نبرد زيست محيطي، يک مبارزه طبقاتي

همه گيري کرونا و يروس « مصيبتي» نيست که ناگهان بر سر ما فرود آمده باشد بلکه نشاني است پيشاپيش از «فاجعه اي» که مي توانستيم از مدتها قبل آنرا پيش بيني کنيم. براي گريز از يک فاجعه بايد بتوانيم علل آنرا تحليل نمائيم.

مارکسيسم بدرستي آنرا نه به انسان بلکه به سازوکارهاي اجتماعي تعريف شده نسبت مي دهد. به ويژه در مرحله شتابي که «سرمايه داري» در چند صد ساله اخير گرفته است. به ما ايراد ميگيرند که سرمايه داري عليرغم وحشت و انزجاري که بر انگيخته است، به هر حال يک چيز شگفت انگيز و جادو ئيست که به ما تلويزيون ، تلفن هوشمند ، هواپيما، دارو …داده است. چه کسي واقعاً مي خواهد از «سرمايه داري» دست بکشد ؟

«سرمايه داري به طور طبيعي ، طبيعت را نابود مي کند»

در واقع « پيشرفت» را «سرمابه داري» نياورده است. و به معجزه «بازار» ربطي ندارد، بلکه با ظرفيت بي پايان سازمان دهي و همکاري و گسترش آن چه در شرکت ها با اختراع فرايند صنعتي، و چه در بيرون آنها، با تکيه به سيستم دولتي، از طريق آموزش، تحقيقات و غيره بدست آمده است. کور بينانه است که همه محصول فعاليتهاي اجتماعي مشترک انباشته شده به « سرمايه داري» نسبت داده شود. سرمايه به خودي خود چيزي نيست جز منطق نيروهاي اجتماعي که بازار را تصاحب کرده اند. مارکس اين مطلب را چنين اثبات مي کند: هدف سرمايه چيزي غير از سود نيست ، هر سرمايه دار محکوم است که سود بيشتري از رقيب بدست آورد ، و گر نه سرنوشتي جز محو شدن ندارد. البته سرمايه داري بايد کالاها و خدمات را توليد کند ، اما اين وظيفه و کارکرد آن نيست. بنا بر اين، به خودي خود و بيش از هر زمان ديگر، در اوج نئوليبرالي، تاثير توليدات بر روي انسانها وطبيعت را ناديده ميگيرد. سرمايه داري به طور طبيعي، طبيعت را نابود مي کند.

«منطق بازار لزوماً با يک منطق سازماندهي همراه است ، که هدف آن توليد کالاهاي مادي است و در آن تخصص(اهل فن بودن) الويت دارد و نه دانش و آگاهي»

منطق بازار لزوماً با يک منطق سازماندهي همراه است ، که هدف آن توليد کالاهاي مادي است و در آن تخصص(اهل فن بودن) الويت دارد و نه دانش و آگاهي *. منطق توليدي که فقط براساس تخصص باشد و بي توجه به آگاهي ، سازو کار اجتماعي توليدي خويش را بوجود مي آورد.اين همان بازيگر اجتماعي غالب است که منطق توليدش وراي گرايش «توليد-نابودي کالا براي سود» ، « توليد براي توليد» است، يعني توليد مداوم ارزش هاي مصرفي ( توليد با زمان مصرف کوتاه مصنوعي برنامه ريزي شده.م). فرمانروائي اش نه بر اساس رقابت بلکه سلطه است، بازي اي که مي تواند با اين حال به « توليد کالا براي سود » منجر شود. اين در واقع تعادل نيروهاي بازتوليد شده ساختاري است كه به اين بازيگر اجتماعي مسلط در راس امور اجازه مي دهد تا رقابتي غيرمسؤولانه از نظر زيست محيطي را بکار برد تا حداقل سهمي از استثمار، در مقايسه با سهم سرمايه، ولي کافي براي «سطح زندگي نخبگان» نسبت به زندگي مردم عادي بدست آورد. اينگونه است که در سازوکاري مخرب از لحاظ زيست محيطي « توليد ارزش هاي مصرفي نمايشي» دائماً تکرار شده وبه تدريج کل بدنه اجتماعي را مورد حمله قرار مي دهد. اين دو نيروي مسلط، سرمايه و نخبگان اهل فن (که گاهي اوقات در راس با هم يکي مي شوند چون ماکرونيسم در فرانسه)، برحسب قدرت اقشار پائين جامعه با هم متحد شده يا ا ز هم جدا مي شوند. و همکاري مشترک مردم و توانائي آن به جذب و رهبري بخشي از اين «نخبگان» است که موجب تفرقه در راس امور مي شود تا سرمايه را بي اثر کنند.

« اصلاح خواسته ها مطرح نيست: بايد نيازهاي واقعي ، زيست محيطي پايدار مشخص شود و اين به جز با قدرت طبقات پائين جامعه وخواسته مشترک مردم امکان پذير نيست»

تنها مکانيسم هاي سلطه استثماريست که طبيعت را نابود مي کنند ودر نتيجه مبارزه براي رهايي اجتماعي و مبارزات زيست محيطي يکي است. تحميل هر عقب نشيني که به سرمايه حريص (٣٥ ساعت کار تا ٦٠ سالگي!) يا کاستن قدرت نخبگان(آموزش مشترک براي همه!) يک پيروزي زيست محيطي در برابر نيروهاي مخرب است.

بنابراين ، «مصرف گرايي» براساس اين « توليد گرائي» مضاعف بايد درمان شود. و نه برعکس. سرمايه داري اميال و اشتياق هاي ما را به زنجير کشيده است. براي راه اندازي دائمي اين ماشين کور توليد سود، مدام کالاهاي جديد ابداع مي کند و با اغوا در ما خواسته هاي تازه مصرفي-نمايشي بر مي انگيزد. اصلاح خواسته ها مطرح نيست: بايد نيازهاي واقعي ، زيست محيطي پايدار مشخص شود و اين به جز با تکيه بر قدرت اقشار طبقات پائين جامعه وخواسته مشترک مردم، عاري از امتيازات و منافع سرمايه داري و نخبگان ، امکان پذير نيست. اين «طبقه بنيادي» است که به تنهايي ظرفيت مبارزه زيست محيطي را داراست: ظرفيت شروع سياستهاي خود داري از مصرف گرائي و مساوات که حرص بي پايان سرمايه داري وزياده خواهي به اصطلاح نخبگان را کاهش مي دهد. مبارزه زيست محيطي قبل از هر چيز يک مبارزه طبقاتي است.

«موجوديت دولت-ملت هاي مدرن فقط بر تملک قلمرو توسط جوامع مشخص تکيه دارد. اين دولت – ملت ها از لحاظ قدرت نا برابرند، ضعيف تر ها تحت فشار قدرتهاي مسلط ( سرمايه ) سر زمينها را تسخير کرده و آنها را از بين ميبرند.»

در مورد جنسيت نيز به همين شکل است. . مبارزات فمينيستي ، با محوريت برابري مدني و اقتصادي در حال کاهش، همزمان با قدرت سلسله مراتبي مردان و نقش محوري آنان در استثمار سرمايه داري، در اصل در قلب مبارزات زيست محيطي قرار مي گيرد. زنان خود را پاسدار زندگي وهمزمان پاسدار مکانهاي زندگي مي دانند. . درمورد سومين بخش ازروند سه گانه معروف ، «طبقه – جنسيت- …» ، بيائيد آنرا «کولونياليته» ( استعمار بر پايه سازماندهي روابط فعلي قدرت اجتماعي در سيستم جهاني، که چون استعمار در سالهاي ١٩٥٠ و ١٩٦٠ پاياني ندارد.م) بناميم ، که نژادپرستي محصول فرعي آن است. «کولونياليته» سيستم جهاني مدرن و امپرياليسم سازنده آن را توصيف مي کند. موجوديت دولت – ملت هاي مدرن فقط برتملک قلمرو توسط جوامع مشخص تکيه دارد. اين دولت – ملت ها از لحاظ قدرت نا برابرند، ضعيف تر ها تحت فشار قدرتهاي مسلط ( سرمايه )سرزمينها را تسخير کرده و آنها را از بين ميبرند. جنگي که امروزه در جريان است شکل تکميل شده جنگ توسط مجموعه نظامي – صنعتي است. « توليد-نابودي آن پس از زمان مصرفي کوتاه براي تسخير» انجام مي گيرد، کاملاً آميخته با سرمايه داري ، که به آن خلاصه نميشود.

جنگ اکولوژيکي ، که فردا سياست ما خواهد بود ، کاملاً در اين روند سه گانه مبارزات رهايي بخش خلاصه مي شود : استثمار طبقاتي – جنسيتي – استعماري مدرن.

* به بيان ه.ا. سايه:

من به عهدي که بدي مقبول

وتوانائي دانائي است

از تو دانائي مي جويم

خوب من

دانائي را بنشان بر تخت

و توانائي را حلقه بگوشش کن .م

Jacques BIDET 

Share: