وضعیت طبقۀ کارگر در ایران و وظایف کارگران انقلابی و پیشرو

طبقۀ کارگر در ایران زیر منگنۀ فشار خُرد کننده ای قرار دارد که یک طرف آن سرمایه داری بحران زدۀ ایران و جهان، و طرف دیگرش ستم و تبهکاری کم نظیر حکومت دینیِ نظامی – دیوانسالار مرتجعی است که تمام قدرت نظامی، امنیتی، پلیسی، سیاسی و ایدئولوژیک خود را در خدمت منافع غارتگرانۀ سرمایه داران و زمینداران، سرکوب کارگران و دیگر توده های زحمتکش شهر و روستا و روشنفکران انقلابی و معترض به کار گرفته تا آرزوها و رؤیاهای جاه طلبانه، ارتجاعی و ویرانگر منطقه ای سردمداران جمهوری اسلامی و طبقۀ حاکم ایران را تحقق بخشد.

کارگران مزدی در ایران بزرگترین طبقۀ اجتماعی، بزرگترین مولد ثروت اجتماعی هستند و با خانواده هایشان اکثریت مطلق جمعیت کشور را تشکیل می دهند. با این حال اکثریت قریب به اتفاق آنها زیر خط فقر به سر می برند؛ حدود ٦ میلیون نفر از آنان بیکارند و تنها بخش ناچیزی از این جمعیت بیکار ٦ میلیونی از مستمری ناچیز بیکاری برای مدتی محدود بهره مندند؛ بیش از ٩٠ درصد کل کارگران شاغل بخش های خصوصی و دولتی با قراردادهای موقت و یا سفید امضا بدون تأمین شغلی مشغول کارند. کارگران در ایران از ابتدائی ترین حقوق شناخته شدۀ بین المللی کارگری مانند حق تشکل، حق اعتصاب، حق گردهمائی و اعتراض، حق مذاکرات دسته جمعی، آزادی بیان و غیره محرومند. تبعیض های جنسی، دینی، ملی و نژادی در کارخانه ها و دیگر محیط های کار در ایران رواج دارد، آزار و سوء استفادۀ جنسی، بویژه از سوی کارفرما و کارگزارانش اعمال می شود، کودکان و نوجوانان زیر ١٦ سال به کار گرفته می شوند، سوانح مرگبار در کارخانه ها، معادن، کارگاه های ساختمانی و غیره بیداد می کنند، وضع بیمه های اجتماعی نابسامان است و بسیاری از کارگران از حداقل تأمین اجتماعی بی بهره اند، مستمری اکثریت عظیم بازنشستگان از مزد حداقل هم پائین تر است، و «گل سرسبد» همۀ اینها این است که بسیاری از کارفرمایان خصوصی و دولتی حتی از پرداخت مزد کارگران سرپیچی می کنند و مزد ناچیز صدها هزار کارگر طی ماه ها و بلکه سال ها به تعویق می افتد.

در چنین وضعیت اقتصادی و اجتماعی دهشت باری، شرایطی فوق العاده خشن و استثنائی در کارخانه ها و محیط کار و در سطح جامعه به طور کلی سیطره دارد که بیانگر ددمنشی افسار گسیختۀ سرمایه داران، دولت و هیئت حاکم است. اخراج از کار، زندان، شکنجه های سیستماتیک جسمی و روانی، مجازات های وحشیانه مانند شلاق زدن، اعدام و یا مرگ برنامه ریزی شده در انتظار کارگرانی است که برای دستیابی به حقوق خود و هم طبقه ای هایشان مبارزه می کنند. رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی و همۀ نهادهای رسمی و غیررسمی آن می کوشند هر تلاش کارگران را برای بهبود زندگی طبقۀ کارگر در نطفه خفه و سیر قهقرائی زندگی را بر این طبقه تحمیل کنند. فعالان کارگری را نه تنها در زمان فعالیت و در دورهای بازداشت و محکومیت به زندان زیر فشار و سرکوب و تهدید دائمی قرار میدهند بلکه عطش کینه توزانۀ رژیم نسبت به هر گرایش انقلابی و ترقی خواهانه و بویژه وحشت او از برآمد و گسترش جنبش کارگری، فعالان کارگری و اجتماعی و سیاسی را در دوران به اصطلاح آزادی آنان از زندان و یا مرخصی به خاطر بیماری های سختی که غالبا در زندان بدان مبتلا شده اند نیز در امان نمی گذارد. یکی از آخرین نمونه های این رفتار وحشیانه و در همان حال پست و حقیرانۀ رژیم، پابند زدن و بستن محمود صالحی به تخت بیمارستان است که نفرت و انزجار همگان را برانگیخته است. همه دیدند که رژیم حتی به یک بیمار در حال دیالیز پابند می زند همان گونه که با زنجیر فقر، سرکوب و اختناق به تمام کارگران و زحمتکشان و اکثریت عظیم مردم ایران دستبند و پابند و زبان بند زده است.

AZARAKHSH


نظر بگذارید