نظام سرمایهداری از آغاز پیدایش خود با بحران همراه بوده است. بحران برای این نظام یک حادثهٔ تصادفی یا نتیجهٔ اشتباه چند سرمایهدار نیست، بلکه با شیوهٔ تولید سرمایهداری و تضادهای درونی آن ارتباط دارد. برای فهم وضعیت کنونی اقتصاد جهانی، نخست باید میان «بحرانهای دورهای» و «بحران عمومی نظام سرمایهداری» تفاوت گذاشت. بحران دورهای در جریان بازتولید سرمایه به وجود میآید و میتواند به کاهش تولید، ورشکستگی بنگاهها، بیکاری، کاهش سرمایهگذاری، کاهش مصرف و نابودی یا بیارزششدن بخشی از سرمایه منجر شود. این بحرانها اگرچه برای کارگران و زحمتکشان پیامدهای سنگینی دارند، اما نظام سرمایهداری میتواند از طریق نابودی سرمایههای ضعیفتر، کاهش ارزش برخی داراییها، تغییر ساختار تولید، انتقال سرمایه به حوزههای سودآورتر و گسترش بازارهای جدید، مرحلهای از بازسازی را پشت سر بگذارد و انباشت سرمایه را از سر بگیرد.
اما «بحران عمومی» مفهومی گستردهتر از یک رکود اقتصادی یا حتی مجموعهای از بحرانهای اقتصادی است. بحران عمومی هنگامی مطرح میشود که تضادهای اساسی نظام سرمایهداری در سطح جهانی و تاریخی تشدید میشوند و بحران اقتصادی با بحرانهای اجتماعی، سیاسی، بینالمللی و تشدید مبارزهٔ طبقاتی درهم میآمیزد. بنابراین هر رکود اقتصادی را نمیتوان بحران عمومی نامید. ممکن است یک بحران دورهای پایان یابد و تولید دوباره افزایش پیدا کند، در حالی که تضاد میان کار و سرمایه، تضاد میان تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی وسایل تولید، رقابت میان سرمایههای بزرگ و تضاد میان قدرتهای بزرگ سرمایهداری همچنان پابرجا بماند. از این رو، بحران عمومی را باید در روند تاریخی نظام سرمایهداری و نه صرفاً در نوسانات کوتاهمدت اقتصاد جستوجو کرد.
ریشهٔ این تضادها در شیوهٔ تولید سرمایهداری قرار دارد. تولید در جامعهٔ سرمایهداری به وسیلهٔ میلیونها انسان انجام میشود و از نظر اجتماعی به یکدیگر وابسته است، اما مالکیت بخش عمدهٔ وسایل تولید در اختیار اقلیتی از صاحبان سرمایه قرار دارد. کارگر نیروی کار خود را میفروشد و در جریان تولید ارزشی بیش از ارزش نیروی کار خود ایجاد میکند. بخشی از این ارزش به صورت دستمزد به او بازمیگردد و بخش دیگری به شکل ارزش اضافی در اختیار صاحب سرمایه قرار میگیرد. سرمایه نیز برای آنکه سرمایه باقی بماند، باید انباشت شود؛ یعنی بخش مهمی از ارزش اضافی دوباره به سرمایه تبدیل گردد. در نتیجه، سرمایه دائماً در جستوجوی حوزههای جدید برای سرمایهگذاری، بازارهای تازه، فناوریهای سودآورتر، منابع طبیعی، نیروی کار مناسبتر و شرایطی است که امکان افزایش سود را فراهم کند.
انباشت سرمایه در عین حال به تمرکز و تراکم سرمایه منجر میشود. سرمایههای بزرگ امکان بیشتری برای خرید شرکتهای کوچکتر، دسترسی به اعتبار، استفاده از فناوریهای پیشرفته، کنترل بازارها و گسترش فعالیت در کشورهای مختلف دارند. به همین دلیل، رقابت سرمایهها در نهایت فقط به تعداد بیشتری از سرمایهداران کوچک و متوسط منجر نمیشود، بلکه همزمان زمینهٔ رشد شرکتهای بزرگ، ادغام سرمایهها و افزایش قدرت اقتصادی مؤسسات مالی و صنعتی را نیز فراهم میکند. در این روند، سرمایه هرچه بیشتر از مرزهای ملی عبور میکند و تولید، توزیع، خدمات، فناوری، مواد خام و منابع مالی در شبکههایی جهانی به یکدیگر متصل میشوند.
دادههای جدید نیز نشان میدهد که حرکت سرمایه در مقیاس جهانی همچنان گسترده است. بر اساس دادههای «کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد»، جریان سرمایهگذاری مستقیم خارجی در جهان در سال ۲۰۲۵ حدود ۶ درصد افزایش یافت و به نزدیک ۱٫۶ تریلیون دلار رسید. در همین سال، اقتصادهای توسعهیافته بیش از دو سوم کل جریان خروجی سرمایهگذاری مستقیم خارجی جهان را در اختیار داشتند و آسیا در حال توسعه حدود یک سوم این جریان را به خود اختصاص داد. پنج اقتصاد دارای بیشترین جریان خروجی سرمایهگذاری مستقیم خارجی در سال ۲۰۲۵ نیز ایالات متحده، ژاپن، چین، لوکزامبورگ و هنگکنگ بودند. این ارقام نشان میدهد که سرمایه در مقیاس جهانی همچنان در حرکت است و انباشت سرمایه به مرزهای داخلی یک کشور محدود نیست.
اگر به موجودی سرمایهگذاری مستقیم خارجی در خارج از مرزها نگاه کنیم، ابعاد این تمرکز روشنتر میشود. در پایان سال ۲۰۲۵، موجودی سرمایهگذاری مستقیم خارجی ایالات متحده در خارج حدود ۶٫۶۴۶ تریلیون دلار، چین حدود ۳٫۵۷۹ تریلیون دلار، آلمان حدود ۲٫۵۳۱ تریلیون دلار، بریتانیا حدود ۲٫۴۲۷ تریلیون دلار، ژاپن حدود ۲٫۲۹۶ تریلیون دلار و فرانسه حدود ۱٫۷۸۶ تریلیون دلار بود. این ارقام نشاندهندهٔ حجم سرمایهای است که از سوی اقتصادهای بزرگ در خارج از مرزهایشان مستقر شده است.
صدور سرمایه در چنین شرایطی اهمیت ویژهای پیدا میکند. هنگامی که سرمایه در یک کشور با محدودیت بازار، کاهش نرخ سود، افزایش هزینههای تولید یا رقابت شدید روبهرو میشود، سرمایهداران میکوشند بخشی از سرمایه را به حوزهها و مناطق دیگری منتقل کنند که شرایط مناسبتری برای سودآوری فراهم میکنند. این انتقال میتواند به شکل ایجاد کارخانه در کشور دیگر، خرید شرکت خارجی، سرمایهگذاری در معادن و انرژی، ایجاد شبکههای خدماتی و فناوری، خرید سهام، تأمین مالی شرکتهای خارجی یا ایجاد زیرساختهای جدید انجام گیرد. بنابراین صدور سرمایه فقط انتقال پول از یک کشور به کشور دیگر نیست؛ بلکه گسترش رابطهٔ سرمایهداری در مقیاس جهانی است.
نمونهٔ آلمان نشان میدهد که این فرایند تا چه اندازه با ساختار تولیدی و مالی اقتصادهای بزرگ پیوند خورده است. بانک مرکزی آلمان اعلام کرده است که در پایان سال ۲۰۲۴، با در نظر گرفتن زنجیرهٔ مالکیت شرکتها، موجودی سرمایهگذاری مستقیم خارجی آلمان در خارج حدود ۱٫۶۸۹ تریلیون یورو بوده است. حدود ۸۵۷ میلیارد یورو از این سرمایه در اروپا و حدود ۵۶۰ میلیارد یورو در قارهٔ آمریکا قرار داشت. از نظر حوزهٔ فعالیت نیز تولید صنعتی با حدود ۵۸۷ میلیارد یورو و فعالیتهای مالی و بیمهای با حدود ۴۳۹ میلیارد یورو از مهمترین حوزههای سرمایهگذاری بودند.
این ارقام را نباید به این معنا گرفت که همهٔ سرمایهگذاریهای خارجی به یک شکل و با یک شدت مشخص به استثمار کارگران منجر میشوند. اما از دیدگاه مناسبات طبقاتی، گسترش سرمایهٔ فراملی به این معناست که شرکتها میتوانند تولید و سرمایهگذاری را در میان کشورهای مختلف جابهجا کنند و از تفاوت در سطح دستمزدها، قوانین کار، مالیات، منابع طبیعی، زیرساختها و شرایط اجتماعی برای سازماندهی سودآورتر تولید استفاده کنند. کارگر در هر کشور شرایط تاریخی و اجتماعی خاص خود را دارد، اما در رابطهٔ سرمایهداری، نیروی کار او در خدمت تولید ارزش و ارزش اضافی قرار میگیرد، در حالی که مالکیت سرمایه و کنترل بخش مهمی از محصول اجتماعی در اختیار صاحبان سرمایه باقی میماند.
از این منظر، نباید مردم و کارگران کشورهای سرمایهداری بزرگ را با سرمایهداران و شرکتهای بزرگ یکی دانست. کارگر آمریکایی، آلمانی، ژاپنی، چینی، فرانسوی یا بریتانیایی به دلیل ملیت خود دشمن کارگر کشور دیگر نیست. مسئلهٔ اساسی، رابطهٔ طبقاتی است که در آن صاحبان سرمایه و نهادهای اقتصادی و سیاسی مدافع مناسبات مالکیت سرمایهداری در برابر نیروی کار قرار میگیرند. به همین دلیل، بینالمللیشدن سرمایه ضرورت همبستگی بینالمللی طبقهٔ کارگر را نیز افزایش میدهد.
گسترش صدور سرمایه با رقابت میان سرمایههای بزرگ و دولتهای قدرتمند نیز پیوند دارد. شرکتهای بزرگ برای دسترسی به بازارها، منابع انرژی و مواد خام، فناوری، نیروی کار، مسیرهای حملونقل و زیرساختهای راهبردی با یکدیگر رقابت میکنند. دولتها نیز از طریق سیاستهای مالی، تجاری، صنعتی، بانکی و دیپلماتیک از منافع سرمایههای مستقر در اقتصاد خود حمایت میکنند. در این شرایط، رقابت اقتصادی میتواند با رقابت سیاسی و ژئوپولیتیکی درهمآمیخته شود. از این رو، کشمکش میان قدرتهای بزرگ را نمیتوان صرفاً اختلاف میان دولتها دانست؛ بخشی از این رقابت با منافع سرمایههای بزرگ و جایگاه آنها در تقسیم و بازتقسیم بازار جهانی ارتباط دارد.
سرمایه در مرحلهٔ کنونی فقط به کارخانه و معدن محدود نیست. فناوریهای نوین، نیمهرساناها، هوش مصنوعی، مراکز داده، انرژی و زیرساختهای دیجیتال به حوزههای مهم جذب سرمایه تبدیل شدهاند. دادههای سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که بخش قابل توجهی از ارزش پروژههای جدید سرمایهگذاری مستقیم خارجی در حوزههای راهبردی مانند زیرساخت هوش مصنوعی، نیمهرساناها، مواد معدنی حیاتی و فناوریهای مرتبط با گذار انرژی متمرکز شده است. مراکز داده نیز در همان سال بیش از ۲۷۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری مستقیم خارجی اعلامشده جذب کردند. بنابراین، رقابت سرمایه در قرن بیستویکم علاوه بر صنایع سنتی، به کنترل فناوری، داده، انرژی و زیرساختهای حیاتی نیز کشیده شده است.
رشد تجارت جهانی نیز نشاندهندهٔ همین درهمتنیدگی است. سرمایه برای تولید ارزش اضافی به شبکهای گسترده از تولیدکنندگان، تأمینکنندگان، شرکتهای حملونقل، بانکها، شرکتهای بیمه و بازارهای مصرف نیاز دارد. یک محصول ممکن است در چند کشور طراحی، در کشوری دیگر تولید، در کشور دیگری مونتاژ و سپس در دهها بازار فروخته شود. در نتیجه، نیروی کار در نقاط مختلف جهان در یک تقسیم کار بینالمللی به یکدیگر پیوند خورده است. این تقسیم کار میتواند ظرفیت تولید اجتماعی را افزایش دهد، اما مالکیت و کنترل خصوصی بر سرمایه باعث میشود ثمرات این تولید اجتماعی به صورت برابر در اختیار تولیدکنندگان قرار نگیرد.
یکی از ویژگیهای مهم مرحلهٔ کنونی، رشد همزمان سرمایهٔ صنعتی و مالی و پیوند هرچه بیشتر آنهاست. بانکها، صندوقهای سرمایهگذاری، شرکتهای بیمه، صندوقهای بازنشستگی و دیگر نهادهای مالی حجم عظیمی از سرمایه را در اختیار دارند و در بازارهای جهانی فعالیت میکنند. این تمرکز مالی به سرمایه امکان میدهد که در مدت کوتاهی میان بخشها و کشورهای مختلف جابهجا شود. به همین دلیل، بحران در یک بخش یا یک بازار میتواند از طریق شبکهٔ اعتباری و مالی به بخشهای دیگر سرایت کند. در چنین شرایطی، بحران اقتصادی دیگر فقط مسئلهٔ یک کارخانه یا یک صنعت نیست، بلکه میتواند به بحران گستردهتر در نظام مالی، اشتغال و بودجههای دولتی تبدیل شود.
اما نباید از این واقعیت نتیجه گرفت که هر بحران اقتصادی به خودی خود به پایان نظام سرمایهداری منجر خواهد شد. تاریخ نشان داده است که طبقهٔ سرمایهدار در برابر بحران منفعل نمیماند. سرمایهداران برای حفظ مالکیت و قدرت خود دست به کاهش هزینههای تولید، اخراج کارگران، انتقال سرمایه، ادغام شرکتها، تغییر فناوری، گسترش بازارهای جدید و فشار بر دولت برای اجرای سیاستهای مناسب سرمایه میزنند. دولت نیز در بسیاری از موارد با سیاستهای پولی، مالی، اعتباری و حمایتی از ثبات نظام اقتصادی و مالکیت سرمایه دفاع میکند. بنابراین بحران میتواند تضادهای نظام را تشدید کند، اما سرنگونی مناسبات سرمایهداری نتیجهٔ خودکار بحران اقتصادی نیست.
پیامد اصلی بحران برای طبقهٔ کارگر را باید در زندگی واقعی او بررسی کرد. هنگامی که سود کاهش مییابد، نخستین فشارها میتواند به صورت اخراج، کاهش دستمزد واقعی، افزایش ساعات یا شدت کار، کاهش امنیت شغلی، گسترش قراردادهای موقت، افزایش هزینهٔ مسکن و درمان و محدودشدن خدمات اجتماعی ظاهر شود. در دورههای تورم و رکود، کارگر ممکن است حتی در شرایطی که شاغل است، بخش بیشتری از درآمد خود را برای نیازهای ضروری زندگی هزینه کند. بنابراین بحران اقتصادی برای طبقهٔ کارگر فقط یک شاخص اقتصادی نیست؛ مسئلهای است که مستقیماً با شرایط بازتولید نیروی کار و زندگی روزمرهٔ میلیونها انسان ارتباط دارد.
از همینجا مبارزهٔ اقتصادی طبقهٔ کارگر اهمیت پیدا میکند. مبارزه برای دستمزد بهتر، امنیت شغلی، کاهش ساعات کار، بیمه، بازنشستگی، مسکن، آموزش، درمان و حق سازمانیابی، مبارزهای واقعی و ضروری است. اما در چارچوب نظریهٔ مارکسیستی، محدودکردن مبارزهٔ کارگران به خواستههای اقتصادی به معنای باقیماندن در سطحی است که ساختار مالکیت و قدرت سیاسی نظام سرمایهداری را دستنخورده باقی میگذارد. مسئلهٔ اساسی این است که کارگران از مبارزه برای شرایط بهتر زندگی به شناخت رابطهٔ خود با سرمایه و ضرورت سازمانیابی مستقل طبقاتی برسند.
سندیکاها و اتحادیههای کارگری در مبارزات اقتصادی اهمیت دارند و شوراهای کارگری میتوانند شکلهای مهمی از سازمانیابی و دخالت مستقیم کارگران در مبارزه باشند، اما هیچیک به خودی خود جای حزب سیاسی طبقهٔ کارگر را نمیگیرند. مبارزهٔ اقتصادی، سازمانیابی صنفی و شوراهای کارگری باید بتوانند با مبارزهٔ سیاسی و آگاهی طبقاتی پیوند برقرار کنند. حزب طبقهٔ کارگر وظیفه دارد تجربههای پراکندهٔ مبارزات کارگران را به آگاهی سیاسی و برنامهٔ طبقاتی پیوند دهد، برای سازماندهی سیاسی طبقه تلاش کند و رابطهٔ میان مبارزهٔ روزمره و مبارزه برای قدرت سیاسی را روشن سازد.
در اینجا وظیفهٔ کمونیستها نه انتظارکشیدن برای فروپاشی خودبهخودی نظام سرمایهداری، بلکه دخالت آگاهانه در مبارزهٔ طبقاتی است. کمونیست باید مناسبات واقعی تولید، ساختار طبقاتی جامعه، منافع طبقات مختلف و تضادهای موجود را به صورت علمی بررسی کند و این شناخت را از مبارزهٔ واقعی کارگران جدا نکند. وظیفه این نیست که از بیرون برای کارگران نسخهای آماده شود، بلکه باید در متن مبارزات آنان حضور داشت، تجربهٔ مبارزه را به آگاهی سیاسی ارتقا داد، از استقلال طبقاتی کارگران دفاع کرد و برای ایجاد سازمانی سیاسی که بتواند منافع تاریخی طبقهٔ کارگر را نمایندگی کند تلاش کرد.
مسئلهٔ اساسی این است که چه کسی ثروت اجتماعی را تولید میکند، چه کسی مالک بخش عمدهٔ وسایل تولید است، چه کسی محصول اجتماعی را تصاحب میکند و قدرت سیاسی در خدمت حفظ کدام مناسبات مالکیت قرار دارد. هنگامی که کارگر این رابطه را از سطح تجربهٔ فردی به سطح شناخت طبقاتی منتقل میکند، مبارزهٔ او دیگر فقط مبارزه برای افزایش چند درصد دستمزد نیست؛ بلکه به بخشی از مبارزه برای تغییر مناسباتی تبدیل میشود که استثمار را بازتولید میکنند.
از این منظر، بحران عمومی نظام سرمایهداری را نباید فقط در شاخصهای اقتصادی جستوجو کرد. بحران هنگامی اهمیت تاریخی پیدا میکند که تضادهای اقتصادی با تضادهای اجتماعی، سیاسی و طبقاتی پیوند بخورند و ظرفیت نظام برای حل تضادهای خود در چارچوب مناسبات موجود محدودتر شود. اما حتی در چنین شرایطی، نتیجهٔ تاریخی از پیش تعیین نشده است. طبقهٔ حاکم میتواند برای حفظ قدرت خود راههای تازهای پیدا کند و طبقهٔ کارگر نیز تنها زمانی میتواند به نیرویی برای دگرگونی اجتماعی تبدیل شود که از پراکندگی عبور کند و سازمانیافتگی، آگاهی طبقاتی و برنامهٔ سیاسی پیدا کند.
سرمایه در مقیاس جهانی سازمان یافته است؛ از این رو مبارزهٔ طبقهٔ کارگر نیز نمیتواند در مرزهای ملی محدود بماند. انتقال کارخانهها، زنجیرههای جهانی تولید، صدور سرمایه و رقابت شرکتهای فراملی نشان میدهد که سرمایه از تقسیمات ملی برای سازماندهی تولید و افزایش سود استفاده میکند. در برابر این وضعیت، همبستگی بینالمللی کارگران نه یک شعار اخلاقی، بلکه پاسخی به واقعیت مادی نظام سرمایهداری جهانی است. کارگران کشورهای مختلف میتوانند در عین حفظ ویژگیهای مبارزات خود، در برابر سرمایهای که فراملی عمل میکند، منافع مشترک طبقاتی خود را تشخیص دهند.
بنابراین بحران عمومی نظام سرمایهداری را باید در پیوند میان بحرانهای دورهای، انباشت و تمرکز سرمایه، صدور سرمایه، گسترش سرمایهٔ مالی، رقابت میان سرمایههای بزرگ، تشدید نابرابری اجتماعی و مبارزهٔ طبقاتی بررسی کرد. سرمایه برای ادامهٔ حیات خود دائماً به انباشت بیشتر نیاز دارد و همین نیاز، آن را به سوی گسترش بازارها، تصاحب منابع، توسعهٔ فناوری و انتقال سرمایه در مقیاس جهانی سوق میدهد. در مقابل، طبقهٔ کارگر با نیروی کار خود ثروت اجتماعی را تولید میکند، اما در نظام موجود مالکیت و کنترل عمدهٔ وسایل تولید را در اختیار ندارد. تضاد میان این دو واقعیت، یکی از بنیادیترین تضادهای نظام سرمایهداری است.
از این رو، وظیفهٔ تاریخی کمونیستها شناخت علمی این تضادها، پیوند دادن نظریه با مبارزهٔ واقعی کارگران، دفاع از استقلال طبقاتی آنان، تقویت سازمانیابی و آگاهی سیاسی و تلاش برای تبدیل نیروی پراکندهٔ کارگران به یک نیروی سیاسی سازمانیافته است. بحرانهای سرمایهداری میتوانند شرایط مبارزه را تغییر دهند، اما خودِ بحران جایگزین مبارزهٔ طبقاتی نمیشود. مسئلهٔ تعیینکننده این است که طبقهٔ کارگر تا چه اندازه بتواند از مبارزات پراکندهٔ روزمره به سازمانیابی مستقل، از آگاهی اقتصادی به آگاهی سیاسی و طبقاتی و از مقاومت در برابر پیامدهای بحران به مبارزه برای تغییر مناسبات مالکیت و قدرت برسد. در چنین روندی است که مسئلهٔ گذار از نظامی که تولید اجتماعی را تحت کنترل مالکیت خصوصی سرمایه قرار داده است، به مسئلهای واقعی در مبارزهٔ تاریخی طبقهٔ کارگر تبدیل میشود.
کامیار سرخ
[…] https://www.ayenehrooz.com/?p=111047 […]
رفیق عزیز، ما هم از آشنایی با شما خوشحالیم و امیدواریم از این پس بیشتر از نظرات، پیشنهادها و نقدهای…
[…] https://www.ayenehrooz.com/?p=111023 […]
رفقا:: درود بر شما خوشحالم کہ۔ ا سایت شما آشنا شدم
با درود و سپاس از نقد و توجه شما من نیز معتقدم که بدون پیوند واقعی با کارگران و زحمتکشان…