مردم شریف ایران، ما معلمان این سرزمین، از آغاز پاندمی کرونا، با هر روشی، تلاش کردیم، آموزش فرزندان ایران، بر زمین نماند و برای این منظور با دست خالی و بدون کمترین حمایتی از سوی دولت، از گوشی و وسایل شخصی خود استفاده کردیم و هزینه های زیادی بر معلمانی تحمیل شد که تنگای مالی زندگی شان را نیک می‌دانید.

یخچال خانه مان شد؛ وایت برد
موبایل شخصی مان شد؛ دوربین و دستگاه ضبط و پخش
خانه هایمان شد؛مدرسه
بعدازنیمه شب های ساکت خانه هایمان شد؛ ساعت تدریس وتولیدمحتوا
آری تخت بیمارستان هم نتوانست ما را از تعهد انسانی مان نسبت به فرزندان ایران، بازدارد.

ما بی هیچ منتی از مال و جان و زندگی خود گذشتیم و مایه گذاشتیم تا فرزندان میهن را از این پیچ ناشناخته عبور دهیم.
لکن با این همه وفا، حاصلی جز جفا ندیدیم، اما به رسم عشق به این مردم، پروانه وار سوختیم و دم بر نیاوردیم.

دولتی که بر اساس اصل ۳۰ قانون اساسی، وظیفه داشت همه ی امکانات و لوازم آموزش رایگان را فراهم آورد، با واسطه لطف معلم که از وسایل شخصیش استفاده می‌کرد، زیرکانه از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرد و همه ی بار مسئولیت، به دوش معلمی افتاد که در تأمین معاش زندگی خود، عذاب می‌کشید.

آموزش باکیفیتی که به تجهیزات و امکانات مختلف نیاز داشت، با بی مسئولیتی دولت، به محاق رفت و حقوق فرزندان ایران در سکوت و بی اطلاعی مردم ایران به فراموشی سپرده شد.

مردم عزیز ایران، ما معلمان، کاستی های آموزش آنلاین، در این شرایط را خوب می‌دانیم و اتفاقا در این درد بزرگ و حق کشی از فرزندان میهن، با شما همدردیم و به نوعی صاحب عزاییم.
اما حتما می دانید که یک آموزش آنلاین با کیفیت، مستلزم تجهیزاتی است که از عهده ی معلم خارج بود.
وگرنه کیست که نداند، با یک موبایل با امکانات محدود، نمی‌شود آموزشی در شأن فرزندان ایران تولید کرد.

اما دریغا که دولت با زیرکی رسانه ای این کمبود کیفیت را به دوش معلم انداخت و صد افسوس که بخش تنگ نظر جامعه، مثل همیشه فریب تبلیغات غیرواقع را خورد و کمبودها را از چشم معلم دید و بجای تقدیر از آن همه ایثار معلمان، زبان به شماتت معلم گشود و از طریق رسانه های خود، آنها را در گوش جامعه، بازگو کرد.

با هک نرم افزار شاد و از راه های غیر انسانی مختلف، حریم خصوصی معلم تهدید شد و متأسفانه جامعه نیز بجای شِکوِه از سقوطِ شکوه و جلال معلم، تلخ کامانه خندید.

مردم عزیز ایران؛

خبر دارید؛ از آن معلمانی که بر تخت بیمارستان، عاشقانه تدریس می‌کردند و رفتند؟ آیا شایسته نبود که آنها را مدافعان فرهنگ و شهید بنامیم؟

خبر دارید؛ از آن معلم دلسوزی که به واسطه ی لهجه ی شیرینش و یک واژه ی «آیلایند» چقدر تحقیر و تمسخر شد؟ تا آنجا که از معلمی کنار کشید.

خبر دارید؛ در شرایطی که معلم در شدیدترین تنگنای اقتصادی بود، وقتی موبایلش می‌سوخت، با چه پولی گوشی و بسته اینترنت می‌خرید؟ و هزار هزینه ی دیگری که به دوشش افتاده بود را از کجا تأمین می‌کرد؟

خبر دارید با آن همه تنگنا، چه تعداد تبلت و وسایل آموزشی با کمک همین معلمان، برای دانش آموزان بی بضاعت، خرید و اهدا شد؟ و با این وجود کفایت نکرد.

خبر دارید که در این مدت، دولت ذره ای به مسئولیت قانونیش عمل نکرد و برای تأمین تجهیزات آموزشی، هیچ هزینه ای به معلمان پرداخت نکرد که هیچ، دانش آموزان فقیر را هم فراموش کرد؟
خبر دارید چند هزار دانش آموز، از آموزش بازماند؟

خبر دارید چند معلم به واسطه ی تنگنای مالی، چراغ زندگی خود را به دست خویش، خاموش کرد؟

خبر دارید که وقتی می خواستند از زیر بار تأمین، تجهیزات آموزش دانش آموز و معلم شانه خالی کنند، مدرسه را حضوری می‌کردند و بر خلاف واقع، می‌گفتند همه ی پروتکلهای بهداشتی رعایت می‌شود؟ در حالیکه ما گواهیم، کمترین پروتکلی رعایت نمی‌شد و آن همه دانش آموز و معلم و شهروند رفتند و یک ایران سوخت و باز اینها به مسولیت گریزی ادامه دادند؟

می‌دانیم که خبر ندارید و به قول اخوان:
«انتظار خبری نیست مرا
قاصدک در دل من همه کورند و کرند
قاصدک تجربه‌های همه تلخ در دلم می‌گوید
…»

بنابراین با توجه به اینکه، آموزش با این وسایل شخصی اندک معلم، کاملا ابتر می‌ماند و دولت از سویی، عملا بنایی، به جبران این عقب افتادگی ندارد و از دیگر سوی ، مطالبات قانونی معلمان را نمی‌پردازد و زندگی را بر معلم تنگ کرده و آن بخش تنگ نظر جامعه، با همین وسع کم معلم، قدر آن همه ایثارش را نمی‌داند و با نمک نشناسی، نمک بر زخمهای معلم می‌ریزد، ما معلمان ایران از شنبه بیست و سوم بهمن ماه ۱۴۰۰، استفاده از گوشی و وسایل شخصی خود، در آموزش را تحریم نموده و منتظر می‌مانیم تا دولتی که دعوی عدالتش، گوش فلک را کر کرده، به وظایف قانونیش نسبت به آموزش برگردد و در ابعاد مختلف، زمینه را برای تحقق عدالت آموزشی فراهم آورد.

بدیهی است، همه ی هزینه هایی که در این سالها به معلم تحمیل شده نیز باید جبران شود، وگرنه شرعا، قانونا، عرفا و اخلاقا دولت اسلامی نسبت به معلمان، بدهکار است و حق الناس را اله الناس، هرگز نخواهد بخشید.

و در این راستا از همکاران فرهنگی در سراسر ایران می‌خواهیم؛ علیرغم میل باطنی همه ی ما، از تاریخ بیست و سوم بهمن ماه ، به این فراخوان عمل نموده و دولت را مجبور به اجرای قانون و انجام وظایف ذاتیش نمایند.

از مردم شریف ایران می‌خواهیم؛ برای بازگرداندن دولت به وظایف قانونیش نسبت به اصل سی ام قانون اساسی که همان آموزش رایگان است، از هیچ کوششی دریغ ننماید.

از دولت می‌خواهیم؛ به اصلی ترین وظیفه ی خود یعنی اجرای قانون برگردد و برای تحقق کامل شعار آموزش رایگان، تلاش عملی نماید.

از رئیس دولت می‌خواهیم؛ درقبال آن قشری که در تلویزیون ملی، از بردن نامش، پرهیز می‌کند و البته همانجا به صادق بودن آنها اقرار می‌نماید، رویه ی احترام در پیش گیرد و مطالبات قانونی بر زمین مانده ی آنها را، همانطور که در ایام انتخابات وعده داده بود، تا تحقق همه ی آنها پیگیری نماید و به قول خودش یک بار برای همیشه، مشکل معلم را حل کند.

از نماینده ی دولت در آموزش و پرورش می‌خواهیم؛ به جای تهدید و ترعیب معلمان مطالبه گر، که مطالبات قانونی خود را طلب میکنند، پیگیر وظایف ذاتی خود باشد و مشکلات مدارس و معلمان را با راه‌حل های غیرعلمی، به تمسخر نگیرد.

از قضات دستگاه قضا می‌خواهیم؛ قانون را مبنای عمل خود قرار داده و بیانات اخیر رئیس قوه قضائیه در مورد مطالبه گران را در مورد معلمان مطالبه گر، نصب العین خود قرار دهند.

از دستگاه های امنیتی می‌خواهیم؛ بجای پرونده سازی برای معلمانی که به مطالبه ی قانونی حقوق خود می‌پردازند، زمینه را برای معرفی و برخورد با مسئولین قانون گریز و عاملان اصلی نارضایتی معلم و مردم، فراهم آورند.

و از رسانه‌هایی که سهوا و یا عمدا بر ضد معلم حرکت می‌کنند، می‌خواهیم؛ به تخریب معلم پایان دهند و خبرنگاران آنها به جای منفعت نگاری، به فکر چشم انداز و دورنمای بلند مدت ایران باشند که همانا معلمان در توسعه آن، نقش بنیادی دارند.