مردی که پله های قدرت و خیانت را یکجا طی کرد!

تلویزیون حزب کمونیست روسیه- ترحمه آزاده اسفندیاری

A group of people in suits shaking hands

Description automatically generated with medium confidence

گنادی زیوگانوف، دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه، در باره مرگ میخائیل گورباچف، آخرین رهبر حزب کمونیست اتحاد شوروی و آخرین رئیس جمهور کشور شوراها، در روز 31 اوت بدین شرح اظهار نظر کرد: من نظرات برخی از رهبران بزرگترین کشورهای جهان را در رابطه با مرگ گورباچف، پیش رو دارم. نظریاتی از رئیس جمهور ایالات متحده، رئیس جمهور فرانسه، صدراعظم اتریش، دبیر کل سازمان ملل متحد و نخست وزیر بریتانیا. کلیه نظریات و بررسی آنها در این موضوع خلاصه می شود که گویا گورباچف، با سیاست خود، آزادی، استقلال و عزت را برای همه مردم جهان به ارمغان آورد!

من فردی هستم که بر اساس سنت های فرهنگ ارتدوکس روسیه، و میهن پرستی اتحاد جماهیر شوروی، پرورش یافته ام. بنابراین، به این قاعده پایبند می باشم که باید در مورد کسانی که از دنیا می روند روی عمل کرد نیک آنها تأکید و صحبت کرد اما این قضاوت نمی‌تواند شامل حال سیاستمداران بزرگ باشد. چرا که سرنوشت جهان، رفاه مردم، حیثیت دولت ها و کشورها، به نوع فعالیت های آنها بستگی داشته و دارد.

 گورباچف، یکی از آن رهبرانی بود که در تاریخ هزار ساله روسیه، نه تنها برای مردم کشور ما، بلکه برای همه متحدان و دوستان، نا بسامانی، غم و بدبختی مطلق را رغم زد.

من به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، مدتی در منطقه قفقاز شمالی ماموریت داشتم. در این رابطه، مدارک مرا برای این ماموریت « یوری آندروپوف» امضا و تأیید کرده بود (1). در آن زمان گورباچف، مسئول سازمان حزبی آنجا بود. بارها از زادگاه وی در«استاوروپل» بازدید کردم. هنگامی که با رهبران و مقامات محلی ملاقات می کردم، آنها ارزیابی های نا مطلوبی از عمل‌ کرد گورباچف داشتند. افرادی که او را با کار مشترک خود به خوبی می شناختند، در باره وی می گفتند که او نمی تواند کاری انجام دهد، هر از چندی یک سازماندهی را آغاز و همه چیز را پیچیده و به هم می ریزد. آنها به صراحت می گفتند: ما برکشیدن او را به هرم قدرت فاجعه بزرگی می دانیم. چند سال پس از آن، تمام این نظرات مطلقا تایید شدند.

اساسی‌ترین عملکرد گورباچف، خیانت به اتحاد جماهیر شوروی است. او وارث یک کشور قدر قدرت شد که همه جهانیان در باره عظمت آن حساب می کردند. اتحاد جماهیر شوروی، 20 درصد تولید جهان، تقریباً یک سوم کل وسایل الکترونیکی و یک سوم کل هواپیماهای جهان را تولید می کرد. در آن زمان ما در عرصه های بسیاری در میان کشورها پیشگام بودیم. به عنوان مثال، در زمینه هوانوردی، ساخت موشک و فناوری فضایی، الکترونیک، فناوری لیزر، سیستم دفاع هوایی و بسیاری جهات دیگر اما گورباچف، با بر آمدن به قدرت، همه چیز را نابود کرد.

اتحاد جماهیر شوروی تمام امکانات امنیتی و ایمنی در مناطق مختلف جهان را دارا بود. زمانی که من در یک گروه از نیروهای نظامی اتحاد شوروی در آلمان خدمت می کردم، آلمانی ها به ما احترام می گذاشتند و از آن طرف جاده ها به ما سلام می کردند. چرا که  در آن سال ها ما قدرت بزرگی بودیم.

برای گورباچف، فهم این موضوع قابل درک نبود که حزب کمونیست اتحاد شوروی، تنها یک حزب نیست، بلکه یک سیستم مدیریت دولتی-سیاسی است که زمانی در یک شرایط اضطراری شکل گرفت و با شیوه کشورداری جدید آشنا گردید. یعنی  با مدرنیزاسیون لنینیستی-استالینیستی یک امپراتوری از هم پاشیده را در یک کشور واحد (اتحاد شوروی) گرد هم آورد.

مردم اتحاد شوروی، تحت رهبری حزب کمونیست، تقریباً 9 هزار کارخانه از مدرن ترین کارخانه های آن زمان جهان را ساختند، فاشیسم را شکست دادند، به فضا دست یافتند و برابری موشکی هسته ای را به دست آوردند. این پیروزی ها آینده ای مطمئن و با عزت را برای مردم ما رقم زد.

به تدریج شرایطی فراهم شد که حزب نیاز به اصلاحات واقعی داشت اما گورباچف، به جای اصلاح حزب، تصمیم گرفت به سادگی آن میراث عظیم را نابود کند. از زمان رسیدن او به قدرت، تقریباً 100 نفر از رهبران و وزیران درجه اول از کمیته مرکزی حزب کمونیست را اخراج کرد. وی تیمی از خائنان آشکار را مانند یاکولف ها، شواردنادزه ها، یلتسین ها و باکاتین ها را به دور خود جمع کرد.

خیانت دیگر گورباچف خیانت به قدرت و توانمندی اتحاد شوروی است. پدر من عضو حزب نبود اما تقریباً به مدت 50 سال به عنوان معلم کار کرد، برای دولت شوروی جنگید، پای خود را در نبرد های جنگی اطراف «سواستوپل» از دست داد و در دسته معلولان گروه اول قرار گرفت. زمانی که من عضویت سازمان جوانان حزب را پذیرفتم، پدرم به من یاد آوری کرد: «یادت باشد پسر، هیچ چیز در این زندگی بهتر و مهم‌ تر از قدرت شوروی نیست». بله، اشتباهات و مشکلات فراوانی وجود داشت اما دولت اتحاد شوروی همیشه به فکر مردم عادی بود. حکومت برای زنان 21 امتیاز قائل بود که از مرخصی زایمان شروع می شد.  آموزش و پرورش و پزشکی و درمان را در دسترس همه شهروندان قرار داد و مردم و کشور ما را به قله های پیروزی رساند.

همه این موارد ناشی از توانایی و قدرت اتحاد شوروی، بویژه قدرت مردم بود که با خیانت گورباچف، با پلیدی و به شکل رزیلانه ای نابود شد.

اجازه می‌خواهم یاد آوری کنم که مطابق قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی، شهروندان آن حق رای دادن در همه پرسی همگانی را داشتند. تقریباً 77٪ از شهروندان اتحاد جماهیر شوروی تمایل خود را برای زندگی در سرزمین پدری سوسیالیستی خود ابراز کردند (2) اما گورباچف، یلتسین و همدستان آنها به این تصمیم تاریخی مردم اتحاد شوروی خیانت کردند. این جرمی است که مرزی برای آن نمی‌توان یافت و خلق های کشور ما به خوبی از ابعاد فاجعه بار آن آگاهی دارند.

نمونه دیگر از خیایت های گورباچف، این است که مردم شوروی از هر آنچه که طی 100 سال گذشته به دست آورده بودند، محروم شدند. حق انتخاب و انتخاب شدن، حق داشتن شغل مناسب، حق برخورداری از مراقبت های بهداشتی خوب و مناسب، حق داشتن تحصیلات مجانی و… غالب مردم ما ضمانت های اجتماعی از جمله حقوق بازنشستگی مناسب را از دست دادند. در یک چرخش زمانی محدود پس انداز شهروندان کشور اعم از پیر و جوان و یا پیرزنی که با سختی پولی را برای روز مبادای خود ذخیره کرده بود تبدیل به کاغذهای باطله شد.

لیست خیانت و جنایات او متوجه دوستان و متحدان خود و مردم ما پایانی ندارد. به عنوان مثال، اخراج خائنانه «اریش هونکر»، رهبر سابق جمهوری دموکراتیک آلمان، از روسیه به آلمان بود که او را در برلین، در همان زندان و  همان سلولی که در زمان هیتلر در آن زندانی بود، قرار دادند.

گورباچف، در ماه دسامبر 1989، در جزیره مالت با بوش پدر، رئیس جمهور وقت ایالات متحده  و سپس با جیمز بیکر، وزیر امور خارجه این کشور ملاقات کرد. حتی طبیعت هم علیه این دیدار قیام کرد. طوفان وحشی دریا آغاز شد و کشتی آمریکایی از این سو به آن سو پرتاب می شد.

زمانی که آنها پشت میز مذاکره قرار گرفتند گورباچف، بدون هیچ درنگی و دلیلی به بوش گفت: «ما تصمیم گرفته ایم پیمان ورشو را منحل کنیم و از اروپای شرقی خارج شویم». بیکر، بعداً یادآور شد که هیئت آمریکایی پس از این گفته گورباچف، عرق از صورتشان جاری شد. آنها تصور می‌کردند که اکنون تقاضاهای بالا تر از گفته خود به آنها داده می‌شود. به عنوان مثال، آنها از ایالات متحده خواهند خواست تا ناتو را منحل کند اما گورباچف، مجدداً طرف آمریکایی را غافلگیر کرد و گفت: «نه، ما اکنون یک طرز فکر جدید داریم. بنابراین، ما پیمان ورشو را منحل می کنیم و شما هر کاری می خواهید انجام دهید.» بدین ترتیب، به کل سیستم نظامی- امنیتی اتحاد شوروی خیانت شد چرا که (در جنگ جهانی دوم)، 27 میلیون نفر از بهترین فرزندان میهن ما برای آن ساختار انسانی سر و جان گذاشتند. تقریباً همه خانواده های اتحاد شوروی در طول جنگ بزرگ میهنی تلفات داشتند.

ما پیش از این می دانستیم و شاهد بودیم که گورباچف و همدستان او چه می کنند. از همین روی ما حزب کمونیست روسیه را ایجاد کردیم. آن‌ها، همه تمهید ها را بکار بردند تا ما نتوانیم سر بلند کنیم. برای ما فقط یک سال کافی بود تا همه نیروهای سالم میهن پرست را متحد کرده تا واقعیت خود را به حاکمان کرملین تحمیل کنیم. سپس با «سخن با مردم» و مقاله «معماری در خرابه‌ها» صحبت را آغاز کردم. آنها 10 سال برای ما پرونده جنایی تشکیل دادند اما در ادامه نویسنده یوری بوندارف، کارگردان استانیسلاو گووروخین، خواننده ایوسف کوبزون، بازیگر میخائیل نوژکین، روزنامه نگاران الکساندر پروخانوف و والنتین چیکین، تمام قد از حقانیت من دفاع کردند. میهن پرستان واقعی به پا خاستند و به خوبی درک می کردند که نیت و عمل حاکمان نفی و نابودی ما خواهد بود.

با مرگ گورباچف، بسیاری از او تجلیل خواهند کرد. عکس العمل آنها بخود آن‌ها مربوط می شود لذا ما باید با قضاوت صادقانه از خیانت های دهه 90 میلادی فاصله بگیریم. در غیر این صورت، هیچ بهبودی در اوضاع کشور حاصل نخواهد شد و پیروزی بر نازیسم و فاشیسم امروزی در اوکراین و… جزء محالات خواهد بود. این موضع کاملا اصولی ماست. ارزیابی های صادقانه امروز در این زمینه، بستگی به آن دارد که آیا ما با چالش هایی که کشورما با آن‌ها دست به گریبان است چگونه برخورد خواهیم کرد.
خلق های ما(و جهان) از دیرباز ارزیابی خود را از گورباچفیسم بیان کرده و حکم سختی را در مورد آن صادر کرده اند. در سال 1996، گورباچف و همفکران وی یک کمیته انتخاباتی تشکیل دادند. او تصمیم گرفت در آن سال در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند. اما حتی در استاوروپل، زادگاه خود، مردم می گفتند که هیچ کس به او رای نخواهد داد. چون همه چیز را فروخت و خیانت کرد. گورباچف، با خصوصی سازی راه را برای دزدان و راهزنان باز کرد. در نتیجه، حدود 0.5 درصد از رای دهندگان در انتخابات ریاست جمهوری 1996 به وی رای دادند. این حکم قطعی مردم برای تمام سیاست جنایتکارانه و خائنانه اوست.

طی دوران معینی ما تحقیقات قانونی را آغاز کردیم. از آن جمله در رابطه با استیضاح یلتسین. 20 جلد کتاب همراه با مدرک در باره تحقیق عمل کرد خائنین در دوما وجود دارد. تمام جنایات این دار و دسته ها و عملیات خائنانه آنها ثابت شده است: از نشست بلاویژسکا (3) تا خیانت ارتش ما با فرار از اروپای شرقی.
تنها در آلمان تقریباً 500 هزار نفر از نیروهای نظامی و امنیتی ما استقرار داشتند. یعنی قوی ترین ارتش در اروپا.  زمانی که ما در حال خروج نیروهای خود از آلمان بودیم، باید حداقل یک بند در توافق نامه نوشته و آورده می شد که آلمان، دیگر در آینده هرگز حق پیوستن به سازمان های نظامی از جمله سازمان ناتو را نخواهد داشت. این اصل در اروپای شرقی نیز صدق می کرد. بالاخره در آن زمان ما گروه های نظامی خود را در لهستان، چکسلواکی و مجارستان داشتیم. این موضوع در باره بالتیک نیز می‌توانست عمل کند. حال این روز ها در این کشورها نازی ها، آزادنه جولان می‌دهند و بناهای تاریخی اتحاد شوروی را تخریب می کنند و هر لقمه حرامی به خود اجازه می‌ دهد تا مردم روسیه را با بی احترامی مسخره کند.

سیستم نا به هنجار و امنیتی نا کارآمد کنونی اروپا، فدراسیون روسیه، همین طور جهان، ناشی از اقدامات دیوانه وار گورباچف و همدستان اوست. چنانچه به اطراف کشورمان روسیه، نگاه کنید به عواقب عمل خیانت آمیز وی پی خواهید برد. اروپای شرقی شاهراهی شده است جهت ارسال اسلحه به اوکراین. در کشورهای بالتیک، فاشیست ها و نازی ها همه امور سیاسی- اجتماعی آنجا را تعیین می کنند. آنها دهان کسانی را که زمان اتحاد شوروی در آنجا کارخانه و بنادر جدید ساختند بسته اند.

در اوکراین، سرزمین بومی ما، 82 درصد مردم زبان روسی را زبان مادری خود می دانند اما امروز آنها نمی توانند به زبان مادری خود صحبت کنند. در شرایط حاضر ما مجبوریم دوباره جان بهترین فرزندان خود را هزینه کنیم تا فاشیسم در اوکراین و دونباس سرکوب شود.

چنانچه اصلاحات لازم و عادی را ما به موقع انجام می دادیم، در آن صورت همه لمس می کردند که بدون یک دولت قوی، قدرت متمرکز هوشمند، حس جمع گرایی و میهن پرستی، حکومت ما را به هیچ وجهی نمی توانستند تخریب کنند. جهت به‌ موقع انجام ندادن اصلاحات، میدان به دست گورباچف افتاد و همه چیز به یغما رفت و فروخته شد. آن هم به ناتوان ترین و تحقیر آمیزترین شکل آن.

در تاریخ کشور ما شباهت های بسیاری بین گورباچف و نیکلای دوم، آخرین امپراتور روسیه وجود دارد. نیکلای دوم امپراتوری روسیه را دگرگون کرد و گورباچف دولت بزرگ و با عظمت اتحاد شوروی را تخریب و به ثمن بخس فروخت. نیکلای دوم به خاطر پول‌های بانکداران لندن، پاریس و نیویورک وارد جنگ جهانی اول شد، در صورتی که هیچ الزامی به چنین اقدامی نبود.

 گورباچف، با وجود ارتشی عظیم، سیستم قدرتمند تولیدی، با رشته‌های علمی پیشرفته و عالی و سیستم اجتماعی بهتر و کارآمد به قدرت رسید. گورباچف، همه را با باد فنا داد و مردم را سرگردان و نا امید کرد تا فقط مارگارت تاچر به او لبخند بزند و بوش دستی دوستانه روی شانه او بکوبد. امری که تحقیر آمیزترین رفتار را برای یک رهبر و یک سیاستمدار می تواند صورت پذیرد!

من خواندن کتاب کمدی الهی «دانته آلیگیری» را به همه توصیه می کنم. دانته بزرگ، چندین دایره جهنم را نقاشی کرد. آخرین و نهمین دایره، طبق کتاب او، برای رزل هایی بود که به وطن، فرزندان، کشور، دوستان و بستگان خود خیانت کردند.

 من اعتقاد راسخ دارم که در تاریخ هزار ساله روسیه، خائن تر از گورباچف، کشور ما به خود  ندیده است.

+++

1- یوری آندره پوف، در سال 1982، پس از مرگ لئونید برژنف، به رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی انتخاب شد و بر اساس مدارک تائید شده تصمیم قاطع داشت تا اصلاحات اساسی در کشور را انجام دهد که پس از 16 ماه  گویا براثر بیماری کلیه(؟) در گذشت و رهبری بسیار سالمند وناتوان بنام چرنیکو، به مقام دبیر کلی حزب رسید.

2- در سال 1993 کنگره خلق های اتجاد شوروی در مسکو برگزار شد و نمایندگان رأی به حفظ ساختار اتحاد شوروی دادند. با دستور یلتسین مجلس به توپ بسته شد عده زیادی کشته شدند و نتیجه آن رفراندوم نا دیده گرفته شد.

3- در ماه دسامبر 1993 جلسه‌ای با شرکت روسای جمهور روسیه، اوکراین و بلاروس، یلتسین، کراچوک و شوشکویج، در منطقه بلاویژسکایای بلاروس، برگزار و در ارتباط مستقیم تلفنی با رئیس جمهو وقت آمریکا انحلال اتحاد شوروی اعلام شد.

https://www.rline.tv/news/2022-08-31-gennadiy-zyuganov-nazval-bolshoy-tragediey-prikhod-gorbacheva-k-vlasti-v-sssr/

 پیک نت ۳ سپتامبر ۲۰۲۲