«فروپاشی قریب‌الوقوع چین» یک امید است نه قطعیت

خبرگزاری تسنیم، ۳ دی ۱۴۰۱ : محمد حسین ادیب – خالص گردش سرمایه نشان می دهد مجموعه خروج و ورود سرمایه به یک کشور چه میزان است. خالص گردش سرمایه در چین در ماه گذشته ۶ ٨ میلیارد دلار منفی بوده است یعنی به صورت خالص در یک ماه ۶۸ میلیارد دلار سرمایه از چین خارج شده است. چین بیشترین خروج سرمایه را در جهان در ماه گذشته داشته است.

سرمایه ها در حال فرار از چین اند. خروج سرمایه از چین در سه ماهه گذشته پنج برابر سال ۲۰۲۰ بوده است. اگر اقتصاد چین با همین فرمان مثل سه ماه گذشته پیش برود بزرگترین فرار سرمایه در تاریخ در سیاره زمین ، شکل گرفته است.

بازار سهام و بازار مسکن چین در صورت تداوم این وضعیت ، واکنش نشان می دهد. واکنش اقتصاد چین به صورت سقوط بورس و سقوط بازار مسکن خواهد بود. چینی ها آنچه را که با جهانی شدن بدست آوردند با یک سقوط مالی از دست می دهند.

در صورت سقوط اقتصاد چین ، جهان وارد فاز تازه ای می‌شود. یک بحران ژئوپلیتیک در شرق آسیا می تواند به مثابه یک جرقه ، این خط گسل را فعال کند. با فعال شدن گسل ژئوپلیتیک در شرق آسیا ، چالش ژئوپلیتیک از خاورمیانه به شرق آسیا منتقل می‌شود.

********


راشیا تودی
به نظر می رسد اندیشکده های آمریکایی مطمئن هستند که حزب کمونیست چین به خاطر “قیصر شرور” شی جین پینگ محکوم به فنا است. اما مانند اغلب اوقات، آرزو پدر اندیشه است.

بیش از ۲۰ سال پیش، نویسنده گوردون چانگ کتابی با عنوان “فروپاشی آینده چین” منتشر کرد – متنی که سقوط حزب کمونیست حاکم کشور را به دنبال انفجار بخش مالی پیش بینی می کرد. دو دهه بعد، چانگ به یک مفسر جناح دست راستی تبدیل شده است، که در رسانه های باب روز آمریکا، از فاکس نیوز گرفته تا NBC، حملات زهرآگینی خود را علیه پکن انجام می‌دهد.

به همین دلیل، جای تعجب نیست که چانگ به ندرت در کنار ناظران و تحلیلگران جدی چین دیده می شود. با این حال، احساس یا نگرشی که او در کتاب خود بیان داشته بود، کماکان ادامه دارد. اخیراً مجله فارین افرز مقاله ای زیر عنوان «زوال خطرناک چین» به قلم جاناتان تپرمن، مردی محترم و معتبر منتشر کرده است.

تپرمن در مقاله خود از طرز فکر گروهی از متفکران پیروی می کند، که استدلال می کنند، به اصطلاح “صعود چین” – اصطلاحی که در رسانه های باب روز و سیاست و همچنین در خود پکن نیز جا افتاده – واقعاً به پایان رسیده است. گفته می‌شود که چنین رشدی که با رشد سریع اقتصادی در ۴۰ سال گذشته مشخص می‌شود، با سیاست‌های شی جین پینگ، که تپرمن او را “قیصر شرور” می‌خواند، پایان یافته است.

 او استدلال می‌کند که رشد اقتصادی چین به دلیل سیاست‌های کووید-۱۹، دخالت در بخشهای فناوری، بحران  قریب‌الوقوع بدهی‌ها و مشکلات جمعیتی آینده متوقف شده است. او در تز خود، آینده چین را به‌عنوان یک «کره شمالی بزرگ» توصیف می‌کند و معتقد است که این امر چین را خطرناک‌تر می‌کند و در مورد ایمان راسخ آمریکا به پیروزی ، همانطور که در پایان جنگ سرد آشکار شد، هشدار می‌دهد. استدلال تپرمن مانند گوردون چانگ کوشش نمی‌کند تا پایان چین کمونیستی را پیش‌بینی کند، اما از بسیاری جهات او همان مفروضاتی را مطرح می‌کند که بر گفتمان گسترده‌تر در غرب مسلط است. یعنی «چین در هرحال محکوم به فنا است».

 به نظر تپرمن، شی ،چین را عمداً از مسیر غربی‌سازی و آزادسازی بیشتر، منحرف و به سوی رهبری متمرکزتر که اقتدار و ایدئولوژی حزب را در حکومت چین تقویت کرده ، هدایت کرده است. این امر نیز یک موضوع تکراری در تفسیرهای غربی و عامل اصلی تغییر سیاست غرب در قبال پکن است. دلیلش این است که تز «پایان تاریخ» که فرانسیس فوکویاما از آن دفاع می‌کرد، شاید به شکل ننگینی بر پیروزی آمریکا پس از جنگ سرد استوار بود که تپرمن نیز به آن می‌پردازد. ولی در واقع، اعتقاد بر این بود که گذار چین به یک دموکراسی لیبرال دیگر تنها مسئله زمان است.

به دلیل این باور ایدئولوژیک و اعتقاد به پیروزی نهایی لیبرالیسم بود که رشد چین برای چندین دهه به جای این که مهار شود، تحمل شد. با این حال، در حالی که چین به رشد خود ادامه داد، آزادسازی مورد انتظار محقق نشد. در عوض، شی به مقدسات توهین کرد و توسعه سیاسی چین را به گونه ای شکل داد که غرب انتظارش را نداشت. بدتر از آن، شی چین را به عنوان قدرتی برای شکل دادن به جهانی که برای هژمونی آمریکا مضر است، تبدیل کرده است. آنگاه که «فروپاشی» اجتناب‌ناپذیر چین محقق نشد، تلاش برای «شکست» چین از طریق رویارویی ژئوپلیتیک و عصر جدیدی از رقابت قدرت‌های بزرگ آغاز گردید.
 به همین دلیل، شابلون فکری جدیدی در تفسیر غربی پدیدار شد که امیدوار است پروژه سیاسی شی، مبنی بر ظهور چین به عنوان یک قدرت کمونیستی؛ تلاش برای اتحاد مجدد تایوان با سرزمین اصلی؛ تبدیل شدن به بزرگترین اقتصاد جهان و تکمیل طرح “کمربند و جاده” ، با شکست روبه رو شود. با عدم فروپاشی یا اصلاح رژیم آنطور که قبلاً انتظار می رفت، اکنون امیدها به شکست و رکود اقتصادی  بسته شده است. زیرا اگر چین موفق باقی بماند، برای همیشه برتری بلامنازع مدل غربی را تضعیف خواهد کرد.  به همین دلیل در گزارش های روزانه اعتماد نسبت به چین تبلیغ نمی شود و تک تک تحولات به عنوان یک فاجعه بزرگ معرفی می گردد و یا به شکست حکومت نسبت داده می شود و در هر صورت همیشه تقصیر متوجه شی جین پینگ می گردد.

بنابراین این سوال باقی می ماند که آیا چین واقعاً در حال افول است؟ در طول سال، بسیاری از رسانه‌های غربی این کشور را به دلیل شکست های اقتصادی تحمیلی ناشی از سیاست «کووید صفر» مورد حمله قرار داده‌اند، اما اکنون ۱۸۰ درجه تغییر موضع داده و پایان دادن به این سیاست را فاجعه اعلام کرده و اظهار تاسف می‌کنند. پیش داوری غریزی چنین گزارش‌هایی هر کاری را که چین انجام می‌دهد منفی نشان می‌دهد تا جایی که مخاطب را ازاساساً از چین مایوس نماید.  بدتر از آن، هرگز معیارهای گزارش‌دهی یکسانی در مورد اقتصادهای غربی که سالی به همان اندازه منفی را پشت سر گذاشته‌اند، به کار گرفته نمی‌شود.

سال جاری، سال باشکوهی برای ایالات متحده یا اروپا نبود، که علیرغم محاسبات اشتباه بایدن که به طور گسترده منتشر شد رشد اقتصادی نازل تری نسبت به چین داشت، که رشد اقتصادی آن نه فقط امسال، بلکه در سال آینده  نیز بهتر خواهد بود. بنابراین، هیچ دلیل قطعی وجود ندارد که باور کنیم چین در حال افول است. دورنمای رقابت با ایالات متحده احتمالاً با توانایی پکن در نوآوری و خروج از محاصره فناوری ایالات متحده تقویت خواهد شد.

تارنگاشت

عدالت

دوشنبه، ۰۵ دی ۱۴۰۱

نویسنده:

تیمور فومنکو

برگرفته از:

راشیا تودی

منتشر شده در تاریخ:

۲۴دسامبر ۲۰۲۲