شجریان، بت آفرینی بورژوازی، شستشوی مغزی کارگران

چپ حق ندارد به اخلاق،که تنها ذخیره زحمتکشان است؛خیانت کند

برتران پوارلیش

در حاشیهٔ مرگِ یک “هنرمندِ” واپسگرا

عباس میلانی سرپرست پروژه «دموکراسی ایران» (موسسه هوور ضدِ ایرانی)که انقلاب های رنگین و مخملین

 در آن طراحی می شود،ازمحمد رضا شجریان دعوت می کند تا جهت سخنرانی دردانشگاه استنفورد به آمریکا سفرکند.

http://khosousi.com/wp-content/uploads/Bita.m4v_20151002_171737.312.jpg

 پس از آنکه معلوم شد سيروس نهاوندی خود عامل ساواک بوده و ساواک در جریان همه چيز گروه او بوده است؛برخی از این دستگير شدگان در زندان بریدند و به همکاری با رژیم تن در دادند. عباس ميلانی از آن جمله بود. 

 او با ابراز ندامت و نوشتن تنفرنامه ای که در مطبوعات سال ۵۶ نيز درج شد، همانسال از زندان آزاد شد. 

دوست چهل ساله ام ناصررحمانینژاد، که هر کجا هست اميدوارم سلامت باشد، در آن ایام با عباسميلانی هم سلول بود و نقل ميکرد که ميلانی خود می گفت تصميم دارد با ساواک همکاری کند و استدلال ميکرد که گروه سيروسنهاوندی ساخته ساواک بوده و آنها همه چيز را می دانند و به این ترتيب هيچ دليلی برای خودداری از همکاری با آنان وجود ندارد. 

 البته ميلانی چون در سالهای ۵۵ و ۵۶ پيش بينی سرنگونی رژیمپهلوی را در آینده نزدیک نميکرد،در این معامله مغبون شد و اگر ميدانست چند صباحی دیگر مثل دیگران از زندان آزاد می شود، این باج را به رضاعطارپور (سربازجوی ساواک معروف به حسين زاده) نميداد.

دوسال پس از آنکه او به این ترتيب از زندان بيرون آمد، رژیمی که او به آن سرسپرده و قول همکاری به آن داده بود، سرنگون شد. او همين دوسال پيش با تحمل خفتی سنگين تغيير جهت داده بود تا خود را با “باد” هم جهت سازد، اما اکنون “باد” دوباره تغيير جهت داده بود!

 با سرنگونی رژیم پهلوی در آن روزهای آشفته اوليه به دانشگاه رفت و در دانشکده حقوق سرگرم کار شد که پس از مدتی از آنجا هم بدليل سوابقش، عذر او را خواستند. به این ترتيب او که همه شانسهای خود را در داخل کشور تباه شده ميدید، دوباره به امریکا رفت. 

در آنجا ابتدا در یک مدرسه درجه سه در کاليفرنيای شمالی بنام کالج نوتردام به ایرانيان جامعه شناسی درس ميداد. او از این کلاسها برای تخریب مارکس استفاده می کرد چون ميدانست مستمعين او در آن کلاسها چيزی از مارکس نمی دانند. 

 او تصميم گرفته بود خيانت به آرمانهای سوسياليستی و ضدیت با مارکسيسم را به پول نقد تبدیل کند و به این ترتيب خود را به عنوان یک “روشنفکر” ضد مارکسيست و ضد چپ، در معرض فروش قرار داد و برای قرب به قدرت تلاش بسيار کرد. 

 امریکائی ها او را مناسب تشخيص دادند و به عنوان یکی از مدیران “پروژه دموکراسی ایران” منصوب و به گروهی از عوامل ایرانی و امریکائی ملحق شد که مستقيما در این زمينه کار می کنند و پایگاه نئوکانها در انستيتوی هوور در استانفورد را در اختيار او قرار دادند. این انستيتوی هوور یکی از بازمانده  های دوره تبليغات هيستریک ضد کمونيستی است که در دوران جنگ سرد برای مبارزه با کمونيسم بوجود آمده و اکنون برای “دفاع از دموکراسی” کار می کند.

برگرفته ازمقاله”وقتی آب سربالا می رود” -ناصر زرفشان

موضوع عباس ميلانی،[ شجریان. ج.م] موضوع يک فرد، يک آدم منفرد و مجرد نيست که بتوان به سادگی از آن گذشت. موضوع عباس ميلانی[ شجریان] يک عارضه سياسی – اجتماعی جامعه ايرانيان – داخل و خارج – است که ما از گذشته با آن روبه رو بوده ايم. اما امروز به چند دليل، تبديل به يک پديده سياسی – اجتماعی ِ نسبتاً مهمی شده است که احتمالاً می تواند در برابر تحولات ِ آتی ايران، به عنوان مانعی سربرآورد. 

  برگرفته ازمقاله ” قورباغه ابوعطا می خواند”-  ناصر رحمانی نژاد

https://music-khob.ir/wp-content/uploads/edd/2020/05/shahr-300×300.jpg

محمدرضا شجریان نماینده هنری، هنرمند، موسیقی دان و خواننده لایه معینی از بورژوازی ایران بود، این بخش از بورژوازی او را بت کرد و در دوره های مختلف متناسب با نیازهایش، امامزاده «محبوب القلوب» ساخت!!

از شجریان چهره ای به نمایش نهادند که گویا پرچمدار حقوق انسان، مشعلدار آزادیخواهی بشر، نویسنده منشور رهائی نفرین شدگان ایرانی! معترض علیه جنایات، آزادی کشی ها و سلاخی توده فرودست بوده است!!!

این در زمره بدترین دروغها و گزافه بافیها است. چیزی که از سرشت سرمایه و طبیعت بورژوازی بر می خیزد. کارنانه شجریان خلاف این است. او خواننده رادیو – تلویزیون رژیم درنده شاهنشاهی سرمایه بود، در جشن هنر شیراز در دهه ۵٠ آواز خواند.

 جشنی که سالها با برنامه ریزی دربار پهلوی برگزار می شد تا ناسیونالیسم ضد بشری بورژوازی و استخوانهای پوسیده برده داران هخامنشی را زرادخانه تهاجم روز سرمایه علیه توده کارگر ایران کند.

با شکست جنبش کارگری ایران در سال ۵٧ و عروج فاشیسم اسلامی بورژوازی، به همکاری با شبکه اختاپوسی صدا و سیمای جمهوری اسلامی پرداخت. حاکمان جدید دینی سرمایه او را «بلال حبشی» خود و مروج سموم ایدئولوژیک اسلامی سرمایه نمودند.

شجریان در ۱۳٦٨ بعد از قتل عام ٧ هزار شریف ترین، مبارزترین و استوارترین انسانهای زندانی، در شرایطی که دولت اسلامی بورژوازی برای هموارسازی راه ورود سرمایه های خارجی نیازمند سردادن عربده ثبات بود، سفیر هنری دولت درنده رفسنجانی شد.

 او را راهی خارج کردند تا به دولتها و صاحبان سرمایه بگویند که کشتارها دروغ است، ایران جزیره آزادی است و هنرمندانش از آزادی برای فعالیتهای هنری برخوردارند!!!. محمدرضا شجریان از آن تاریخ به بعد همواره در نقش یک سلول زنده اصلاح طلبی ارتجاعی بخشی از بورژوازی ایفای نقش کرد. چهره هنری اپوزیسون نمائی اصلاح طلبانه یکی از فریبکارترین بخش طبقه سرمایه دار شد. 

همان بخشی که نیروی سلسله جنبان شکل گیری و ظهور فاشیسم دینی سرمایه در سال ۵٧ بود و چند سال این طرف تر در پاسخ به الزامات ماندگاری حاکمیت سرمایه و جمهوری اسلامی علم و کتل اصلاحات پهن کرد و با توحش تمام به جان جنبش کارگری افتاد.

شجریان در سال ٨٨ صدای این جناح بورژوازی و اپوزیسون نمائی او در مقابل مافیای مسلط رژیم اسلامی گردید. صدای این طیف طبقه سرمایه دار در جدال با رقیبان بر سر سهام سود، مالکیت، قدرت و حاکمیت شد.

او هیچ گاه، در هیچ شرایطی به هیچ کدام از هولوکاست آفرینی های رژیم علیه توده کارگر اعتراض نکرد، هیچ اعتراضی به هیچ سبعیت رژیم علیه کارگران ننمود. در هیچ کجا هیچ کلمه ای علیه گرسنگی، فلاکت، بی داروئی، بی خانمائی مولود سرمایه و آوار بر سر کارگران به زبان نیاورد. 

 او نه فقط این کارها را نکرد – که چنین انتظاری از وی نبود – بدترین نقش را در گمراه ساختن افکار توده کارگر و کفن و دفن اعتراضات آنان در اپوزیسون نمائی منحط اصلاح طلبانه بورژوازی بازی نمود.

 لشکرکشی سراسری جناح های مختلف طبقه سرمایه دار برای بزرگداشت شجریان در روزهای اخیر ارج و عزتی است که این طبقه برای همین خدمتگزاری به او می پردازد.

 بی دلیل نیست که فرح،رضا پهلوی و اطاق فکرنشینان سابق ساواک شاهنشاهی مانند عباس میلانی،[ حزب توده،راه کارگری ها،فداییان اکثریت و فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکایی ج.م] به همان اندازه در ستایش وی سخن راندند که سید محمد خاتمی، حسن روحانی، حسن خمینی، مجتبی خامنه ای، علی لاریجائی، محمود دولت آبادی و سایرین به بیان کراماتش پرداختند.

  شجریان، بت آفرینی بورژوازی، شستشوی مغزی کارگران 

نگارش: کارگران ضد سرمایه داری  

متن کامل را درلینک ذیل حستجوکنید

http://www.ofros.com/maghale/kzs_shajarian.htm

  چپ حق ندارد به اخلاق،که تنها ذخیره زحمتکشان است؛خیانت کند  

https://ir.sputniknews.com/politics/202010147028736-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-/

ویکتور خارا هنرمندی که برای توده های زحمتکش می خواند

گردآوری وتکثیرازجهانگیر محبی

ارسالبه: اعضای گروه یاهو،گوگل،شخصیتهای سیاسی-اجتماعی-اقتصادی-فرهنگی

هنری،سازمانها،احزاب،نشریات، را دیوها،تلویزیونها،انجمنهای 

زنان-دانشجویان-دانش آموزان-معلمان-روزنامه نگاران

وبلاگ نویسان-نویسندگان،تشکلهای کارگری

و سایت ها در داخل و خارج از کشور

  تحصیل و بهداشتِ رایگان برای توده های زحمتکش  

به امید پیروزی کارگران وزحمتکشانِ جهان

که سوسیالیسم،چراغی است؛تابنده 

Share: