فقر چیست؟

فقر یعنی‌ خواستن‌و نرسیدن!
فقر یعنی‌ سرکوب‌تمام‌آن‌نیازی هایی که در اندام‌دیگری ارضاء میشوند!
فقر یعنی عقده های سرکوب شده!
وفقر یعنی یاد آن بهترین غذایی که در فلان جشن،‌پولدارانی که روزی برای گداییِ آبرو بریز و بپاش کرده اند  ته مانده اش به تو رسید!
فقر یعنی دیدن ولمس نکردن ارزوهایت که در دست دیگری بازیچه هستند!
فقر یعنی سرودن شعرِ درد!
فقر یعنی فروختن تن برای یک شب خوش بودن، برای یک‌ شب اشباح آن نیازهایی که عقده اش خالی از محتوایت‌ کرده است!
فقر یعنی‌ رنج!
فقر یعنی درد!
فقر یعنی زندان شدن پشت نیازهایی که حق ارضا شدنش در وجود تو، تو را هر چیزی بار اورده است!
فقر یعنی خالی شدن از محتوا!
فقر یعنی‌ ماندن و در جا زدن!
فقر یعنی دیدن بر باد رفتن تمام ارزشهایت که شرافت تورا شکل میدهند!
فقر یعنی تسلیم شدن در برابر تمام خواسته های ‌آن‌که با حق تو،‌در جهان”‌منیتش “را تثبیت‌ کرده است!
فقر یعنی رنج‌کشیدن و هیچ نداشتن!
فقر یعنی جنون!
یعنی در به دری!
یعنی کشیدن ننگ بی هویتی تا اخرین لحظه ایی که دوباره به گرده ی طبیعت برگردی!
فقر یعنی بردن لذتی آنی بی اصالت!
فقر یعنی فروختن ‌تن  مادر!
مادر،‌مادر،‌مادر!
برای آنکه بتواند بفروشد تا بخرد،‌مقداری زندگی‌برای تو!
فقر یعنی کوزه ایی خالی که هرگز پر نخواهد شد جز آن‌ننگی و پیامدی که در متن این فقر نهفته است!
فقر یعنی….
سالار‌موسوی


نظر بگذارید