مسئله زنان از نگاه طبقاتی در جنبش کارگری

روز جهانی زن، ۸ مارس برابر با ۱۷ اسفند، رویدادی بین المللی است که امروزه در بین اکثریت مردم جهان، بیش از آنکه با تاریخچه سوسیالیستی و خواستگاه طبقاتی و محتوای انقلابی اش شناخته شود صرفا از حیث بزرگداشت ”جنس زن ” در معنای عام و غیر طبقاتی شناخته میشود. این روز توسط مجمع عمومی سازمان ملل ( آنهم دهه ها پس از تاریخ سوسیالیستی آن ) بیشتر در شاکله مناسبتی صوری، با شعار حمایت از حقوق زنان و صلح جهانی، مورد توجه است. حمایت از حقوق زنان، آنهم بگونه ای که دیگر در چهار چوب فرهنگی کشورهای امپریالیستی و رسانه های تحت سیطره آنها، عمدتا باب میل فمینیست های خرده بورژوا و مطالبات رفرمیستی و غیر انقلابی آنهاست و مسئله ستم مضاعف بر زنان طبقه فرو دست غالبا نادیده گرفته و مبارزه با تبعیض جنسیتی را نیز صرفا به تبلیغ تلاشهای هر چه بیشتر در جهت تحقق دغدغه های زنان خرده بورژوا و در راستای تعریف فرهنگ نظام سرمایه داری از آزادی زنان که برابر با هر چه بیشتر کالا وارگی آنهاست، تقلیل میدهد. بنا براین بدیهی است که این نوع اعلام حمایت رایج و شعار زده کنونی از حقوق زنان در کشورهای سرمایه داری – از جمله در مراسم تبلیغاتی بزرگداشت روز جهانی زن – در پس همین نادیده انگاری حقوق زنان طبقه رنجبر، عملا حتی ستم زنان فرا دست بر زنان طبقه فرو دست را نیز منجر میشود و توجه به خواسته های بخش عمده ای از زنان جامعه را که هم به سبب طبقه و به سبب جنسیت، مورد ستم تاریخی قرار گرقته اند را به دنبال دارد. به همین دلیل وظیفه انقلابی ماست که همگام با آگاهی بخشی طبقاتی به توده های زحمتکش و تلاش در حهت سازماندهی، به مطالبات زنان و روز جهانی زن، از نقطه نظر انقلابی و طبقاتی توجه ویژه نماییم تا زنان طبقه کارگر با بدست آوردن آگاهی طبقاتی خود بتوانند برابر و دوشادوش مردان طبقه کارگر در صف انقلابیون مبارزه کرده و به سهم خود تحقق انقلاب سوسیالیستی را هر چه بیشتر تسریع بخشند .

نکته حائز اهمیت در خصوص مساله زنان در جنبش کارگری این است که به هیچ وجه مقوله تبلیغ و آگاهی بخشی به زنان و سعی در متحد و همراه نمودن آنان با جنبش کارگری، امری مستقل از کلیت مبارزه طبقه کارگر نمیباشد . اتفاقا هدف از این آگاهی بخشی به زنان، شناساندن ابعاد ستم مضاعفی که بنابر طبقه و جنسیت، توأما متحمل میشوند و درک اهمیت حضورشان و باور یافتن به جایگاه برابر با مردان در جنبش و بسیج کردن آگاهانه زنان برای حضور در صفوف مبارزاتی خلق ستم کش و انقلاب کارگریست. انقلابیون کمونیست باید توجه داشته باشند که اگر مسئله رهایی زنان و مبارزاتشان، به گونه ای جدا از مبارزات طبقه کارگر فهم شود و برای مبارزات زنان چونان فمنیستها، شانی مستقل قائل شوند، عملا برابری جنسیتی مقبول در اندیشه انقلابی مارکسیسم را نقض کرده و به انحرافات خرده بورژوایی که در لباس انقلابی جولان میدهند – نظیر فمنیسم مارکسیستی که مارکسیسم را مکفی برای زدودن تبعیض جنسی نمیداند و اولویتهای جنبش را معکوس ادراک میکندد – منجر میشوند و این امر سبب انشقاق در صفوف مبارزات کارگری و بسنده کردن به تحرکات رفرمیستی پیشا انقلابی میگردد. در واقع رهایی زنان از قید سنت، مذهب و قوانین مذهبی، ستم مردان، کلیشه های جنسیتی و…… جدا از مبارزه علیه نظام سرمایه داری نیست، چرا که احقاق حقوق دمکراتیک خلق، از جمله برابری حقوق زن ومرد، ملیتها، اقلیتها و … از بدیهات مورد پذیرش مارکسیم بوده و جنبش انقلابی با در نظر داشتن برنامه دراز مدت و منسجم برای مبارزه طبقه کارگر، ایجاد قوانین پیشرو را به محض پیروزی انقلاب کارگری وعده میدهد و دنبال میکند. بنابر این نیازی به منضم نمودن مکتبی به نام فمنیسم به مارکسیسم اساسا وجود ندارد و چنین ترکیبی ناشی از کج فهمی از اصول کمونیسم است.

 لنین در خصوص مسئله زنان جنبش کارگری به کلارا زتکین چنین اشاره میکند ”تزها میبایست بر این امر که آزادی واقعی زنان از راهی جز کمونیسم امکان پذیر نیست ، شدیدا تاکید نمایند. شما میبایست بر ارتباط ناگسستنی بین موقعیت اجتماعی و انسانی زنان و مالکیت خصوصی بر وسایل تولید تاکید نمایید. این خطی نیرومند و محو نشدنی علیه جنبش بورژوازی برای آزادی زنان میکشد، این همچنین به ما مبنایی برای بررسی مساله زنان به عنوان بخشی از مسئله اجتماعی طبقه کارگر و پیوند دادن مستحکم آن با مبارزات طبقاتی پرولتاریا و انقلاب خواهد بود. هیچ جنبش توده ای واقعی بدون مشارکت زنان نمیتواند وجود داشته باشد، ما خواستار سازمانهای مجزای زنان کمونیست نیستیم، یک زن کمونیست مثل یک مرد کمونیست به عنوان یک عضو به جنبش تعلق دارد، آنان دارای حقوق و وظایف همانندی هستند  ”

بنابراین مارکسیسم با پذیرش تاریخی ستمهای جنسیتی همچون ستم های اجتماعی دیگر، اعلام میکند که صرف پیروزی در انقلاب کارگری و از بین رفتن مالکیت خصوصی، برای از بین بردن ستم هایی که از پیش بر زنان و قومیتها و …. وجود داشته کافی نیست بلکه در واقع باید بعد از پیروزی انقلاب کارگری و الغای مالکیت خصوصی با تصویب قوانین دمکراتیک و پیشرو، روبنای بدون تبعیض و ستم ومتناسب با نظام اقتصادی نوین را از نوساخت . اما درک این مطلب در مارکسیسم – لنینیسم حائز اهمیت است که ”مبارزه برای داشتن قانون برابر در تمامی ابعاد روبنایی و اجتماعی نظیر خانواده، مذهب، زن ومرد و …. یک انقلابی برای چه زمانیست ؟ !

 در منصه عمل و مبارزه مارکسیسم قائل به اولویت بندی است، اولویت مسئله زیر بناست و مبارزه انقلابی برای لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و سرنگونی نظام سرمایه داری و پس از پیروزی تصویب قوانین نوین دمکراتیک خلقی، بنابراین هر گونه مطالبه گری برای ایجاد قانون برابر و امید به اصلاح در خصوص حقوق زنان پیش از انقلاب کارگری و در چهار چوب نظام سرمایه داری، عملی رفرمیستی و بیگانه با مارکسیسم و جنبش انقلابی کارگریست .

هیوا

Share: