آی آدمها،

با پوزش از تمامی شاعران و خوانندگان
لطفاً اسم این قطعه را “شعر” نگذارید،
تنها بیان احساسی درونی است با پیامی
انسانی که مایل بودم با شما عزیزان در
میان بگذارم، هرچند بسیار نارسا و
ابتدایی است!
سیامک م.
یک نفر جانش نموده پرچم پیکار
در نبرد کار و سرمایه،
بی هراس از مرگ و از جلاد
در درون دخمۀ زندان
می زند فریاد:
“عمرتان به سر رسیده،
“نظمتان” رسوا شده،
ظلمتان ديري نپايد
شانس هم ديگر نداريد” *
این نظام ضد انسانی،                                                                                       نیست باد، نابود باد!
*    *    *
در آنجا،
هزاران اعتراض و اجتماع مردمی عاصی
یک صدا، با هم، بانگ برمیدارند:
جعفر آزاده بر حق است
جای جعفر توی زندان نیست
او صدای ماست
ما صدای او،
تا رهایش از قفس
از پای ننشینیم
*    *    *
و در اینجا…
آی آدمها…؟
سیامک م.
*- از آخرین جملۀ نامۀ سرگشادۀ جعفر عظیم زاده به حسن هفده تن، معاون وزارت کار به تاریخ 27 خرداد 1395 (پنجاهمین روز اعتصاب غذایش)


نظرات بسته شده است