در چهارمین سالگرد مرگ دلخراش منیژه فروهش تهرانی

منیژە

بر بعضی از مرگ‌ها جز تراژدی نامی دیگر نمی‌توان گذاشت. مرگ منیژه نیز تراژدی بود.
او در فروردین سال  13۳۲ در محله تیردوقلوی تهران بدنیا آمد. اولین فرزند زن و مردی بود که احوالات و روحیاتشان بسیار با هم متفاوت بود و این ناسازگاری والدین در خلق و خوی فرزندان، از جمله منیژه، نقش بزرگی داشت. بسیار ساکت و گوشه­گیر می­نمود. در دوران مدرسه  به مطالعه ادبیات آغاز کرد. هرچه می‌یافت، می‌خواند. بسیار باهوش بود و حافظه اعجاب­انگیزی داشت. خونسردی فوق­العاده­ای در درون او نهفته بود و بر خلاف ظاهر آرام و ساکتش عمیقاً پُرجوش و خروش بود. در فعالیت‌های سیاسی نیز چنین بود. بعد از گرفتن مدرک دیپلم  به سال 1351 به استخدام کانون پرورش فکری کودکان درآمد و در آنجا به کتاب­داری مشغول شد. در این دوره از زندگی، مشوّق همه به کتاب­خوانی بود. در محله دروازه غار و محله چهارصد دستگاه پیروزی به کار اشتغال داشت. دراین دوران بود که به دانشگاه راه یافت و در رشته ریاضی دانشکده علوم دانشگاه تهران (1352) تحصیل آغاز کرد.
درسال۵۳-54 تحصیل در دانشگاه تهران را رها کرد و به قزوین رفت. در آنجا همچنان به کتاب­داری مشغول بود و در یکی از مدارس عالی همان جا در رشته برق به تحصیل  پرداخت.
منیژه از همان اوان جوانی  به نابسامانی­های جامعه آن روزی پی­برده بود و با مطالعات عمیقی که داشت به این نابسامانی­های طبقاتی جامعه عمیقاً آگاه بود. نمی­خواست در مقابل دگرگونی­ها و نابرابری­ها و بی­عدالتی­های زمانه خود ساکت بماند. براین اساس فعالانه در تغییر آنها شرکت می­کرد و چاره را در بنیان نهادن یک تشکیلات انقلابی می­دید. در این راستا با ایجاد  یک گروه شروع به فعالیت و مطالعه آثار مارکسیستی نمود. پس از مدتی توسط ساواک دستگیر و به زندان موقت کمیته برده شد.
یک سالی در زندان بود. پس از آزادی از زندان به سال 1356 مدتی بیکار بود تا این که در وزارت آموزش و پرورش  استخدام شد. بسیار تلاش کرد تا معلم شود ولی نشد اما در همان اداره به عنوان کارمند پذیرفته شد.
پس از آزادی به همراه جمعی از زنان زندانی که معلم و یا دانشجو بودند، گروهی مارکسیست – لنینیستی را تشکیل دادند (نام آن به گروه “اورانوس” معرف شد و در زمان تأسیس حزب رنجبران ایران به سال  1358 یکی از 9 سازمان و گروه مؤسس این حزب بود.).

یکی از بستگان منیژه درباره او نوشته است:

با تلخی زاده شد
چرا که نمی­خواستند نه او را
که خودشان را و باهم بودنشان را.
به تلخی زیست
چرا که دنیا را نه برای شادی
که برای غم و ستیز می­انگاشت.
(اینگونه پرورده شد یا پروراندنش)
و به تلخی از میانمان رفت.
و ما با غمی غریبانه و وحشتی تلخ
(از آنگونه مردن)
یاد او را در اعماق وجودمان
حبس می­کنیم.
(اما گرمی بود همچو جامی تلخ که گه­گاه آدمی را با خود می­برد به دیاری دیگر.)

منیژه در سال 59 با یکی از رفقای حزبی­اش ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شدند. با وجود ادامه اشتغالش، مشکلات خانوادۀ پدری و فشارهای اجتماعی، و نیز تهاجم رژیم جمهوری اسلامی به گروه­ها و احزاب مترقی کماکان وظایفش را در بخشی از شعبه مخفی حزب رنجبران، مسئولانه و با دقت انجام می­داد.
تشدید فشارها و تعقیبات موجب شد که این زوج نیز تصمیم به خروج از کشور بگیرند و در اوائل سال  1362 به آلمان مهاجرت کنند. از همان ابتدا در ارتباط با تشکیلات محلی به فعالیتش ادامه داد و در تمامی جلسات و آکسیون­ها و برنامه­ها حضور فعال داشت و تدریجاً با محافل چپ آلمانی نیز در ارتباط قرار گرفت. منیژه تردیدی نداشت که در ایران به زودی تغییراتی صورت خواهد گرفت ولی همواره در تلاش بود که رژیم آخوندی را به چالش کشد و مشکل زنان در جوامع عقب­افتاده و اسلامی را در عرصه بین­المللی افشا نماید. او در سال 2006 به عضویت سازمان “کوراژ” (Courage) (سازمان زنان حزب مارکسیست – لنینیست آلمان) درآمد که خود در تأسیس آن در هامبورگ حضورفعال داشت. در سال 2011 اولین کنفرانس بین المللی زنان در کاراکاس ونزوئلا برگزار شد. منیژه که از یک سال قبل در “کوراژ” در جلسات تدارکاتی برای این کنفرانس حضورمؤثرداشت، در این کنفرانس شرکت کرد و در آن نقش فعالی به عهده گرفت و در سخنرانی­هایش گزارش مشروحی از وضع زنان ایران و ستم جنسی بر آنان ارایه داد. وی ارتباطات وسیعی با نمایندگان کشورهای مختلف برقرار نمود و سعی کرد در بازگشت از کاراکاس به آن ارتباطات ادامه دهد.
منیژه در سن 60 سالگی در دوم ژانویه 2013، در فاجعۀ دلخراشی جان خود را از دست داد. منیژه زندان شاه را پشت سر گذاشته، آزاد شد، از تعقیب و گریز و تهدیدهای جمهوری اسلامی جان به سلامت بدر برد. از کشور گریخت تا در آلمان به آرامش دست یابد، اما چنین نشد. او مرگ را جایی دیگر و شکلی دیگر تصور می‌کرد.
سازمان “کوراژ” در مراسم بزرگداشت او آلبوم زیبایی از عکس­های منیژه در کاراکاس و نقش او در آن کنفرانس زنان را منتشر کرد.
مونیکا گرتنر- اِنگل (دبیر کل فعلی حزب مارکسیست – لنینیست آلمان) در پیامی در مرگ او نوشت: “من بسیار تحت تأثیر سخنان او قرار گرفتم … که در مقایسه با دیگران به وضوح برتر بود. مرگ او ضایعه­ای برای جنبش زنان و جنبش انقلابی است”
یاد او و تمامی زنان مبارز جان باخته گرامی باد.

باقر مرتضوی
01/01/2018


نظرات بسته شده است