انقلاب ایران از مسیر سخت، بغرنج وطولانی میگذرد.

سازمان انقلابی حزب توده ایران در دفاع از نظریه کمونیستی شورش بر حق است، انقلاب اجتماعی در ایران ضروریست و برای تحقق این وظیفه احتیاج  به حزبی انقلابی است، پایه ریزی شد. روشن است که این نظرات به آسانی بدست نیامده بود، بلکه نتیجه جمعبندی از مبارزات طبقه کارگر در بیش از چهار دهه و در روندی انتقادی به بنیاد های رفرمیستی حزب توده ایران، رهبری رویزیونیستی و دنباله روی از مسکو صیقل خورد. ارزیابی های فعالان از جان گذشته و فداکار آن زمان که پس از کودتای امپریالیستی ۲۸ مرداد استوار ایستاده بودند و به ادامه مبارزه باور داشتند، در شکل گیری این جنبش نقش تعیین کننده ای داشت. علاوه بر این، تاریخ شصت سال مبارزه این سازمان و ادامه دهندگان آن در حزب رنجبران ایران باز تابی است از تلاشی تاریخی و پر از سختی و بغرنجی نه تنها خود، بلکه دیگر نیروهایی چپ و کمونیست که در این سال ها موازی با هم برای رهایی طبقه کارگر و استقلال، آزادی ، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم مبارزه کرده اند.

باز بینی این تجارب در پرتو اوضاع تغییر یافته جهان و ایران و شناخت همه جانبه از وظایف کمونیست ها در این بُرهه از زمان، که همچنان ستم و استثمار بی داد می کند و انقلاب در مرکز وظایف نیروهای کارگری قرار دارد. . پرداختن به چنین موضوعی وظیفه این نوشته نیست. ما در این نوشته توضیح خواهیم داد که چگونه دشمنان ضمن سرکوب و تلاش مذبوحانه برای نابودی فیزیکی ما، با دروغ ولجن پراکنی به نفی همیشگی ما پرداخته اند. در عین حال توضیح می دهیم که چگونه این گرایش کمونیستی، مبارزه میان درست و نادرست، نظرات کهنه و نو و مبارزه میان دوخط مشی را در طول این سال ها توانسته با شیوه راستین انتقاد و انتقاد از خود به سلاح برنده ای برای تصحیح اشتباهات و اصلاح و نوسازی خود تبدیل کند و وفادار به سبک کار کمونیستی ” انتقاد و انتقاد از خود ”  به نظرات نوین دست یافته، ،کمونیسم علمی را به شرایط مشخص جامعه ایران تلفیق دهد و روند راستین تئوری به عمل را همچنان پی گیرد.

مرتجعان هرگز نخواهند توانست به نقش این آموزش علمی و سبک کار ماتریالیستی و جاندار و ارگانیک ما پی ببرند. درست به این دلیل است که هر از گاهی دانشمندانشان پایان تاریخ و نابودی کامل کمونیسم را اعلام می کنند. محمد رضا شاه هم با چند برابر شدن درآمد نفت، تاج کیانی داریوش را آرزو می کرد و با انکار وجود مقاومت و مبارزه توده ها، زندانیان سیاسی و کمونیست ها را در ایران مشتی تروریست می خواند. رهبران جمهوری اسلامی هم بر همین منوال بار ها نابودی کمونیسم را بشارت داده اند و دستگاه های امنیتی در هر دو رژیم، در این راه پیمایی طولانی و سخت، آنگاه که در نبردی چیره شدند و نیروهای انقلابی را مجبور به عقب نشینی کردند، شادی کنان نوشتند و گفتند کمونیست ها را نابود کردیم. در همین راستا بارها مدعی شدند سازمان انقلابی و حزب رنجبران ایران منحل شده، فروپاشیده و از آن دیگر چیزی نمانده است. آنها ما را تروریست، ماجراجو، آمریکایی، ارتجاع سرخ، کاستریست، مائویست خواندند. آنها سبعانه از اعضا و هواداران ما زیر شکنجه های سخت انتقام کشیدند ودر هر دو رژیم تلاش کردند با شوهایی رسانه ای رفقایی را وادارند که به نفی باورهای خود بپردازند و اقرارهای آنها را که بی شک زیر فشار شکنجه گران گرفته بودند بعنوان سند علیه ما بکار گیرند. از دشمنان قسم خورده سرمایه داری حاکم خود انتظار دیگری نمی توان داشت و این خود گواهی است بر اینکه ما مرزبندی قاطعی با دشمنان طبقه کارگر کرده‌ایم .اما در طول این سال ها مبارزه میان دو طبقه، دو ایدئولوژی و دو نیروی طبقاتی سیاسی ما را در روندی تکاملی تجدید تربیت کرد معلوم شد که این مبارزه خیلی گسترده تر و همه جانبه تر از آن نظرات و برنامه‌های فرموله شده آغازین بود. مبارزه طبقاتی تنها صف آرایی لشکر پرولتاریا در برا بر بورژوازی نیست، بلکه مبارزه ایست بغرنج و پیچیده در لایه های ایدولوژیک، سیاسی و فرهنگی در کلیه زمینه های اجتماعی از کارخانه گرفته تا دانشگاه. این جبهه مبارزه بخاطر عقب ماندگی فرهنگی بویژه تسلط فرهنگ شیعگری، در این چهار دهه همراه با دروغ و خدعه و تحریف بوده است. در این شصت سال، در باره سازمان انقلابی و حزب رنجبران ایران داستان ها نوشته اند. و به اصطلاح محققانشان کتاب‌ها منتشر کرده اند. بگذارید  مسیر این مبارزه رمز زندگی و آنچه امروز حزب رنجبران ایران را برای نسل جوان انقلابی و میهن دوست که همچنان وفادار به کمونیسم علمی و نقش تعیین کننده طبقه کارگر ایران در رهبری پیروزمند انقلابی که در حال سازماندهی خود است را باهم طی کنیم.

باید طبق اوضاع تغییر یافته عمل کرد

روند از تئوری به پراتیک و جمعبندی و نوسازی طبق شرایط تغییر یافته از دستاورد های دوره های آموزشی از کادر های حزب کمونیست چین بود که تدریجاً به سبک کار عمومی کادرهای سازمان انقلابی تبدیل شد. دو اثر مائوتسه دون: ” در باره عمل” و ” در باره تضاد ” نقش مهمی در روند آموزشی کادر های ما بازی کرد؛ در عمل یاد گرفتیم ضمن ایستادن در موضع پرولتاریا و بکار بردن اصول کمونیسم علمی در تحلیل مشخص از اوضاع مشخص آموزش خود را با توجه به اوضاع تغییر یافته ایران وجهان از نو بسازیم. البته با تمام این احوال که در زیر شرح آن خواهد رفت بازهم در عمل معلوم شد شناخت از جامعه ایران، صف آرایی نیروهای طبقاتی، وعوامل خارجی از یک روند بغرنجی می گذرد. و نتوانستیم از انحراف ور است روی و چپ روی در سیاست مبرا شویم.

جدایی از رهبری حزب توده ایران و ایجاد سازمان انقلابی از آنجا با موفقیت صورت گرفت که زمینه عینی چنین کاری چه در سطح جهانی و چه درسطح داخلی مساعد بود. دهه شصت میلادی دوران خیزش های وسیع مردمان ستمدیده جهان علیه استعمارگران اروپایی و امپریالیسم آمریکا بود. بخصوص در ایران، بورژوازی حاکم به اشاره رئیس جمهور کندی دست به اصلاحات برای بقای دیکتاتوری وابسته زد. در عین حال برای کمونیست های جهان تدریجاً معلوم می شد که چگونه نمایندگان سرمایه داری خزید ه در درون حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی راه تسخیر قدرت در شوروی را در پیش گرفته اند. آن اوضاع مساعد و این آگاهی به خیانت به انقلاب اکتبر و دستاوردهای آن توسط خروشچفی ها و دنباله روانشان در رهبری حزب توده ایران زمینه را برای کار انقلابی در ایران مساعد کرده بود. از سوی دیگر تشکیل سازمان انقلابی، پیوندی ناگسستنی با گذشته مبارزات و جنبش کارگری و انقلابی داشت. از انقلاب مشروطیت شکل گرفته، تا انقلاب اکتبر، ایجاد حزب کمونیست ایران که بیش از صد هزار کارگر مهاجر در قفقاز بستر اجتماعی اش را تشکیل می دادند. نوزادی بود از حزبی که پس از شهریور بیست، به بزرگترین حزب سیاسی توده ای با پایه گسترده کارگری در ایران و خاورمیانه تبدیل شد. سازمان انقلابی حزب توده ایران از درون این حزب با پرچمی روشن در نقد ریشه ای ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی آن، همراه بیش از نود درصد از اعضای تشکیلات حزبی در غرب اروپا بنا به اعتراف کیانوری، پایه ریزی شد.

ایجاد سازمانی در خارج کشور به همت چند زندانی سیاسی از کادر های حزب توده ایران که پس از رهایی از زندان برای ادامه تحصیل پا به خارج گذاشته بودند همراه تنی چند از اعضای سازمان جوانان در اوایل سال۱۳۳۹ کلید خورد و پس از سه سال مبارزه درونی با رهبری حزب در لایپزیک، کل تشکیلات حزب توده ایران در بریتانیا، به اتفاق آراء تصمیم به جدایی از رهبری حزب گرفت. این آغاز انشعابی از پائین، متشکل برای مبارزه انقلابی در داخل ایران بدور از هرگونه وابستگی به هر حزب برادری شد. هدف بازگشت به ایران و سازماندهی حزبی انقلابی بجای حزب رفرمیستی توده در داخل کشور ودر پیوند با کارگران و زحمتکشان بود. رفتن بیش از ده نفر از رفقا ی تشکیلات انگلیس به داخل حکایت از این تصمیم جمعی داشت که مصممانه در مدتی کوتاه عملی شد و در عین حال آزمایشی موفقیت آمیز در برابر رهبری حزب توده که عملن در این سال ها هیچ اقدام جدی برای احیای تشکیلات در داخل انجام نداده بودند.

ارزیابی از اوضاع همانطور که اشاره شد، این بود که شرایط برای انقلاب کردن در ایران آماده است، مردم کارد به استخوانشان رسیده و حاضرند سلاح به کف بگیرند و رژیم شاهنشاهی را سرنگون کنند. رفقایی که به ایران رفتند، در همان ارتباطات و تبادل نظرات اولیه با رفقای قدیمی و هسته های کوچک مخفی غیرفعال در داخل به جمعبندی اولیه جدیدی رسیدند که ارزیابی از شرایط انقلابی نادرست است و کار حزب سازی و متحد کردن کمونیستها کار سترگ و طولانی است ودر نتیجه آنها تاکید کردند احتیاج به پشت جبهه مطمئنی در خارج است. حال که به گذشته نگاه می کنیم این یکی از دستاوردهای بزرگی است که نقش اساسی در رشد و تکامل ما تا به امروز داشته است نظرات را در محک تجربه عینی بکار گیریم و شرایط عینی را در تصحیح نظرات ذهنی بکار بریم. از این ببعد است که ما یاد میگیریم در مبارزه برای سوسیالیسم در ایران مجبوریم آموزش خود را دائمن از نو بسازیم. وظایف خود را طبق شرایط تغییر یافته مشخص نمائیم. البته بکار بردن همین اصل هم خود به آسانی همانطور که در زیر اشاره خواهیم کرد بدست نخواهد آمد. اما دریافتیم که پراتیک در حقیقت بستر دانش صحیح است و شرکت در مبارزه دانشگاه تمام عمری هر کادر تشکیلاتی برای انقلاب کردن باید باشد. در برابر واقعیات سر فرود آوریم چون در آن زمان چنین تصور میشد با رفتن به ایران باسرعت می توان نیرو سازمان داد، با دیگر نیروهای چپ متحد شد و دیگر احتیاجی به خارج نیست.

با توجه به کار تدارکی چند ساله و رشد جنبش توده ای خارج از کشور شرایط برای تحقق این وظیفه نسبتن فراهم بود. نشست تدارکی برای ایجاد سازمان انقلابی ایران در خارج از کشور در فوریه ۱۳۴۳ همراه با رفقایی به نمایندگی از واحد های – ایتالیا، اتریش، انگلیس، و سه شهر آلمان مونیخ، آخن و توبینگن، از فرانسه پاریس در کنایپه‌ای در شهر مونیخ مخفیانه، به همت رفقای واحد حزبی شهر برگزار شد. وظیفه آشنایی نزدیک تر رفقا و برنامه ریزی طبق خواست رفقای داخل برای بسیج و متشکل کردن کلیه حزب در غرب و شرق اروپا برای بریدن از رهبری و ایجاد سازمان در دستور قرار گرفت. جلسه کوتاه اما متحد و متّفق برنامه ریزی برای بر گزاری نشست بنیان گذاری سازمان را به پیش برد.

پای در عملی رفقای انگلیس و بازگشت آنها به ایران از آنجا که جزو فعالان شناخته شده کنفدراسیون دانشجویی بودند و اکثرا در کنگره ها در ارتباط با دیگر اعضای حزب زمینه کار فراهم شده بود و با هدایت رفقای داخل و ارسال پیشنویس برنامه کار اولین کنفرانس سازمان انقلابی ایران با موفقیت کامل با یاری دکتر فریدون کشاورز از اعضای سابق کمیته مرکزی حزب  و مهمانداری تمام عیار حزب کارآلبانی در تیرانا، در قصر سابق پادشاه خلع شده آلبانی، براساس سند ارسالی بر گزار شد. نمایندگان شرکت کننده عبارت بودند از ایتالیا خسرو صفایی، از اتریش بیژن چهرازی، از آلمان دکتر لاشایی، دکترسیاوش پارسا نژاد، دکتر منوچهر بوذری و دکتر کاشی که همگی پزشک و فارغ تحصیل آلمان بودند. از هامبورک سیروس نهاوندی از سویس بیژن حکمت، از فرانسه دکتر علی صادقی و از الجزیره دکتر فریدون کشاورز از انگلیس محسن رضوانی. چهار نفر به عضویت هیئت اجرائیه به اتفاق آراء انتخاب شدند: بیژن چهرازی، بیژن حکمت، کورش لاشایی و محسن رضوانی.

تجربه قبل از اصلاحات دهه چهل شمسی، نا رضایی عمومی در شهر و روستا چنان گسترده بود که اکثر فعالان سیاسی، زنده مانده پس از کودتا بر آن بودند که از یک جرقه خرمن آتشی شعله ور خواهد شد و درست پس از بریدن از رهبری حزب، گسیل اولین گروه به ایران به رهبری پرویز نیکخواه و تحقیق و بررسی اولیه معلوم شد که مردم آمادگی برای مسلح شدن که ما شعار آنرا از خارج میدادیم ” مردم ایران مسلح شوید ” آماده نیستند. در نتیجه شعار مسلح شوید به شعار عمومی و استراتژیکی تبدیل شد.” انقلاب قهرآمیز توده ای تنها را ه رهایی است ” سازماندهی، ادامه گسترش ارتباطات با دید طولانی به وظیفه داخل و ایجاد تشکیلات پشت جبهه در خدمت داخل به وظیفه خارج تبدیل شد. کلیه اعضای داخل با پوشش شغلی و قانونی، طبق تخصص و تحصیلات با استفاده از امکانات اجتماعی و خانوادگی شاغل شدند. علاوه براین با استفاده از امکانات گردشگری و کوه نوردی که در آغاز دهه شصت به امری عمومی برای نسل جوان در آمده بود پایه های شناخت خود را در جامعه ایران و در ارتباط با جوانان گسترش دادند.

این گام بزرگ به جلو که با موفقیت حاصل شد، متاسفانه با دستگیری کل رفقای کار گروه رفته به ایران همراه چند نفر دیگر از نزدیکانشان، ضربه سختی خورد. زیرا ضربه ای بود که به یک سازمان جوان کم تجربه وارد میشد. دادگاه نظامی، اتهام تروریستی و اقدام مسلحانه برای کشتن شاه در کاخ او. عنوان اول نه تنها کلیه روزنامه‌های ایران بلکه اغلب سرویس های خارجی جهان شد. حاکمیت ترسش برداشته بود و پرسشی نا پاسخ در محافل بالای حاکمیت و سرویس های مخفی امنیتی کشورهای صاحب نفوذ در ایران مطرح می شد. چگونه است که یک فدایی شاه، سرباز تربیت شده گارد جاویدان تصمیم به کشتن شاه گرفته و با جرات تمام در روز روشن در کاخ مرمر اورا زیر رگبار گرفته است! ؟

رد اتهامات و دفاع پرویز نیکخواه از باورهایش در دادگاه نظامی فرمایشی، بازتابی وسیع در میان جوانان داخل و خارج داشت. نوید ادامه مبارزه پویندگان راه گلگون شده روزبه ها، وارتان ها و شوشتری ها را میداد. جنبش دانشجویی خارج کشور با دفاع جانانه‌ای از دستگیر شدگان در سراسر جهان تاریخی شد و کنفدراسیون جهانی به سازمانی گسترده، دموکراتیک با گرایش های سیاسی متفاوت، اما متحد و همبسته، بدور از هرگونه هژمونی تشکیلاتی حزب سیاسی در محیطی گرم سیاسی مشورتی و اغلب با توافق جمعی به سنگری شکست نا پذیر در مبارزه علیه دیکتاتوری نظام سلطنتی قد علم کرد.

طبقه کارگر باید راه انقلاب ایران را طبق شرایط ایران بشناسد

از دشمنان در مبارزه طبقاتی باید آموخت، بویژه در دوران سرمایه داری که طبقه کارگر مجبور است در سطحی پیشرفته خود را سازمان دهد وبا آ گاهی همه جانبه و مسلط به علم و دانش روز عمل کند. اما طبقه کارگر هر کشور مجبور است با توجه به دشمنان مشخص کشور خود و در برابر آنها خود را مجهز کند. قوانین عمومی مبارزه طبقاتی تنها در تلفیق با شرایط مشخص است که به نیروی مادی توده ها در کف کارخانه ها و خیابان ها تبدیل می شوند. با کتاب و تئوری می توان آغاز کرد اما تنها در آن ها نمی توان ماند. عمل انقلابی، شرکت در مبارزات توده ای اساس آموزش یک انقلابی است. با اینکه مستقیم از زبان مائوتسه دون موکدا شنیدیم که تجربه چین تنها یک تجربه انقلابی در جامعه چین است و کمونیستهای چین از کپی برداری از تجربه انقلاب روسیه در سال های طولانی بسیار لطمه خوردند و یا رفقای آلبانی ما را از کپی برداری از تجربه خود بر حذر داشتند اما ترکیب طبقاتی خرده بورژوایی و روشنفکری اعضا، دوری از کارگران و نبود پیوند فشرده سازمان با جنبش های توده ای در ایران، یکی از علل بروز ارزیابی ها ی نادرست از اوضاع و دشمن در این سال ها بود. زمان و پراتیک لازم بود تا آن خرد جمعی احزاب راستین و آموزش لنین را در باره جوهر مارکسیسم در تلفیق آن با شرایط مشخص است را تدریجاً جمع سازمان بهتر درک کرده وبا داریت‌تر عمل کند. اما این تنها یک طرف حکایت است. باید آنطرف دیگر راهم که دشمن باشد مورد بررسی قرارداد تا معلوم شود چرا هر روز که می گذرد وضع دشمن بدتر و بدتر می شود و سرنوشتی جز شکست در پیش ندارد. امروز دیگر شاهی در ایران درکار نیست و دارودسته خمینی هم به لبه پرتگاه و سقوط رسیده اند. آنها با تمام حیله‌گری هایشان ضد تکامل تاریخ حرکت می کنند. شاه میخواست جامعه ایران را به رسم کورش کبیر با ایجاد تک حزبی رستاخیز و دستگاه سرکوب ساواک اداره کند و خمینی با الهام از اجداد دروغین قریشی اش تلاش کرد ایران را به ۱۴۰۰ سال پیش به عقب برگرداند. آنها نه تنها در موضع طبقاتی ستمگران قرار داشتند بلکه درست بنابر همین ماهیت طبقاتی جزو ذهنی گران تاریخی بودند. دستگاه های امنیتی دو رژیم جنایتکار سرکوبگر در این سال های طولانی، در پی هر افتادن مان فاتحه ما را می خواندند و قلم بدستانشان نوشتند سازمان انقلابی و حزب رنجبران هیچ بود و دیگر هیچ از آن باقی نمانده است. اما هر بار که رفقای ما جانشان را در نبرد های نا مساوی در برابر شما جنایتکاران از دست دادند، سربلند ادامه دهندگان آنها خون های رفقا را پاک کردند، با جمعبندی از اشتباهات با درایت تر به راه ادامه دادند. دشمنان ما هرگز نخواستند و نمی توانند منطق توده های ستمکش و استثمار شده را درک کنند که مقاومت و مبارزه منطق زندگی توده‌هاست، آنها را متشکل‌تر و متحد می کند و نیرو می بخشد. دستگیری رفقا در ایران به اتهام تروریست و شریک جرم شمس آبادی، سرباز گارد جاویدان کاخ مرمر که جابجا بدست دیگر محافظان مسلح به قتل رسیده بود و اعلام سراسری در رسانه ها و صفحه اول کلیه جراید دست نشانده رژیم پهلوی موقتاً به برنامه سازمان دهی و کار تحقیق بررسی آنها را به نقطه پایانی رساند. شاید ترور ناموفق محمد رضاه شاه پهلوی در کارخ مرمر در بیست و یک فروردین ۱۳۴۳ را بدست شمس آبادی که طبق شواهد زیاد و ادعای خمینی چی ها از طرفداران جنبش پانزده خرداد ۴۲ در تهران بوده و دستگاه های امنیتی ایران و آمریکا آگاهانه وبا دانش کامل به پای کمونیستها گذاشتند یکی از نقاط عطفی به عقب و سیاهی در تاریخ معاصر ایران باید به حساب آورد و یکی از خطاهای بزرگ شاه که با آگاهی کامل از واقعه، دروغ بزرگ پرور از ثابتی را قورت میدهد. و آنرا مهر تائید شاه میزند در حالی که احمد منصوری تهرانی را شبانه به دستور او از زندان برای مصاحبه مستقیم به کاخ اختصاصی می برند ودر حضور فرح پهلوی از احمد منصوری تهرانی، متهمی که ساواک او را رابط مستقیم با شمس آبادی معرفی کرده بود، سین جیم میکند و او موکدا یاد آور می شود که هیچگونه ارتباطی مستقیم یا غیر مستقیم با شمس آبادی ندا شته است و اتهام را رد می کند. شاید محققانی روزی از در مقایسه، نقش ترور موفق ناصرالدین قاجار بدست میرزا زاده کرمانی را با ترور ناموفق شمس آبادی که شاه ایران آگاهانه به پای گروه نیکخواه گذاشت مورد بررسی قرار دهند تا معلوم شود چگونه خرافات گونه به گورکنان اسلامی خود پوشش داد تا تدارک بهتری برای سرنگونی اش ببینند. به دستور مستقیم شاه، دادگاه نظامی پرویز نیکخواه را به اعدام و بقیه را به زندان های بلند مدت محکوم کرد.

تلاش برای تشکیلاتی مستقل و پراکنده

.در عمل معلوم شد، شاه ایران و نظام پرو آمریکایی پس از کودتا، به دستور اربابانش که درپی سرکردگی کامل بر جهان بود همه راه های دموکراتیک را برای فعالیت سیاسی مستقل چپ بسته بود. ساواک دستگاه امنیتی ساخته و پرداخته موساد، با افسران و شکنجه گران تربیت شده و دوره دیده در آمریکا، قدر قدرتی خود را با دستگیری، شکنجه و اقرار از زندانی ها به نمایش گذاشتند. آنها زور را به منطق حکومت داری خود تبدیل کردند و بود و نبود مخالفان را هر روز در بوته آزمایش می سنجیدند. راه مسالمت آمیزی را که رویزیونیست ها حزب توده تبلیغ می کردند تسلیم شدن در برابر دشمن بود. ایستادن و جنگیدن تا آخرین نفس یا زانو زدن، سازش کردن و در خدمت دستگاه وابسته و فاسد حکومت سرکوبگر شاهنشاهی در آمدن، چنین بود تنها انتخاب ! سازمان انقلابی حزب توده همراه اکثریت اعضای کنفدراسیون جهانی که هر روز گسترده تر میشد، به درستی و با افتخار در نبردی نا برابر راه مقاومت و پایداری را در پیش گرفت و دیری نپائید که معلوم شد دیوار سلطنت از پایه پوسیده است. برخورد قهر آمیز دشمن به نیروهای جوان دهه چهل شمسی و نبود حتا مفری کوچک تا حد مطالعه سیاسی، ضرورت مقاومت زیر زمینی و مسلحانه را تا حد یک اصل مبارزاتی فوری و ضروری ارتقاء داد. کنفراس اول با توجه به تجربه گروه نیکخواه برآن شد که بجای ایجاد تشکل یکپارچه داخل و رهبری متمرکز، راه ایجاد تشکل های مستقل را در پیش گیرد و تشکیلات خارج در کلیه زمینه ها طبق احتیاجات آنها در حد امکان، برای تقویت آنها تلاش نماید.

پس از کنفراس اول رفیق چهرازی عضو منتخب کنفرانس به هیئت اجرائیه که دوره تعلیمات سیاسی را همراه جمعی از کادر ها در چین به مطالعه و بررسی تجربه انقلاب چین پرداخته بود بر اساس همین برنامه به ایران رفت. او کادری برجسته و متکی به خود، با تجربه کار کمونیستی در ایران داوطلبانه به ایران، برای ادامه سازماندهی گسیل شد. او با موفقیت توانست به امر سازماندهی بپردازد و اولین هسته مستقل پراکنده را پایه ریزی کند. شادروان چهرازی زندانی سیاسی دوره سلطنت با سرنگونی شاه از زندان رها شد اما در دوران نظام جمهوری اسلامی دستگیر و اعدام گردید

 سومین حرکت بسوی ایران

شرکت در مبارزه مسلحانه تجربه ای دیگری بود متفاوت از دو تجربه قبلی. پیوستن به قیام کنندگان مسلحانه توده های ایل قشقایی. گزارش های رسیده به خسروخان رئیس ایل قشقایی، از اعضای جبهه ملی، سخنگوی کمیسیون نفت مجلس شانزدهم که قانون ملی شدن صنعت نفت را در سراسر ایران به تصویب رساند و در خارج کشور گرایش به همکاری با سازمان انقلابی داشت حکایت از شورش بزرگی در ایل قشقایی علیه ماموران دولتی و نیروهای سرکوبگر شاهنشاهی داشت. شورشیان از خسروخان و قشقایی های خارج از کشور تقاضای کمک و یاری داشتند. بهمن قشقایی نوه صوالت الدوله قشقایی که به دست رضا شاه به قتل رسیده بود،–  از جمله داوطلبانی است که خود را به مونیخ نزد خسروخان میرساند و آمادگی خود را برای رفتن و پیوستن به شورشیان اعلام می کند. رفقا عطا کشکولی و ایرج کشکولی از اعضای سازمان انقلابی هم بنا به پیشنهاد خود داوطلب بازگشت به ایران و پیوستن به شورش جنوب می شوند. بهمن قشقایی با امکانات فراهم شده و پشتیبانی خسروخان قشقایی خود را به منطقه رساند و وجود مبارزه را تائید کرد. پس از آن عطا و ایرج هم مخفیانه خود را به قیام کنندگان قشقایی در منطقه فارس رساندند. این اولین بار پس از کودتای بیست وهشت مرداد بود که نیرویی توده‌ای از ایل قشقایی برخاسته بودند و رژیم با تمام نیرو برای خاموش کردن آن تلاش کرد. آوازه قیام مسلحانه و پیوستن کمونیست ها به آن در سراسر ایل و منطقه پیچیده بود. پس از یکسال درگیری به شیوه های پارتیزانی یک نیروی کوچک با ارتش و نیروهای منظم دولتی، اسدالله اعلم وزیر دربار خدعه می کند، قرانی را امضاء کرده و به بهمن در کوه ها میفرستتد که شاهنشاه اورا عفو کرده و می تواند اسلحه را زمین بگذارد و با تامین کامل به خارج برای ادامه تحصیل برگردد. با تمام توضیحات رفقا عطا و ایرج به بهمن و افشای حیله و خدعه‌ی وزیر در بار وقت، متاسفانه جوان از خود گذشته قشقایی شبانه رفقایش را ترک می کند و تسلیم می شود. بدین ترتیب بار دیگر شورشی از پائین اما خود بخودی و بدون رهبری تشکیلاتی آگاه که ریشه در میان کارگران داشته باشد شکست می خورد و دشمن، قدر قدرتی خود را بار دیگر با دندان های چرکین خود نشان می دهد.

رفقا عطا و ایرج پس از ماه ها راه پیمایی برای به گمراهی کشاندن نیروهای تعقیب دولتی، بلاخره قادر می شوند از محاصره بیرون روند و از طریق کوه های برازجان خود را به بندر عباس و سپس با امکانات تشکیلات به کوره شهرک عقب افتاده کلونی انگلیس، دوبی آن زمان برسانند. رفقا عطا وایرج شرح حال این مبارزه مسلحانه را تحت عنوان نامه ای از جنوب پس از شرکت در مبارزه مسلحانه و بازگشت به اروپا بیش از پنجاه سال پیش گزارش کرده اند و در آرشیو نشریه توده “ارگان مرکزی سازمان انقلابی ” موجود است. هنوز باید بازهم بیشتر شرایط مبارزه در ایران را می آموختیم. البته همین تجربه بود که بعداً گروه تعلیماتی سازمان انقلابی در کوبا توانست روی مواضع خود در برابر طرفداران تئوری فوکو محکم بایستد و راه مبارزه مسلحانه با تکیه به کارگران و زحمتکشان شهر و روستا را تبلیغ کند.

چهارمین حرکت بسوی ایران و جدال میان دو خط مشی 

این بار با تدارکی بیشتر و سازماندهی بهتر، سیروس نهاوندی نماینده تشکیلات هامبورگ در کنفرانس اول سازمان انقلابی، یکی از کادرهایی که برای فرا گیری تجربه انقلاب چین همراه پرویز واعظ زاده به چین رفته، عازم ایران میشود. چند رفیق دیگر لو نرفته هامبورگ هم به او می پیوندند. با رشد عمومی نفوذ سازمان انقلابی در خارج و داخل گروهی از جوانان جبهه ملی متمایل به چپ تقاضای پیوستن به سازمان در داخل را دارند. آنها هم به هسته نهاوندی وصل می شوند. بدین ترتیپ بار دیگر ما با جمع بزرگتری با تجارب بیشتر روبرو می شویم. مهمتر اینکه با نیرویی بومی و از داخل روبرو هستیم. اما آنها با سرعت خود را برای تدارک مبارزه مسلحانه در شهر ها آماده می کنند و هنگامی که هیئت اجرائیه سازمان در خارج با خط مشی مسلحانه چریک شهری آنها مخالفت می کند پرچم استقلال بر می افرازند و با نام جدیدی مستقل از سازمان انقلابی به فعالیت خود ادامه میدهند. آنها طی دیدارهایی مصراً راه خود را از نقد کل سازمان از تئوری فوکو و راه مبارزه مسلحانه جدا از توده ها جدا می کنند و راه چریک شهری را در پیش می گیرند و اولین عملییات چریکی شهری را با زدن بانک ایران و انگلیس به سرانجام میرسانند. در عملیات ناموفق دوم برای ربودن سفیر آمریکا با اینکه همگی شرکت کنندگان جان سالم بدر می برند ولی کل دستگاه امنیتی ایران را هشیار می کنند. بلاخره مدتی بعد کل گروه شناسایی و دستگیر می شوند.

پنجمین حرکت بسوی ایران

رفیقی از اهالی مهاباد متعلق به تشکیلات سازمان انقلابی در اتریش که به ایران سفر کرده بود، بر میگردد و از دیدار با اسماعیل شریف زاده و ملا آوره بنام کمیته انقلابی حزب دموکرات ایران در کردستان ایران در منطقه سردشت خبر می آورد. معلوم میشود درد جوانان انقلابی چه کرد، عرب، فارس و آذری وقشقایی در ایران همگانی است، به هر جا که سر میزنی فعالان سیاسی دم از ضرورت انقلاب میزنند. او نقل می کند که اسماعیل شریف زاده همراه ملا آواره در منطقه ای وسیع مسلحانه با اتکا به پایه توده ای محلی در جمعی منظم به کار تبلیغی مسلحانه در میان روستا ها مشغولند. او پیامی را از رفیق اسماعیل برای هیئت اجرائیه سازمان انقلابی آورده بود که هیئت اجرائیه به اتفاق آراء به درخواست اسماعیل شریف زاده برای گسیل نیرو به کردستان و پیوستن به گروه پیشمرگان پاسخ مثبت میدهد و با انتخاب پزشکی از رفقای هیئت اجرائیه دکتر کورش لاشایی کار ارتباط را برای تحقیق و بررسی بیشتر و تدارک بهینه گسیل نیرو شروع می کند. بدین ترتیب در عمل گرایش انحلال طلبی جلسه کادرها و تعطیلی سازمان با شکست کامل روبرو میشود. دکتر کورش لاشایی با کمک «یکیتی نیشتیمانی کردستان» به رهبری ماموستا جلال طالبانی از طریق کردستان عراق خود را با وسایلی اولیه پزشکی و دارو به منطقه سردشت می رساند. و طبق قرار قبلی با موفقیت کامل راه سختی را طی می کند. دیدار با اسماعیل شریف زاده و ملا آواره و دیگر پیشمرگان از جان گذشته در منطقه ای از ایران برای همه رفقای سازمان انقلابی بی شک از اهمیت خاصی برخوردار بود و نشانی از وفاداری کادر های تشکیلات به اساسی ترین قرار های اولیه بازگشت به ایران بود. در عین حال این حرکت پیوندی ناگسستنی میان سازمان و کرد و کردستان بوجود آورد که همچنان تا به امروز مایه نیرو و شادابی تشکیلات ما است. پس از سه ماه جولان با پیشمرگان، کورش لاشایی شرح مفصل این دیدار را به رهبری سازمان ارائه میدهد و پیشنهاد می کند، عده ای از کادر های با تجربه سازمان هرچه سریع تر به جمع پیشمرگان بپیوندند. لاشایی بنا بر ضرورت مخفی کاری و بخصوص با توجه به تمرکز نیروهای امنیتی در منطقه سردشت و با توجه به علنی گری جلسه کادرها و بروز انحلال طلبی در تشکیلات خارج، مصراً تاکید دارد که گسیل نیرو باید صد درصد با رعایت کلیه نُرم های پنهان کاری صورت گیرد و انتخاب افراد مورد نظر تکی و شخصی باشد. سه رفیق از اعضای هیئت اجرائیه – دکتر کورش لاشایی، دکتر سیاوش پارسانژاد هر دو پزشک، عطا کشکولی، رفیق خسرو صفایی مسئول تشکیلات ایتالیا، رفیق دکتر علی صادقی مسئول تشکیلات فرانسه، ایرج کشکولی، سیامک موید زاده و کمال خاتمی آماده و روانه می شوند. هنگامی رفقای ما به منطقه میرسند که متاسفانه نیروهای پیشمرگه در کمین دشمن نیروهای مسلح شاه جنایتکار می افتند و اکثرا کشته ؛ دستگیر و پراکنده می گردند. تلاش چند ماهه رفقا برای ادامه مبارزه با یاری چند پیشمرگه که بازماندگان گروه بودند، به جایی نمی رسد. اما کمونیست ها هیچگاه از تلاش برای تغییر باز نمی ایستند، پزشکان گروه اعزامی در حلبچه درمانگاهی را با یاری پیشمرگان اتحادیه میهنی سازمان میدهند و در منطقه مرزی ایران و عراق بطور رایگان به مردم ستمدیده هر دو طرف با دل وجان خدمت می کنند. آنها جمله ای از مائوتسه دون را برسر در درمانگاه نوشتند.: ” به خلق خدمت کنیم ” .

 تدارک برای مبارزه مسلحانه و همراه شدن به کمیته انقلابی حزب دموکرات کردستان ایران با اوضاع تغییر یافته به وظیفه خدمت پزشکی به خلق کرد تبدیل شد و بخش دیگری از رفقا همراه ماموستا نوشیروان مصطفا  به انتشار اولین نشریه مارکسیستی کردی بنام رزگاری مشغول شدند.

جلسه بکره جو و جمعبندی از پراتیک چندساله

آشکار شدن رفتن کادرهای برجسته پا در عمل به کردستان و گزارش مستقیم مبارزه مسلحانه پیشمرگان کمیته انقلابی در مجله توده ارگان سازمان انقلابی، تعرض همه جانبه هیئت تحریریه توده در نقد حزب توده رفرمیستی و طرد نظریه احیا ء حزب توده بجای ایجاد یک حزب نوین پرولتری براساس تئوری تکامل یافته مارکسیسم ـ لنینیسم ـ اندیشه مائوتسه دون، شرایط را برای فعال شدن اکثر رفقا سازمان که مدتی تحت تاثیر خط انحلال طلبانه پاسیو شده بودند فراهم ساخت. پیوستن رفیق وفا جاسمی که تازگی از ایران به خارج آمده بود به کار گروه توده با پشتکاربی نظیر و طرح نظرات درست برای تمرکز بیشتر در کار ایران، رهبری سازمان در بکره جو، برگزار میشود و رفیق پرویز واعظ زاده با طرحی از تشکیلات خارج به کردستان می رود و نشستی مهم در بکره جو برگزار می شود.

در این جلسه در محیطی گرم سیاسی با بکار برد شیوه انتقاد و انتقاد از خود عملکرد چندین ساله سازمان مورد نقد و بررسی همه جانبه قرار می گیرد. روی جمعبندی دوباره کارها با توجه به تجارب جدید و اوضاع تغییر یافته جلسه خم می شود وبه نتایج نوینی به چه باید کرد برای پیشبرد همان هدف های اساسی و اصولی دست می یابد. 

اولین و مهمترین نکته

جمعبندی از کل امر سازماندهی در داخل ایران تاکید بر روی پیوند با جنبش کارگری از یکسو و با توجه به رشد هسته‌ها و گروهای نوین چپ و کمونیستی کوشش برای وحدت کمونیست‌ها برای یکی شدن در خدمت ایجاد حزب کمونیست از سوی دیگر است. بدین ترتیب در سطحی پیشرفته – با جمعبندی از تجارب مستقیم عملی سازمان در امر سازماندهی متمرکز و پراکنده، تلاش برای شرکت در مبارزه مسلحانه در شورش جنوب و آموزش مستقیم کادرهای سازمان در دوره های تعلیماتی در چین و کوبا، تاکید می شود از کارهای پراکنده و دنباله روی از حوادث باید اکیدا پرهیز کرد. بار دیگر برای ایجاد رهبری زبده مخفی در پیوند با توده بویژه کارگران متمرکز تلاش کرد.

دومین نکته 

جمعبندی از تجارب کار مخفی و علنی است که با نقد گرایش های ماجراجویانه و علنی گری های قهرمان بازی خرده بورژوایی بویژه داشتن نظرات پیروزی سریع، روی اصل اساسی کار بی سروصدا و آرام با دید طولانی در میان توده ها بویژه کارگران تاکید دارد. در این رابطه دو نکته مشخص تصویب و در کلیه تشکیلات به مورد اجرا گذاشته میشود:

۱- از لو رفتن رفقای لو نرفته در خارج کشور باید بهر قیمت جلوگیری کرد تا بتوانند پس از خاتمه تحصیل علنی به داخل روند و با اشتغال وارد ارتباطات اجتماعی شوند.

 ۲ – کلیه کادر های لو رفته باید با تغییر شغل و حرفه، به فردی با هویت کاملا تغییر یافته با پوشش شغلی تبدیل شوند و به داخل برگردند. برای اینکار کار در میان مناطق کارگری مهاجر نشین ایرانی در خلیج فارس با توجه به امکانات و شناختی که موجود بود مناسب تشخیص داده شد.

سومین نکته 

ایجاد تدریجی سه مرکزیت رهبری کننده

برای تسهیل امور تشکیلاتی و پیشبرد موثرتر مبارزه علیه پلیس سیاسی و ساواک بین رهبری سازمان تقسیم وظایف دقیقی صورت گرفت و سه رهبری مستقل و موازی – داخل، نوار، خارج بدون اعلام بیرونی مشخص شد.

 خارج

 متمرکز روی کار توده‌ای برای جلب نیرو، سازماندهی گسیل نیروی لو نرفته به داخل و هدایت و اجرای کلیه فعالیت های تبلیغی و ترویجی و مسئولیت ارتباطات با احزاب و سازمان های دوست.

نوار

 متمرکز روی کار میان کارگران از طریق گسیل رفقای کادر لو رفته با دید طولانی و کوشش برای گسترش امکانات کار میان طبقه کارگر در داخل از طریق ارتباطات کارگران مهاجر که همگی خانواده هایشان در ایران بودند و رفت و آمد بسیار سهل صورت میگرفت.

داخل

 سازماندهی کار گروه زبده کادری با پوشش علنی و شغلی برای کار همه جانبه تحقیق و بررسی اوضاع تغییر یافته ایران، هدایت مشخص تک تک رفقای لو نرفته خارج که به ایران پس از خاتمه تحصیل بر میگردند و پیشبرد امر همکاری با دیگر نیروهای کمونیستی با هدف وحدت و یکی شدن در خدمت به ایجاد حزب کمونیست ایران.

این طرح به مدت دهسال با موفقیت هفتاد – سی به ثمر نشست و سازمان انقلابی ایران توانست به یکی از پایه گذاران نُه تشکل ایجاد حزب رنجبران ایران تبدیل شود. اما در آستانه انقلاب به انحراف راست سیاسی و پشتیبانی از خمینی دچار شد که در مبحث بعدی ادامه خواهیم داد.

از نشریه رنجبر شماره ۲۰۱۰