقت فرسا به دادگاه رفتند. بی دلیل نیست که محاکمه آنان را محاکمه کتاب نامیدند، نطق شش ساعت و نیم دکتر تقی ارانی در دادگاه خشم دربار را برانگیخت. ارانی در زیر شکنجه در سلولی نمور، بیماری های مختلف گرفت که بنا به شهادت دکتر زندان به فرمان شاه از امکانات درمانی کاملا بی بهره بود. دانشمندی که می توانست برای مملکت مفید باشد در سن ۳۸ سالگی در زیر شکنجه جان باخت. شاه گمان می برد با مرگ ارانی جوانان یارای مخالفت با یکه تازی های او را نخواهند داشت اما دیری نپایید که شاعر جوان احمد شاملو در رثای ارانی بی هویتی رضاشاه را چنین به تصویر کشید:

 تو نمی دانی غریو یک عظمت، وقتی که در شکنجه یک شکست نمی نالد، چه کوهی ست!

 تو نمی دانی نگاه بی مژه محکوم یک اطمینان، وقتی که در چشم حاکم یک هراس خیره می شود، چه دریایی ست!

 تو نمی دانی مردن، وقتی که انسان مرگ را شکست داده است چه زندگی ست!

 تو نمی دانی زندگی چیست، فتح چیست، تو نمی دانی ارانی کیست

رضا خان                                                                                                        

شرف یک پادشاه بی همه چیز است.

آن کس که برای یک قبا برتن و سه قبا در صندوق،

و آن کس که برای یک لقمه در دهان و سه نان در کف،

وآن کس که برای یک خانه در شهر و سه خانه در ده،

با قبا و نان و خانهء یک تاریخ چنان کند که تو کردی، رضا خان

نامش نیست انسان، نه نامش نیست انسان،

انسان نیست، من نمی دانم چیست،

جز یک سلطان

 آیا من و ما حق داریم از “چپ های نوین” بپرسیم که  نماد تجدد ایران در دوران رضا شاه ساختن زندان قصر، و دستاوردهایش شکنجه و اعدام روشنفکران و آزادیخواهان بود؟

در دوران تمدن بزرگ محمد رضا شاه نه تنها زندان قصر توسعه یافت بلکه زندان اوین و کمیته ی مشترک و صدها خانه ی امن برای شکنجه و اقرار گرفتن از زندانیان ساخته شد. محمد رضا شاه که حتی تاب تحمل دولت قانونی دکتر مصدق را نداشت با همیاری سازمان سیا و اراذل و اوباشی چون شعبان جعفری با کودتا در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دولت را ساقط و نخست وزیر قانونی را به محاکمه، و بسیاری از جوانان و روشنفکران را به بند کشید. هیچ نیرویی حتی جبهه ملی اجازه فعالیت نداشت، و سرانجام با اعدام دکتر فاطمی وزیر امور خارجه ی دولت قانونی، برای تحکیم هر چه بیشتر پایه های لرزان سلطنت  دست نیروهای متحجر مذهبی را باز گذاشت تا آزادانه مسجد و تکیه بسازند با تاسیس مدرسه علوی و مدرسه دختران، تعلیم و تربیت را هم به حوزه سپرد. و برای خوش خدمتی از خزانه ی دولت بودجه و مقرری ثابتی هم  به حساب مدرسه ی فیضیه قم و تمام مدارس دینی واریز می کرد تا با پشتوانه ی مادی و معنوی تمام ارگان های حکومتی، آخوند ها در هر کوره دهی منبر برپا کرده و جهالت را نهادینه کنند.

شاه  بارها گفته بود دعوای اصلی ما با چپ ها و طرفداران مصدق است و مذهب پاسدار تاج و تخت و ملایان تنها یاوران ما در هر بزنگاهی خواهند بود. شعار خدا، شاه، میهن. در پناه رشد مذهب در ایران نتیجه عقاید خرافی شخص شاه بود. خیانتی که با هیچ “پیمان نوینی” از تارک رژیم پادشاهی پاک نخواهد شد. مصاحبه ی شاه با اوریانا فالاچی بیانگر طرز تفکر خرافی و دیکتاتور منشانه ی پادشاهی است که مدعی رهبری ایران بسوی دروازه های تمدن بزرگ را دارد. محمد رضا شاه در پاسخ به این پرسش که چرا زندانیان سیاسی را اعدام می کنید؟ در کمال وقاحت و بی شرمی می گوید: من نمی دانم شما در مورد اعدام و غیره چگونه فکر می کنید، اما بعضی از قضاوت ها به نوع تربیت، فرهنگ، آب و هوا مربوط می شود که ممکن است برای یک کشور خوب و برای سرزمین دیگری بد باشد!!!!!  خبرنگار مزایای دموکراسی در غرب را برمی شمرد. شاه می گوید من نمی دانم با این دموکراسی چه باید کرد همه را به شما می بخشم. در تمام مصاحبه هایش می گوید برای آن که بتوانی کشور را اداره کنی باید دیکتاتور باشی.

حال که ما میگوییم زندان های شاه مملو از جوانانی بود که به جرم خواندن و داشتن کتاب شکنجه می شدند، کاغذ سیاه می کنند که کذب محض است. می گویند که ما خریدیم و خواندیم و زندان هم نرفتیم. چپ ها  مقصرند که سخن گفتن را تمرین نکرده، دست به اسلحه بردند. اسناد ساواک گویای واقعیتی است که سلطنت طلبان و حامیان آن می کوشند از افکار عمومی پنهان کنند. جا دارد سپاسگزار پی گیران بی امان  ثبت اسناد، ناصر مهاجر و مهرداد وهابی  باشیم که در بازگویی وقایع دهشتبار، بیدادگاه های نظامی محمدرضا شاه  که جوانان مبارز را تا پای مرگ شکنجه می دادند، اسنادی را در کتاب، «به زبان قانون» به ثبت رساندند. تنها بازخوانی دو سند کافی است تا پی به یاوه سرایی های سلطنت طلبان و پیروان نوین شان ببریم: مهدی بازرگان در بیدادگاه  نظامی اعضای نهضت آزادی صراحتا گفته بود: “ما آخرین کسانی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزه ی سیاسی برخاسته ایم و از رئیس دادگاه انتظار داریم این نکته را به بالاتر ها بگویند.”* روایت اسناد تاریخی بیانگر این واقعیت است که چهار سال پس از پیش بینی داهیانه ی مهدی بازرگان، بیژن جزنی و حسن ضیاظریفی در حقیقت  آخرین کسانی بودند که در بیدادگاه های نظامی  با استناد به مواد مندرج در قانون اساسی از جنایت های شاه و ساواک پرده برداشتند. جزنی در دفاعیات خود می گوید:* “چنانچه طی هشت سال اخیر کم و بیش توضیح داده ام به قانون اساسی کشور معتقدم و خواستار اجرای تمام و کمال آن هستم به نظر من دو موضوع در قانون اساسی یا روح آن به فراموشی سپرده شده یکی در مورد آزادی های فردی و اجتماعی و دیگری در مورد دفاع از منافع ملت ایران که اینک بطور کامل و همه جانبه اجرا نمی شود”. دقیقا همین نکات را هم در دفاعیه ی حسن ضیاظریفی می خوانیم *”قانون اساسی و اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، حقوقی به آحاد ملت ایران داده است که من به نام یک فرد ایرانی حق دارم از این حقوق بهره مند باشم و هر فرد ایرانی حق دارد در مقابل تجاوز به این حقوق به دفاع برخیزد جنین دفاعی نه تنها به معنی  ضدیت با سلطنت مشروطه تلقی نمی شود بلکه درست در جهت انجام وظایفی است که قانون اساسی برای ملت ایران در دفاع از مشروطیت تعیین کرده است”

 خبر محاکمه ی بیژن جزنی و یارانش در دادگاههای نظامی، که با فشار افکار عمومی در خارج از کشور، و با پشتیبانی و همیاری ژان پل سارتر و جمعیت بین المللی حقوقدانان انعکاس جهانی می یابد. فیلسوف بزرگ دنیا برتراند راسل در تلگرافی کوتاه اما کوبنده به شخص محمدرضا شاه، می نویسد: *”از خبر پیگرد چهارده روشنفکر که در یک دادگاه نظامی به محاکمه کشانده خواهند شد منقلب شدم. این اقدام به دنبال شکنجه های سنگدلانه صورت می گیرد این اقدام در صورت عدم دخالت شما، به قیمت جان بسیاری تمام خواهد شد جهان متمدن چنین جنایتی را نخواهد بخشید. از شما می خواهم از مجاز شمردن این جنایت دست بردارید.”

روزنامه ی اطلاعات در تاریخ ۹ دی ماه ۱۳۴۷برابر با ۳۰ دسامبر ۱۹۶۸این خبر را در صفحه ی ۱۷ خود به چاپ رساند به این شرح: از امروز محاکمه ی چهارده نفر که به علت داشتن فعالیت های کمونیستی دستگیر شده اند، آغاز گردید. این چهارده نفر متهم هستند به تشکیل دسته ای که مرام اشتراکی داشته، به تبلیغ مرام کمونیستی پرداخته اند. به موجب قوانین موجود هرگونه اقدام و فعالیت در زمینه ی تبلیغ و انتشار کتب و نشریاتی در مرام کمونیستی جرم شناخته می شود.”*

در آن زمان بر هیچ کس دانسته نبود که ساواک با این که جزو ادارات نخست وزیری است اما از شخص شاه دستور می گیرد و به او گزارش می دهد. و اما نکته ی قابل توجه برای چپ های نوین انعکاس خبر محاکمه ی این مبارزان در روزنامه های ایران است. مدرک از این مستدل ترمی خواهید؟  سال ۴۷  تنها تیری که از کمان فداییان قلب رژیم را نشان گرفته بود فریاد آزادی خواهی و برقراری حکومتی بر اساس قانون اساسی مشروطیت بود. سیاهکل پاسخی بود به رفتارهای وحشیانه ی حکومتی و یکه تازی های آمریکا در ایران. بدیهی است که پذیرش این واقعیت برای سلطنت طلبان و طرفداران نوین شان دشوار است که دیکتاتوری شاه عامل اصلی انتخاب راه مبارزه ی مسلحانه برای دست یافتن به حداقل حقوق و آزادی ها بود. از دهه ی چهل شاه در پناه شکنجه و خفقان  و کشتار آزادیخواهان، جزیره ی ثبات و آرامش را برای یکه تازی های امپریالیست ها فراهم ساخت.

نقش رژیم پهلوی در به قدرت رسیدن مذهبیان را نمی توان انکار کرد. اگر در نظام پیشین امر به معروف و نهی از منکر در خیابان ها نبود، ساواک در هر کوی و برزن و حتی در خانه ها هر صدای مخالفی را در نطفه خفه می کرد. “دیوار موش دارد و موش گوش دارد” را مامورین پنهان و آشکار  ساواک نهادینه کرده بود. به رگبار بستن  هفت فدایی و دو مجاهد در حالی  که  دوران محکومیت شان را می گذراندند با چشم بند و دست های از پشت بسته در تپه های اوین، * جنایتی که چهره ی کریه رژم پهلوی را در دنیا شناساند، رژیمی که حتی به رای دادگاه های نظامی هم پایبند نیست. شکنجه و سربه نیست کردن مبارزان، از دستاوردهای رژیم پهلوی است، که در جمهوری اسلامی، هم نهادینه شده است. میراثی که  محمدرضاشاه از خود به جا گذاشت جزرژیم جمهوری اسلامی نمی توانست  باشد رژیمی که بر موج انقلاب بر حق مردم سوار شد و با همیاری ماموران ساواک انقلاب را به قهقرا کشاند. یادمان نرود که خمینی بارها گفته بود که من ادعایی ندارم و مانند یک طلبه در قم  تدریس خواهم کرد. رضا پهلوی هم از خمینی آموخته است که بگوید هیچ ادعایی ندارد و همانند یک شهروند ایرانی مبارزه می کند و این مردم ایران هستند که رهبر خود را باید برگزینند. و با این حال می کوشد تا خود را در قالب سمبل سکولاریسم  بخورد ملت بدهد. سلطنت طلبان و پیروان نوین شان از درک این حقیقت عاجزند که بیان جنایات رژیم پهلوی، به معنای دفاع از رژیم جمهوری اسلامی نیست. کسانی که از سکولار بودن رژیم پهلوی دم می زنند آیا می دانند که  پایبندی به: ۱/ دموکراسی و عدالت اجتماعی ۲/ حقوق مساوی برای استفاده از خدمات اجتماعی  ۳/..حفاظت از آزادی قلم و بیان ، از اصول خدشه ناپذیر یک رژیم سکولار است؟ اگر می دانند و با این همه تلاش می کنند  که  دیکتاتوری  پهلوی را، در ردیف رژیم های سکولار بخورد جوانان بدهند. باید گفت که زدودن جنایات دیکتاتورها  از اذهان ملت و صفحات تاریخ امکان پذیر نیست.

.شرم کنید و نگویید که رژیم پهلوی سکولار بود.             .  

* احمد شاملو قصیده برای انسان ماه بهمن  بهمن ماه ۱۳۲۹.                             

*به زبان قانون  بیژن جزنی و حسن ضیاشریفی در دادگاه نظامی،به کوشش ناصرمهاجر و مهرداد باباعلی  نشر نقطه                                                                   

*به زبان قانون  ص ۹۷                                                                         

*منبع پیشین همان صفحه                                                                        

*مصاحبه ی محمد رضا شاه با اوریانا فالاچی منبع یوتیوب                                 

*مصاحبه  محمدرضا شاه با خبرنگار آمریکایی منبع یوتیوب                                   

* به زبان قانون تلگرام برتراند راسل به شاه ص ۵۹.                                        

* اعترافات بهمن نادری پور ملقب به تهرانی،  شکنجه گر معروف ساواک در کشتار بی رحمانه ی بیژن جزنی و یارانش . روزنامه ی اطلاعات خرداد ماه ۱۳۵۸.

برگرفته از اخبار روز

Share:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *