به مناسبت درگذشت ویدا حاجبی تبریزی

قصه ی شن وطلا ست ،     در طبعیت   ،در توفان ها ودر کشاکش بی پایان زمانه   از هم جدا می شوند.
اوائل سال های دهه ی شصت است که جهان را سراسر رنگ سرخ گرفته و کارگران در صفوف فشرده نوید آخرین نبرد را می دهند.
جنبش 26 ژوئیه انقلا بیون کوبائی به پیروزی رسیده و چه گورا در قلب پابرهنگان
لاتینی وبومی آمریکا چنان جا داده که پای کوبان فرزندانشان   را سربازان گوش
به فرمان فرمانده چه گورا می دانند. کمونیستها ی چینی طی 25 سال مبارزه ای سخت وبغرنج   با اتکاء به نیروی خود و رد نظرات انحرافی بین الملل ،ارتش چهار میلیونی چیان کای چک را در هم می کوبند و مائو   در میدان تاریخی تینامین اعلام کند : مردم چین دیگر روی پایشان بلند شده اند وایستاده اند
پاریس پایتخت   سرزمین انقلاب کبیر فرانسه، شهر کمونارد ها ، حاکمانش در چمبره ی جنگ های امپریالیستی   گیر کرده است .کارتیه لاتن منطقه ای از پاریس دو دانشجوی ایرانی را ، دوزن را   پذیرا می شود .ویدا حاجبی وفرح دیبا ،هر دو اصل ونسب دار پیوسته به دیوانیان . دوست می شوند و با موج دانشجوئی آنزمان همرنگ و هم آواز. ویدا با انقلابی ونزولائی اوسوالدو و فرح با محمد رضا پادشاه ایران همسر می شوند.
چه انتخابی است در این دنیا ! در این دنیای پر آشوب طبقاتی. جهانبینی ها واندیشه ها چه شگرفی هائی را می آفرینند
ویدا   راه سخت و پر مخاطره ای را با دل وجان پذیرا می شود، در مبارزه برای جهانی آزاد ،بدون استثمار انسان از انسان ویدون ستم پای در عمل شرکت می کند.
فرح قصر نشینی را انتخاب می کند   ،بر پشت خمیده ی زنان ومردان کار پا می گذارد ،نظاره گر نظام ستمگر شاهنشاهی است که با کودتای آمریکائی مستقر شده ،   صدها جوان همچون ویدا را به بند کشیده و به میدان های تیر روانه داشته است.
ویدا را در پنجه ی آلوده ی چرکین خود ، در زندان های مخوف شاهی ، شکنجه گران می فشارند تا او را به زانو در آورند   او استوار می ماند .
توفان انقلاب در های زندان را در هم می شکند.   ویدا و ده ها همبند دیگرش را مردم،   شادی کنان   در آغوش               می گیرند.
فرح راه فرار را انتخاب کرده بود.
محسن رضوانی


نظر بگذارید