هنر جنگ

رأی ممتنع ایتالیا و 29 عضو ناتو و 27 عضو اتحادیۀ اروپا

علیه نازیسم در سازمان ملل متحد

مانلیو دینوچی

سومین هیئت سازمان ملل متحد با مأموریت رسیدگی به مسائل اجتماعی، بشر دوستانه و فرهنگی روز 18 نوامبر قطعنامۀ « مبارزه علیه بزرگداشت نازیسم، نئونازیسم و دیگر جریانهائی که تأیید کرد در تغذیۀ اشکال معاصر نژاد پرستی، تبعیض نژادی، خارجی ستیزی و نفرت ورزی شرکت دارند».

قطعنامه یادآوری می کند که « به ویژه پیروزی به دست آمده علیه نازیسم بود که به ایجاد سازمان ملل متحد انجامید. سازمان ملل متحد فراخوانده شده بود که از جنگ های جدید جلوگیری کند و نسل های آینده را از چنین مصیبتی بر حذر دارد»، بر این اساس دربارۀ گسترش جنبش نئو نازی، نژاد پرستی و خارجی ستیزی در چندین منطقه از جهان اخطار می دهد. سازمان ملل متحد عمیقاً دربارۀ بزرگداشت جریان نازی، نئو نازیسم و اعضای قدیمی سازمان وافن اس اس (Waffen-SS گردان حفاظتی مسلح حزب نازی) ابراز نگرانی کرده و سپس یادآور می شود که « نئونازیسم بزرگداشت یا تجلیل به عمل آوردن از یک جریان تاریخی نیست بلکه پدیده ای است که به دوران  معاصر تعلق دارد».  

جریان نئونازی و جریان های مشابه دیگر « اشکال معاصر نژادپرستی، تبعیض نژادی، یهود ستیزی، اسلام هراسی، مسیحی هراسی، خارجی ستیزی و نفرت پراکنی را در بر می گیرد که در پیوند با آن است».

در نتیجه، قطعنامه دولتهای عضو سازمان ملل متحد را به اقدام برای جلوگیری از این پدیده فرامی خواند. قطعنامه ای که هیئت عمومی ملل متحد در 18 دسامبر 2019 پیشنهاد کرد از سوی سومین هیئت با 122 رأی موافق از جمله دو عضو دائمی شورای امنیت، روسیه و چین به تصویب رسید. فقط دو عضو ملل متحد رأی مخالف دادند : ایالات متحدۀ آمریکا (عضو دائمی شورای امنیت) و اوکراین.

مطمئناً بر اساس رهنمود  داخلی، 29 عضو ناتو از جمله ایتالیا رأی ممتنع دادند. همین نتیجه برای 27 کشور عضو اتحادیۀ اروپا به وقوع پیوست که 21 کشور از آنها عضو ناتو هستند. بین 53 رأی ممتنع استرالیا، ژاپن و همکاران ناتو نیز دیده می شوند.

معنای سیاسی این رأی روشن است : اعضا و همکاران ناتو این قطعنامه را بایکوت کرده اند، یعنی قطعنامه ای که نامش را نمی برند و مستقیماً و مقدم بر همه اوکراین را زیر سؤال می برد، زیرا جریان های نازی در آنجا از سوی ناتو برای اهداف استراتژیک مورد استفاده قرار می گیرد. ما مدارک کافی در اختیار داریم که بریگادهای نئونازی به مدیریت ایالات متحدۀ آمریکا و ناتو آموزش دیده و سال 2014 در کودتای میدان میدان در حمله به روسی های اوکراین به کار برده شدند، که متعاقباً به تحریک جداسازی کریمه و بازگرداندن آن به روسیه و در عین حال رویاروئی مجدد با اروپا انجامید و جنگ سرد را مجدداً به روز رسانی کرد. گردان آزوف[1] نقش نمادینه ای بازی می کند که در سال 2014 توسط آندره بیلتسکی[2] مشهور به « رهبر سفید » طرفدار «نژاد ناب ملت اوکراین که نباید با نژادهای پَست مخلوط شود». گردان آزوف پس از اثبات توحش خود به هنگ گارد ملی اوکراین تبدیل شد و به زره پوش و توپخانه مجهز گردید. ولی نشان نمادین خود را که از روی نشان  اس اس در دوران نازی ها کپی کرده بودند و آموزش ایدئولوژیک سربازانِ به خدمت گرفته شده را نیز حفظ کردند که با الگوی نازی  تطبیق می کرد.

pastedGraphic.png

لوگوی رژیم آزوف

pastedGraphic_1.png

                                        لوگوی لشکر دوم زرهی اس اس داس رایش      

هنگ آزوف به مدد مربیان آمریکائی و ناتوئی های دیگر آموزش دیدند و از ویچنز به اوکراین منتقل شدند. آزوف تنها یک یگان نظامی نیست بلکه یک جریان ایدئولوژیک و سیاسی است. آندره بیلستکی به ویژه رئیس کاریزماتیک سازمان جوانان است که برای نفرت ورزی علیه روس ها و تمرین نظامی تربیت می شوند. در عین حال نئونازی های کل اروپا به علاوه ایتالیا در کی یف به استخدام درمی آیند.

بر این اساس اوکراین به زیستگاه نئونازیها و باززائی آن در قلب اروپا تبدیل شده است. در این چارچوب رأی ممتنع ایتالیا گنجانده شده به علاوه در رأی گیری قطعنامۀ هیئت عمومی. پارلمان پذیرفته ست به همان گونه که در سال 2017 پروندۀ توافق با رئیس پارلمان اوکرائین آندره پاروبی[3] را امضا کرد. پاروبی بنیانگذار حزب ناسیونال سوسیالیست اوکراین است که از الگوی ناسیونال سوسیالیست هیتلری الهام می گیرد، او رئیس بریگاد نئونازیهائی ست که مسئول قتل و ضرب و جرح مخالفان سیاسی می باشد. هم او بود که در بیانیۀ تلویزیونی به دولت ایتالیا برای امتناع از رأی به قطعنامۀ سازمان ملل متحد علیه نازیسم تبریک گفت و اضافه کرد : « بزرگترین مردی که دموکراسی مستقیم را به اجرا گذاشت آدولف هیتلر بود».

Édition de mardi 24 novembre 2020 d’il manifesto

https://ilmanifesto.it/allonu-litalia-si-astiene-sul-nazismo/

ترجمۀ حمید محوی

گاهنامۀ هنر و مبارزه/پاریس/24.11.2020

یادداشت مترجم : روشن است، و شاید که نه، ولی از دیدگاه افرادی مانند برتولت برشت اصل ماجرا و حرف آخر چنین است : « بسیاری از نویسندگانی که از جنایات فاشیسم بیزارند، هنوز از این اندیشۀ بزرگ شناختی نداشته و هنوز ریشۀ بربریت را بازشناسی نکرده اند. این نویسندگان مانند گذشته هم چنان ممکن است به خطا روند و خشونت فاشیسم را به مثابه خشونتی رایگان ارزیابی کنند. و در نتیجه رابطه ای بین خشونت فاشیسم و مناسبات تولیدی نمی بینند. در حالی که چنین خشونتی برای حفظ مناسبات تولیدی موجود ضروری می باشد. فاشیست ها در این مورد حقیقت را می گویند. بین دوستانی که مانند ما از خشونت فاشیست ها بیزارند ولی مناسبات تولیدی را مسئول نمی دانند و در رابطه با سرنوشت چنین موضوعی و ضرورت دگرگون کردن چنین مناسباتی بی اعتنا باقی می مانند مطمئناً نمی توانند در مبارزه ای که باید فاشیسم و خشونت و بربریت را از بین ببرد شرکت داشته باشند. بر عکس، کسانی که در جستجوی ریشه های ملالت هایمان به مناسبات تولیدی و مالکیت خصوصی بر وسایل تولیدی برخورد کرده و آن را عمیقاً مورد بررسی قرار داده اند به نقطۀ حساسی نزدیک شده و اقلیتی را کشف کرده اند که بی رحمانه قدرت را در چنگشان گرفته اند. این نقطۀ حساس، مالکیت فردی است که در خدمت استثمار انسان از انسان بوده و از آن با چنگ و دندان دفاع می کنند، و فرهنگی را که دفاع از چنین قانونی را ترویج نمی کند از بین می برند، یعنی قانونی که بشریت مدت های مدید با شور و حرارت و با تمام امیدها و ناامیدی ها برای آن مبارزه کرده است.» (برتولت برشت : سخنرانی در نخستین کنگرۀ بین المللی نویسندگان برای دفاع از فرهنگ، نکات مهم و دقیق دربارۀ مبارزه علیه بربریت، ژوئن 1935. ترجمۀ حمید محوی)

نازیسم یکی از اسامی نظام سرمایه داری و جامعۀ طبقاتی ست. چه کسی از جامعۀ طبقاتی حرف می زند از خشونت طبقاتی و بربریت نظام سرمایه داری حرف می زند. مبارزه علیه نازیسم خارج از مبارزۀ طبقاتی [به هدف سرنگونی نظام بهیمی سرمایه داری به هدف برپائی نظم نوین عادلانه و جامعه گرا برای رهائی انسانها از خشونت طبقاتی] نیست. آنچه در متن مانلیو دینوچی می خوانیم خارج از این تعریف کلی نیز نمی باشد و همین تعریف را به روشنی هزار و یک بار دیگر به اثبات می رساند، زیرا می بینیم که با کدام بی شرمی ناب رهبران سرمایه داری جهانی از ایالات متحدۀ آمریکا تا اتحادیۀ اروپا، کشورهای آنگلوساکسون و ژاپن جملگی مبارزه از علیه نازیسم را با پشت دست کنار زده اند. زندگی روزمره در لحظه و در هر میلیمتر آن در جهان سرمایه داری و جامعه طبقاتی، جامعۀ حاکم و محکوم، بخش خصوصی و بخش دولتی، محله های شیک و محله های فقیر نشین، انباشته از نشانه های بربریت و خشونت طبقاتی ست. حال اگر تصور کنیم که نازیسم چیزی ست فراتر از این واقعیت روزمره، به بی راهه رفته ایم. در هر صورت با وجود این همه رأی مخالف و ممتنع برای مبارزه علیه نازیسم و نژادپرستی و… نه می توانیم به بی راهه برویم و نه می توانیم آن را واپس بزنیم.

حمید محوی

Share: