15/02/2026

پلاتفرم دمکراتیک فراملیتی زنان خواهان پاسخگویی عاملان جنایات علیه زنان در سراسر جهان شد

پلاتفرم دمکراتیک فراملیتی زنان در بیانیه‌ای خواهان پاسخگویی عاملان جنایات علیه زنان در سراسر جهان شد و اعلام کرد که جزایر اپستاین فقط در دریاها نیستند. آن‌ها هرجا وجود دارند. زندان‌ها، بازداشتگاه‌ها و گورهای بی‌نام ایران، ادامه همان جغرافیاست.

روز شنبه ١٨ بهمن‌ماه، پلاتفرم دمکراتیک فراملیتی زنان، با انتشار بیانیه‌ای خواهان پاسخگویی عاملان جنایات علیه زنان در سراسر جهان شد که از ایران و افغانستان و عراق تا آمریکا که در جزایر اپستین به دختران کم‌سن‌وسال تجاوز کردند.

در بخشی از این بیانیه تاکید شده است که در ایرانِ پس از خیزش اخیر، این منطق به یکی از عریان‌ترین اشکال خود رسیده است. زنانی بازداشت شدند و ناپدید گشتند؛ نه خبری از محل نگهداری‌شان هست، نه اطلاعی از وضعیت جسمی و روانی‌شان، و نه حتی اطمینانی از زنده‌بودنشان.

بیانیه تاکید می‌کند که جزایر اپستاین فقط در دریاها نیستند. آن‌ها هرجا وجود دارند که حقیقت پنهان می‌شود، قربانی بی‌نام می‌ماند و قدرت مصون از پاسخگویی است. زندان‌ها، بازداشتگاه‌ها و گورهای بی‌نام ایران، ادامه همان جغرافیاست.

متن کامل بیانیه به شرح زیر می‌باشد:

چه کسی مسئول «جزایر اپستاین» ماست؟

ادامە این جنایات در ایران و گورهای بی نام و نشان زنان

در دوره‌ای که جهان با افتخار از پیشرفت‌های تکنولوژیک، شفافیت و حقوق بشر سخن می‌گوید، حقیقتی عریان و هولناک همچنان پابرجاست:
زن، هنوز، در هیچ نقطه‌ای از این جهان در امان نیست.

هر جا که نقشه جهان را لمس می‌کنیم، بدن زن به میدان منازعه بدل شده است؛ گاه در پوشش دموکراسی، گاه در لباس دین، گاه پشت واژه‌های قانون، و گاه در سکوت مرگبار نهادهای بین‌المللی. اشکال خشونت متفاوت‌اند، اما منطق یکی‌ست: حذف، کنترل و بی‌صدا کردن زن.

در ایرانِ پس از خیزش اخیر، این منطق به یکی از عریان‌ترین اشکال خود رسیده است. زنانی بازداشت شدند و ناپدید گشتند؛ نه خبری از محل نگهداری‌شان هست، نه اطلاعی از وضعیت جسمی و روانی‌شان، و نه حتی اطمینانی از زنده‌بودنشان. خانواده‌ها میان بازداشتگاه‌ها، نهادهای امنیتی و بیمارستان‌ها سرگردان‌اند، در حالی که با تهدید، ارعاب و فشار سیستماتیک روبه‌رو هستند تا پرسش نکنند، پیگیری نکنند و سکوت را بپذیرند.

گزارش‌هایی که از دل بیمارستان‌ها به بیرون درز کرده‌اند، تصویری تکان‌دهنده‌تر ترسیم می‌کنند: کادر درمان می‌گویند به آن‌ها دستور داده شده از شناسایی پیکر زنان کشته‌شده خودداری کنند؛ بدن زن باید بی‌نام بماند، ثبت نشود، و از حافظه جمعی پاک گردد. این فقط قتل نیست؛ این پاک‌کردن رد جنایت است. خشونتی که حتی پس از مرگ نیز ادامه دارد و خانواده را از حق دانستن حقیقت و سوگواری محروم می‌کند.

این آن چیزی‌ست که حقوق بین‌الملل آن را ناپدیدسازی قهری می‌نامد؛ جنایتی که وقتی به‌صورت گسترده و سازمان‌یافته علیه گروهی مشخص اعمال شود، به‌روشنی در زمره جنایت علیه بشریت قرار می‌گیرد. آن‌چه در ایران رخ می‌دهد، نه استثناست و نه پدیده‌ای محلی؛ بخشی از یک الگوی جهانی‌ست.

در آن سوی جهان، پرونده‌هایی چون «جزیره اپستاین» پرده از شبکه‌هایی برداشتند که در آن‌ها کودکان و دختران، به‌ویژه دختران کم‌سن، به کالا تبدیل شدند؛ نه در حاشیه جامعه، بلکه در مدار قدرت، ثروت و سیاست. اپستاین یک فرد نبود؛ نماد سیستمی بود که نشان داد حتی در قلب نظام‌های مدعی آزادی، وقتی قدرت و سرمایه پاسخگو نباشند، بدن دختران بی‌دفاع‌ترین هدف است.

جزایر اپستاین فقط در دریاها نیستند. آن‌ها هرجا وجود دارند که حقیقت پنهان می‌شود، قربانی بی‌نام می‌ماند و قدرت مصون از پاسخگویی است. زندان‌ها، بازداشتگاه‌ها و گورهای بی‌نام ایران، ادامه همان جغرافیاست.

اما خشونت علیه زن فقط در بازداشتگاه‌ها اتفاق نمی‌افتد؛ گاه در متن قانون نهادینه می‌شود. در عراق، قوانینی که ازدواج دختران ۹ ساله را مجاز می‌دانند، به‌روشنی تجاوز به کودک را به امری قانونی بدل کرده‌اند. این قوانین، نه سنت‌اند و نه فرهنگ؛ اعلام رسمی جنگ علیه کودکان دخترند. آن‌جا که قانون، به‌جای حفاظت، دروازه مشروعیت‌بخشی به خشونت جنسی می‌شود، دیگر مرزی میان خصوصی و عمومی، یا میان جرم و «حق» باقی نمی‌ماند.

در افغانستان، مجموعه قوانین و فرامین حاکم، زن را از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم کرده‌اند: آموزش، کار، تردد، حضور اجتماعی. زن عملاً از عرصه زندگی حذف شده و به موجودی نامرئی بدل گشته است. این فقط تبعیض نیست؛ این آپارتاید جنسیتی‌ست، حذف سیستماتیک نیمی از جامعه از حق زیستن.

در جنگ‌ها، فجایع طبیعی و بحران‌های انسانی نیز همین الگو تکرار می‌شود. از شنگال تا سودان، از میانمار تا اردوگاه‌های آوارگان، زنان و کودکان اولین قربانیان ربایش، قاچاق و برده‌داری جنسی‌اند. بدن زن، در هر بحران، سریع‌تر از هر چیز دیگری به غنیمت تبدیل می‌شود.

هیچ‌یک از این فجایع را نمی‌توان جدا از معادلات پشت پرده قدرت جهانی دید. جایی که منافع سیاسی و اقتصادی بر جان انسان‌ها اولویت می‌یابد، جایی که «ثبات» بهانه‌ای برای معامله با سرکوب است، و جایی که سکوت، به سیاست رسمی بدل می‌شود.

ما می‌پرسیم:
چه کسی مسئول زنانی‌ست که ناپدید شدند؟
چه کسی پاسخگوی پیکرهایی‌ست که شناسایی نشدند؟
چه کسی از قانونی‌شدن تجاوز به کودک سود می‌برد؟
و چه کسی از حذف زن از زندگی عمومی حمایت می‌کند؟

سکوت، بی‌طرفی نیست.
سکوت، مشارکت است.

دادخواهی برای زنان مفقودالاثر ایران، دادخواهی برای دختران ۹ ساله عراق و دادخواهی برای زنان حذف‌شده افغانستان، یک مطالبه واحد است: حق زن برای زیستن، دیده‌شدن و انسان‌بودن.

این فقط مسئله زنان نیست؛
این آزمون وجدان بشریت است.

مسئولیت بین‌المللی و فراخوان اقدام

ما، امضاکنندگان و حامیان این بیانیه، اعلام می‌کنی

سکوت دولت‌ها، نهادهای بین‌المللی و بازیگران سیاسی در برابر این جنایات، بی‌طرفی نیست؛ شراکت است

ما خواستار

به‌رسمیت‌شناختن ناپدیدسازی قهری زنان در ایران به‌عنوان جنایت علیه بشریت؛

تشکیل کمیته‌های مستقل حقیقت‌یاب بین‌المللی؛

حمایت از خانواده‌های قربانیان و تضمین حق دانستن حقیقت و پاسخگوئی تمامی دولت ها و شبکەهای قدرت دخیل در خشونت سیستماتیک علیە زنان هستیم.

Minh

Instagram did not return a 200.