ضرورت انقلابی ديگر

چهل سال از ٢٢ بهمن ١٣۵٧، روز سقوط نظامپادشاهی می گذرد. هر کارگر آگاه و هر فرد انقلابی و دموکرات بی شک دست کم سه پرسش زير را از خود کرده و به دنبال پاسخ به آنهاست:

١ (چرا انقلاب بهمن ١٣۵٧ رخ داد؟

٢) اهداف اين انقلاب چه بود؟ ٣ ) نتيجۀ آن چه شد؟ عدۀزيادی نيز از خود می پرسند: اکنون چه بايد کرد؟

چرا انقلاب بهمن ١٣۵٧ رخ داد؟

انقلاب بهمن ١٣۵٧ نتيجۀ انفجار تضادهای شديد درهمۀ عرصه های سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بين اکثريت عظيم مردم به ويژه کارگران و ديگر زحمتکشان، روشنفکران و بخش های وسيعی از لايه های ميانی جامعه از يک سو، و مشتی سرمايه دار بزرگ و زميندار بزرگ از سویديگر بود که تمام قدرت سياسی و بخش عظيم منابع اقتصادی را در دست داشتند و با تکيه بر نيروهای امنيتی و نظامی دست نشانده و وابسته به امپرياليسم، سرکوب، شکنجه و کشتار مخالفان، برقراری اختناق و سانسور، پخش و تبليغ ايدئولوژی های ارتجاعی امپرياليستی و شووينيستی حکومت می کردند. رژيم شاه که مدافع منافع استثمارگرانۀ آنان و امپرياليست های پشتيبان شان در مقابل استثمارشوندگان بود، با خفه کردن هر صدای اعتراضی می کوشيد کارگران، دهقانان و ديگر زحمتکشان را زير يوغ سرمايه داران، زمينداران و دولتشان نگاه دارد. اما مبارزات مردم به رغم همۀ سرکوب ها، کشتارها، شکنجه ها، بگير و ببندها، سانسورها و شستشوی مغزی رژيم شاه، تکامل يافت و رژيم پادشاهی را به زباله دان تاريخ افکند.

اهداف انقلاب بهمن چه بود؟

کارگران و زحمتکشان و روشنفکران انقلابی و دموکراتی که با رژيم شاه مبارزه می کردند، خواست های سياسی و اجتماعی ای مانند آزادی بيان و انديشه، آزادی زندانيان سياسی، لغو سانسور، آزادی اجتماعات، تظاهرات و راه پيمايی، حق اعتصاب، حق تشکل، افزايش قابل توجه مزدها و حقوق ها، کاهش ساعات کار، لغو قراردادهای نظامی امپرياليستی، اخراج مستشاران خارجی و غيره را از سال ها پيش از بهمن ۵٧ مطرح می کردند. برخی از آن خواست ها، مانند آزادی تظاهرات، راه پيمائی، اعتصاب و حق تشکل و غيره را، خود مردم با مبارزات پيگيرشان در عمل و به قيمت دادن کشته ها، زخمی ها و تحمل دستگيری های زياد در شرايط انقلابی برقرار کردند. در آستانۀ انقلاب بهمن ۵٧،کارگران سنديکاها و شوراهائی به وجود آوردند که نقش مهمی در رويدادهای بعد ايفا کردند. اما کارگران و توده های وسيع مردم به خاطر سطح ناکافی آگاهی و به ويژه به علت داشتن توهم به خمينی و نيروهای ملی و مذهبی و نداشتن سياست و تشکل مستقل و رهبریسراسری سياسی انقلابی از خود، نتوانستند خواست های دموکراتيک و طبقاتی خود را تثبيت و نهادينه کنند. روحانيت پان اسلاميست به رهبری خمينی که خواهان ولايت فقيه بود و بخشی از تجار بازار که با روحانيت پيوند ديرينه داشتند در ائتلاف با نمايندگان سياسی بورژوازی ليبرال مانند نهضت آزادی و جبهۀ ملی و غيره توانستند بر امواج انقلاب سوار شوند. دولت های امپرياليستی که به ناتوانی رژيم شاه در کنترل جنبش پی برده بودند، در مذاکرات پنهانی با عوامل خمينی و ليبرال ها، پس از قول اينان بر ادامۀ جريان نفت، سرکوب کمونيست ها، حفظ ارتش و عدم نزديکی به شوروی، با انتقال قدرت به خمينی و ليبرال ها در کنفرانس گوادلوپ موافقت کردند. اينان پيش از سقوط رژیم شاه و به ويژه پس از کسب قدرت، در جريان کنترل جنبش، تمام نيروی خود را به کار بردند تا خواست های دموکراتيک و مترقی کارگران و زحمتکشان را پايمال کنند و خواست های ارتجاعی خود را به نام خواست مردم برقرار کنند.

نتيجۀ انقلاب بهمن ١٣۵٧ چه بود؟

تنها نتيجۀ مثبت انقلاب بهمن ١٣۵٧ برانداختن رژيم پادشاهی بود، اما اين انقلاب در زمينۀ اهداف اساسی خود به بيراهه رفت و شکست خورد؛ زيرا اکثريت عظيم مردم به هيچ يک از خواست های خود در زمينۀ آزادی های سياسی، لغو امتيازات، تصميم گيری در ادارۀ زندگی سياسی، اجتماعی و اقتصادی، بهبود وضع زندگی مادی مردم و غيره دست نيافتند. حتی در زمينۀ الغای پادشاهی و برقراری «جمهوری»، بسياری از خصوصيات و امتيازات نظام پادشاهی به شکل ديگری در جمهوری اسلامی احيا شد. روحانيت پان اسلاميست و بورژوازی تجاری با دست يابی به قدرت و استقرار ماشين سرکوب نظامی و امنيتی خود، با مصادرۀ زمين ها و سرمايه های بازماندۀ سردمداران رژيم شاه و سرمايه داران فراری، با کنترل صنايع نفت و گاز و ديگر منابع طبيعی و مؤسسات دولتی، با قبضۀ موقوفات و دارائی های اماکن مذهبی مانند آستان قدس وغيره و به «برکت جنگ»ارتجاعی با عراق توانستند بخش مهمی از وسائل توليد و ثروت جامعه را تصاحب کنند و نزديکان خود را در رأس مؤسسات اقتصادی و نهادهای سياسی، امنيتی، اداری و قضائی بنشانند. آنان حتی شرکای خود يعنی جبهۀ ملی و نهضت آزادی را از حکومت بيرون انداختند. بدين سان بورژوازی بوروکراتيک – نظامی ای در پيوند با بورژوازی تجاری و زمينداران بزرگ شکل گرفت که نه تنها کارگران، بلکه اکثريت عظيم مردم را مانند رژيم شاه و حتی بدتر از آن، به زير يوغ ستم و استثمار خود کشيد. وضع اقتصادی، اجتماعی و سياسی اکثريت مردم از بسياری جهات از گدشته نيز بدتر شد. رژيم جمهوری اسلامی در کشتار، سرکوب و شکنجه و در ويران سازی نيروهای مولد اقتصادی و توان های فرهنگی و فکری جامعه، در پايمال کردن حقوق زنان، در اِعمال ستم ملی، گوی سبقت را از رژيم ننگين شاه ربود! این رژیم به طور پیگیر رژیمی است دشمن طبقۀ کارگر و هر نوع دموکراسی قابل تصور در جامعه.

ضرورت انقلابی ديگر

نيروهائی مانند سلطنت طلبان، اصلاح طلبان، ليبرال ها و دنباله روهای آنان، که برخی شان حتی ادعای چپ بودن می کنند، مشکلات و نابسامانی های اوضاع اقتصادی و سياسی مردم را ناشی از انقلاب می دانند. آنان بيش از آنکه با رژيم ارتجاعی و استبدادی جمهوری اسلامی مخالف باشند، با نفس انقلاب یعنی دگرگونی اساسی جامعه در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مخالفت اند. واقعيت اين است که طبقۀ سرمايه دار ايران و رژيم جمهوری اسلامی بدين علت توانستند اين وضعيت نکبت بار و تحمل ناپذير سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را بر کارگران و اکثريت عظيم مردم ايران تحميل کنند که کارگران و توده های زحمتکش انقلاب بهمن را ناتمام گذاشتند و بسياری از آنان پروژۀ ضد انقلابی و اسارت باری را که نام «انقلاب اسلامی» به خود گرفت با انقلابی راستين اشتباه گرفتند.آری انقلاب ديگریضروری است، زيرا رژيم جمهوری اسلامی و سرمايه داران و زميندارانی که اين رژيم پشتيبان آنان در مقابل کارگران و ديگر زحمتکشان است نه تنها حاضر نيستند دست از وسائل توليد و منابعی که غصب کرده اند بردارند و آنها را به صاحبان اصلی خود يعنی به توده های کارگر و زحمتکش، به جامعه، برگردانند، تا خودِ مولدان مستقيم آنها را اداره کنند، بلکه حتی در حد يک دولت سرمايه داری عادی هم، کوچک ترين حقوق سياسی، اجتماعی و اقتصادی کارگران و توده های زحمتکش را رعايت نمی کنند. ميزان استثمار و غارتیکه طبقات استثمارگر و رژيم آنها می کنندو امتيازاتی که نسیب آنان می شود به حدی بالا و به چنان درجه ای ناروا است که برای حفظ آن حاضر به هر جنايتی هستند.

انقلاب آتی ايران، برای آنکه به سرنوشت فاجعه بار انقلاب شکست خوردۀ بهمن ١٣۵٧ دچار نشود بايد از نکات مثبت و منفی اين انقلاب درس بگيرد: برخی از نکات مثبت انقلاب بهمن چنين اند: پيگيری، فداکاری، اتکا به خود، ابتکار عمل و نترسيدن از سرکوب و توطئه های دشمن در مبارزۀ انقلابی. انقلاب بهمن قدرت عظيم کارگران و اثر بزرگ مبارزاتشان را در به زانو درآوردن رژيم شاه به خوبی نشان داد. اکنون که شمار کارگران ايران سه یا چهار برابر شمار کارگران در بهمن ۵٧ است به حق می توان انتظار کارهائی بس بزرگ تر از اين طبقه داشت، به شرط آنکه به اهداف و منافع خود آگاه شود و دشمنان خود را به درستی بشناسد و مهم تر ازهمه متشکل و متحد گردد. مهم ترین کمبود در امر تشکل طبقۀ کارگر ایران نبود حزب سیاسی انقلابی طبقۀ کارگر است: کمبود عظیمی که هم چهل سال پیش و هم اکنون بزرگترین نقطۀ ضعف مبارزۀ طبقاتی کارگران بود و هست. درس هائی که از جنبه های منفی انقلاب بهمن می توان گرفت ضرورت مبارزه با توهم توده ها به نيروهای پان اسلاميست، ليبرال ها و اصلاح طلبان اعم از مذهبی و غيرمذهبی و تأکيد بر ضرورت سياست مستقل طبقۀ کارگر است.طبقۀ کارگر نیازمندتشکل های مستقل سراسری خود و بويژه حزب سياسی انقلابیطبقۀ کارگراست.

انقلاب آتی ايرانکه رشد و تکامل تضادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زمینه ساز آن هستند بايد در گام نخست خود، دموکراسی کامل يعنی حکومت طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش شهر و روستا را که اکثريت عظيم مردم را دربر می گیرند برقرار کند، حکومت سرمایه داران و زمینداران خصوصی و دولتی و روحانیت نماینده و شریک آنها را مسلحانه براندازد، ماشین دولتی بورژوائی را درهم بشکند و زمینۀ بازگشت هرگونه حکومت بورژوائی را با تکیه بر نیروی توده های مسلح میلیونی کارگران و زحمتکشان از میان بردارد.گام بعدی انقلاب آتی ايران استقرار سوسياليسم،یعنی توليد اجتماعاً تنظيم شدۀ مولدان آزاد و متحد با مالکيت اجتماعی وسائل توليد و مديريت مولدان مستقيم است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی با انقلاب کارگری!

زنده بادآزادی، زنده باد سوسیالیسم!

کارگران انقلابی متحد ایران – بهمن ۱۳٩٧


نظر بگذارید