اتحادیه های صنفی و دوگانه ی هژمونی-اتوریته

دولت های مدرن همواره به لویاتان تشبیه شده اند. معنای لغوی این عبارت در زبان های اروپایی چیزی متفاوت با فرانکشتاین یا یک غول بی شاخ و دم است. لویاتان هیولایی است که وسعت و عظمت اش ناپیداست. این استعاره را می توان هم در متون فلاسفه و جامعه شناسان پیدا کرد و هم در آثار هنرمندان. اما غرض از بکار بردن این لفظ به جای دولت چیست؟
دولت ها را به یک نگاه نمی توان از اول تا به آخر دید و یا دریافت. ما همواره با بخشی مواجهیم که خود مانعی می شود بر سر راهمان تا بتوانیم به تودرتوی این هیولای پیچیده ورود کنیم. استعاره ی در،  در بخش “جلوی قانون” از رمان محاکمه ی کافکا به نحوی اشاره به همین بسته بودن راه ورود به این هیولاست. اما این هیولای عظیم هم ممکن است در هم بشکند. در ارتباطات انسانی دو و بیشتر از دو نفر همواره روابط قدرت عاملی تعیین کننده است. مبحث روابط قدرت در زمینه ی دولت و جامعه بسیار پیچیده است. اما دولت ها ناگزیرند که به نوعی اعمال قدرت کنند چون ضوابط و قوانین خاصی به جامعه تحمیل می کنند. ضمانت اجرایی این قوانین، در مرحله ی نهایی همان اعمال قدرت عریان دولتی است. در اشکال پیچیده تر، گاهی اعمال نمادین قدرت کافی است. به عنوان مثال، صرف وجود پلیس راهنمایی و رانندگی ممکن است خیلی ها را وادار به مطیع بودن در مورد قوانین این حوزه بکند. اما همواره مرحله ای وجود دارد که دولت از اعمال قدرت فیزیکی استفاده خواهد کرد.
اعمال قدرت نمادین دو فرم متفاوت دارد. این دوگانه ی اعمال اقتدار دولتی را هژمونی و اتوریته می گویند. هژمونی دولتی زمانی اعمال می شود که شهروندان اجتماع، از آن روی مطیع قوانین باشند که آنها را مفید و مناسب تلقی کنند. زمانی که دولت بتواند به شکلی مناسب از دستگاه های ایدوئولوژیک اش بهره ببرد می تواند به نوعی اقتدار فرهنگی دست پیدا کند. هژمونی، شکل غالب دولت های غربی ای است که مبتنی بر دموکراسی لیبرال اداره می شوند. البته نمی توان دولت ها را در کل بر این اساس رتبه بندی کرد. هر دولتی به نسبت از هر دو شکل اعمال قدرت استفاده خواهد کرد. بیشتر دولت های جهان سوم مایل به اعمال اتوریته هستند. اتوریته به نوعی یعنی چنگ و دندان نشان دادن. چنین دولت هایی همواره می کوشند تا با نمایش قدرت نظامی و پلیسی جامعه را کنترل کنند. اما کدام یک موفق تر عمل کرده اند؟
نتیجه گیری بر اساس آمار شاید چندان قابل اعتماد نباشد اما دریچه ای از دانش کمی بر روی ما می گشاید.
در یک صد سال اخیر چه دولت هایی بیشتر دچار انقلاب، کودتا و تغییرات بنیادی شده اند؟
ساختارهای صنفی در کشورهای غربی با نوع اعمال هژمونیک قدرت شان هم خوان است. این دولت ها خواستار تعامل و گفتگو با جامعه ی تحت کنترل خودشان هستند و همواره ترجیح می دهند از طرف مردم مفید و موجه جلوه کنند. این قضیه در جهان سوم کاملا متفاوت است. این دولت ها متمایل به اعمال قدرت عریان هستند. ترجیح می دهند بترسانند و مطیع کنند تا اینکه موجه و ضروری جلوه کنند. در نتیجه تلاطم و تغییرات شدید بنیادی، هر چند دهه یکبار ناگزیر خواهد بود.
فعالان صنفی همچون محمد_حبیبی خواهان گشودن راه های ارتباطی بین ساختار دولت حاکم و مردم هستند. اما دولت وقت می خواهد همان طور عمل کند که دولت های قبل کردند. زندان و اسلحه و زور باید آخرین انتخاب دولت ها باشد نه آنگونه که حالا می بینیم. بازداشت یک فعال صنفی یعنی اعمال قدرت عریان انتخاب اول دولت شده است. متاسفانه اگر این روند ادامه داشته باشد شاهد تحولاتی خواهیم بود که ممکن است آینده ی چندان روشنی نداشته باشد.
هیچ هیولایی تاب مقاومت در برابر تغییرات سریع و دیوانه وار مدرنیسم را ندارد، حتی لویاتان ها!
برگرفته از کانون صنغی معلمان
رضا صالحی
برای_محمدحبیبی


نظر بگذارید