!!!ابوالفارس * من

درود بر مهر و آزادی
درود بر آسایش و آرامش
درود بر روان آرام و آسوده
دلم گرفته ست
چشمانم اشک خون میبارند
به خواب مشکوکم
در خواب بیدارم
در گور صداها را میشنوم
هنوز زنده ام
بیدارم
استوارم
ایستایم
آزمون تلخی ست زنده به گوری
بر نوزین مرگ سوار شدن تلخ نیست
برای مردم سرزمینم
برای خودم و همتبارانم
برای سامانم
برای خاکم
دلم گرفته!!!
ابوالفارس من:
از کدامین دردت بنالم؟
از کدامین نامهربانیها بنالم؟
از نفت و گاز بگویم یا از خاک زرخیز و آبهای روانت؟
از مردم ستمدیده ات بگویم یا از درختان خشکیده ات؟
از شهیدان گلگونت بگویم یا از رزمندگان دلگیرت؟
از کدامین دردت بگویم؟؟؟
از نسیم زیبا و پاکت بگویم یا از گرمای نازنینت؟
از فرزندان و نخبگان اندیشمندت بگویم یا از درماندگان از تحصیلت؟
از جوانان ساک به دوش ت بگویم یا پتانسیلهای شغلی ات؟
از کدام درد بنالم؟؟؟
از جاده ها
از رودهای خشک شده
از بی مهری مسوولین
از غارت منابع
از محیط زیست بر باد رفته
از کشاورزی مفلوج
از دامداری بیمار
از چه بگویم؟؟؟
دلمان ، هواسمان ، نگاهمان درگیر تو بود
درگیر خاکت بود
درگیر جوانان و نوجوانانت بود
امروز نوبت نوگلان و نوزادان بیگناه سامانم هست.
گناه این بیگناهان چه بود؟
با کدام چشم نگاه کنیم پرپر شدن عزیزان دلمان را؟
با کدامین زبان بگوییم و با کدامین گوش بشنویم پرپر شدن نوگلان سامانمان را؟

این را کجای دلمان بگذاریم!!!
گریه امانم نمیدهد.
امیــــــر جشـــــــن
گاهشمار:۱۳۹۷/۰۴/۰۹

* – ابوالفارس: شهری در خوزستان است


نظرات بسته شده است