از مبارزهٔ اقتصادی تا قدرت سیاسی،صورتبندی نظری و تحلیل شرایط مشخص ایران
مسئلهٔ اشکال سازمانیابی طبقهٔ کارگر همواره یکی از بنیادیترین مسائل نظری و عملی جنبش کمونیستی بوده است. تمایز میان سندیکا، شورا و حزب از منظر کمونیستم علمی نه صرفاً تمایزی تشکیلاتی، بلکه بیان سطوح مختلف مبارزهٔ طبقاتی و مراحل متفاوت تحول تاریخی جامعهٔ سرمایهداری است. این تمایز به رابطهٔ میان مبارزهٔ اقتصادی و مبارزهٔ سیاسی، به مسئلهٔ دولت و قدرت، و به شرایط گذار از سرمایهداری به سوسیالیسم مربوط میشود. در دستگاه نظری کارل مارکس و بسط آن در آثار ولادیمیر لنین، سندیکا، شورا و حزب سه شکل تاریخی سازمانیابیاند که هر یک بیان سطحی معین از آگاهی و مبارزهٔ طبقاتیاند و تنها در رابطهای دیالکتیکی با یکدیگر قابل فهم هستند.
نقطهٔ عزیمت تحلیل مارکسیستی، رابطهٔ بنیادی کار و سرمایه در نظام سرمایهداری است. در این نظام، نیروی کار به کالا تبدیل میشود و کارگر برای بقا ناگزیر از فروش این کالا به سرمایهدار است. سرمایه از طریق تصاحب ارزش اضافی حاصل از کار پرداختنشدهٔ کارگر بازتولید میشود و قانون ارزش حرکت کل نظام اقتصادی را تنظیم میکند. در چنین شرایطی، نخستین و بدیهیترین شکل مقاومت کارگران، اتحاد برای بهبود شرایط فروش نیروی کار است. سندیکا بهمثابه شکل نهادی این مقاومت پدیدار میشود. سندیکا سازمان مبارزه بر سر دستمزد، ساعات کار و شرایط کار است و در سطح توزیع ارزش عمل میکند. کارکرد آن جلوگیری از سقوط سطح زندگی کارگران و ایجاد قدرت چانهزنی جمعی در برابر سرمایه است. از اینرو سندیکا محصول ضروری تضاد میان کار و سرمایه در چارچوب بازتولید سرمایهداری است.
با این حال، از منظر کمونیسم علمی، مبارزهٔ سندیکایی محدودیتهای تاریخی مشخصی دارد. این مبارزه مناسبات تولید سرمایهدارانه را مفروض میگیرد و صرفاً بر سر سهم کارگر از ارزش تولیدشده منازعه میکند. حتی در موفقترین حالت، افزایش دستمزد یا بهبود شرایط کار تغییری در ماهیت رابطهٔ استثمار ایجاد نمیکند، بلکه تنها شکل توزیع ارزش اضافی را تعدیل میسازد. سرمایه نیز در برابر فشار کارگران از طریق افزایش شدت کار، جایگزینی تکنولوژیک، اخراج نیروی کار یا انتقال سرمایه واکنش نشان میدهد و به این ترتیب دستاوردهای مبارزهٔ اقتصادی را محدود میسازد. بنابراین سندیکا شکلی از سازمانیابی است که تضاد کار و سرمایه را در چارچوب نظام تنظیم میکند، نه آنکه آن را نفی کند.
لنین با بسط این تحلیل، تمایزی نظری میان آگاهی صنفی و آگاهی سوسیالیستی مطرح میکند. آگاهی صنفی به معنای تلاش برای بهبود شرایط استثمار است، در حالیکه آگاهی سوسیالیستی نفی خود مناسبات استثمارگرانه را هدف قرار میدهد. از نظر او، آگاهی صنفی بهطور خودبهخودی از مبارزهٔ اقتصادی زاده میشود، اما آگاهی سوسیالیستی نیازمند مداخلهٔ نظری و سازمان سیاسی است. به این معنا، سندیکا مدرسهٔ مبارزهٔ طبقاتی است، اما بهخودیخود به مبارزهٔ انقلابی ارتقا نمییابد و گرایش دارد در شرایط عادی به سازشکاری یا بوروکراسی درونی دچار شود. این محدودیت تاریخی سندیکا ضرورت گذار به اشکال عالیتر سازمانیابی را مطرح میکند.
شورا بهمثابه شکل عالیتر سازمانیابی طبقهٔ کارگر در شرایطی پدیدار میشود که مبارزهٔ اقتصادی به بحران سیاسی ارتقا یابد و مسئلهٔ قدرت سیاسی در دستور کار قرار گیرد. شورا زمانی ظهور میکند که کارگران نه فقط برای بهبود شرایط زندگی، بلکه برای کنترل تولید، ادارهٔ جامعه و تعیین شکل قدرت سیاسی وارد میدان شوند. ویژگی اساسی شورا نمایندگی مستقیم و قابل عزل، ادغام وظایف اجرایی و تقنینی، و مشارکت مستقیم تودههای کارگر در ادارهٔ امور اجتماعی است. شورا جدایی میان سیاست و اقتصاد را نفی میکند و تولیدکنندگان را به فاعلان مستقیم ادارهٔ جامعه بدل میسازد. در این معنا، شورا شکل نهادی خودحکومتی پرولتاریا و بدیل تاریخی دولت بورژوایی است.
درنگاه کمونیسم علمی، دولت نه نهادی بیطرف بلکه ابزار سلطهٔ طبقاتی است که بازتولید مناسبات تولید سرمایهدارانه را تضمین میکند. لنین نشان میدهد که طبقهٔ کارگر نمیتواند ماشین دولت بورژوایی را صرفاً تصرف کند، بلکه باید آن را درهم شکسته و شکل نوینی از قدرت سیاسی ایجاد نماید. شوراها شکل تاریخی چنین قدرتیاند، زیرا بر مشارکت مستقیم تودهها استوارند و بوروکراسی جدا از جامعه را نفی میکنند. اگر سندیکا در سطح توزیع ارزش عمل میکند، شورا در سطح کنترل شرایط تولید و سازماندهی قدرت اجتماعی عمل مینماید.
اما گذار از مبارزهٔ اقتصادی به قدرت سیاسی خودبهخودی و خودکار نیست. این گذار نیازمند سطحی از آگاهی تاریخی و سازمانیابی سیاسی است که در مفهوم حزب انقلابی متجلی میشود. حزب در نظریهٔ مارکسیستی شکل سازمانیافتهٔ آگاهی طبقاتی است؛ نهادی که تجربهٔ پراکندهٔ مبارزات را تعمیم میدهد، برنامه و استراتژی تدوین میکند و مبارزهٔ اقتصادی را به مبارزهٔ سیاسی پیوند میزند. حزب نه جایگزین شورا یا سندیکا، بلکه حلقهٔ واسط میان آنهاست. بدون حزب، مبارزهٔ کارگری در افق مطالبات فوری باقی میماند و شوراها نیز در صورت شکلگیری ممکن است فاقد جهتگیری استراتژیک باشند یا زیر نفوذ نیروهای غیرپرولتری قرار گیرند.
از اینرو، در مارکسیسم رابطهای متقابل میان سندیکا، شورا و حزب وجود دارد و هر یک نقش ویژهای در سازمانیابی طبقهٔ کارگرایفا میکند. سندیکا ابزار دفاع از مطالبات اقتصادی و شکل اولیهٔ سازمانیابی کارگران است، شورا شکل سازمانیافتهٔ قدرت و تصمیمگیری جمعی آنان را بیان میکند، و حزب بیانگر آگاهی سیاسی و جهتگیری استراتژیک برای تغییر جامعه است.
این سه شکل مکمل یکدیگرند و حذف هر یک از آنها به انحراف میانجامد: محدود شدن به سندیکا مبارزه را به اصلاحات اقتصادی تقلیل میدهد، شورا بدون سازمان سیاسی به حرکتهای پراکنده و بیافق تبدیل میشود، و حزب بدون پیوند با تودهها به گرایشهای بسته و جدا از جامعه میانجامد.
این چارچوب نظری تنها در سطح انتزاعی قابل فهم نیست و باید بر شرایط مشخص تاریخی تطبیق داده شود. در تحلیل شرایط مشخص ایران، ساختار سرمایهداری دارای ویژگیهایی است که شکل و مسیر مبارزهٔ طبقاتی را تعیین میکند. تمرکز شدید سرمایه در ساختارهای دولتی و شبهدولتی، وابستگی به درآمدهای رانتی، تورم ساختاری، بحران بازتولید نیروی کار و محدودیت سازمانیابی مستقل کارگری از ویژگیهای اساسی این ساختار است. این شرایط موجب میشود که مبارزهٔ کارگران عمدتاً در سطح مطالبات معیشتی و دفاعی بروز کند و اشکال ابتدایی سازمانیابی کارگری اهمیت ویژهای بیابد.
در چنین شرایطی، سندیکا کارکردی حیاتی دارد. ایجاد تشکلهای مستقل کارگری به معنای شکستن پراکندگی و اتمیزهشدن نیروی کار، بازسازی همبستگی طبقاتی و ایجاد امکان مقاومت جمعی در برابر سرمایه است. سندیکا ابزار سازماندهی اعتصاب، دفاع از حداقل معیشت و ایجاد قدرت چانهزنی جمعی است. با این حال، بحران ساختاری اقتصاد سرمایهداری موجب میشود که دستاوردهای مبارزهٔ صنفی ناپایدار باشد و مبارزهٔ اقتصادی به سقف سیاسی برخورد کند. تورم، بحران انباشت و محدودیتهای ساختاری دولت سرمایهداری مانع تثبیت پیروزیهای اقتصادی میشود و ضرورت گذار به مبارزهٔ سیاسی را مطرح میسازد.
شکلگیری شورا در چنین شرایطی تنها زمانی ممکن است که بحران اقتصادی به بحران سیاسی عمومی تبدیل شود، اعتصابات پراکنده به اعتصاب سراسری ارتقا یابد، شکاف در ساختار قدرت حاکم تشدید گردد و تودههای وسیع کارگر بهطور مستقیم وارد عرصهٔ سیاست شوند. شوراها در چنین شرایطی میتوانند از کمیتههای اعتصاب و مجامع عمومی کارگری پدید آمده و به ارگانهای قدرت اجتماعی بدل شوند. اما تحقق این امکان تاریخی به سطحی از سازمانیابی سراسری و آگاهی سیاسی نیاز دارد که بدون سازمان سیاسی آگاهانه دستیافتنی نیست.
پراکندگی مبارزات کارگری و نبود پیوند میان مبارزات اقتصادی و استراتژی سیاسی از مهمترین موانع تحول مبارزهٔ طبقاتی است. بدون سازمانیابی سیاسی، مبارزات کارگری در سطح مطالبات فوری باقی میماند و امکان تبدیل آن به نیرویی برای تغییر ساختار قدرت محدود میشود. از منظر کمونیستم علمی، گذار از مبارزهٔ اقتصادی به مبارزهٔ سیاسی نه نتیجهٔ ارادهگرایی تشکیلاتی، بلکه محصول تلاقی شرایط عینی بحران سرمایهداری و سازمانیابی آگاهانهٔ طبقهٔ کارگر است.
در جمعبندی میتوان گفت که در دستگاه نظری کمونیسم علمی، تاریخ مبارزهٔ طبقهٔ کارگر حرکت از دفاع اقتصادی به اعمال قدرت سیاسی است. سندیکا، شورا و حزب سه لحظهٔ این حرکت تاریخیاند. سندیکا بیان نهادی مبارزهٔ اقتصادی در چارچوب قانون ارزش است، شورا شکل نهادی اعمال قدرت سیاسی طبقهٔ کارگر است، و حزب بیان نظری و استراتژیک آگاهی تاریخی پرولتاریاست. درک رابطهٔ دیالکتیکی میان این اشکال برای هر تحلیل علمی از مبارزهٔ طبقاتی و هر استراتژی رهاییبخش ضروری است.
این چارچوب نظری نه نسخهای انتزاعی، بلکه راهنمای تحلیل شرایط مشخص و تعیین وظایف تاریخی جنبش کارگری است. در شرایطی که بحرانهای سرمایهداری جهانی و تضادهای اجتماعی تعمیق مییابد، مسئلهٔ سازمانیابی طبقهٔ کارگر و گذار از مبارزهٔ اقتصادی به مبارزهٔ سیاسی بار دیگر به مسئلهٔ مرکزی نظریه و پراتیک انقلابی تبدیل میشود. تنها از خلال این گذار است که طبقهٔ کارگر میتواند از موقعیت طبقهای در خود به طبقهای برای خود ارتقا یافته و امکان دگرگونی بنیادین مناسبات اجتماعی را فراهم سازد.
کامیار سرخ
با کلیت این دیدگاه مخالفم، اما نباید دانشگاه را صد درصد خالی کرد. می توان اقداماتی مخفی و کم هزینه…
دوگانگی میان کمونیسم محفلی و دموکراسی انقلابی علنی چیزی جز عقبنشینی طبقاتی و سازش نظری نیست از منظر مارکس مسئلهٔ…
[…] https://www.ayenehrooz.com/?p=110363 […]
درود بر شما و تبریک برای این انتخاب آگاهانه. آرزوی پیشرفت و تأثیرگذاری بیشتر برای این رسانه در خدمت جنبش…
درود بر شما و تبریک برای این انتخاب آگاهانه. آرزوی پیشرفت و تأثیرگذاری بیشتر برای این رسانه در خدمت جنبش…