«انقلاب راست ایران» نام مقاله ای است که یاشار دارالشفاء اخیرا نوشت. او در این مقاله پس از توصیف قتل و کشتار هزاران نفر از مردم در روزهای خیزش دی ماه ۱۴۰۴، نگرانی خود را از هژمونی جریان راست بر اعتراضات در ایران بیان می کند و روند قدرت گیری این جریان زیر نام انقلاب راست را به تصویر می کشد. یاشار در این تحلیل گرچه از واژه «یحتمل» استفاده می کند اما در بررسی تاریخی خیزش های گذشته، برای او یقین حاصل می شود که: «ایران در میانه یا پایانِ یک “انقلاب راست” قرار گرفته است؛ انقلابی که در غیاب سازماندهی مؤثر چپ و افول گفتمان عدالتخواهی، خیابان را به تسخیر هواداران سلطنت و مداخلهی خارجی درآورده است.»
او در توضیح و توجیه نظری «انقلاب راست» می گوید: «شاید [مردم] با این جمعبندی که بیدخالت مؤثر نظامی خارجی، سرنگونی ممکن نیست، برای مدتی قابل توجه در لاک خویش فرو روند. هرچه هست، نمیتوان واقعیتهایی را نادیده گرفت». از این حرف یاشار دو دیدگاه او مشهود است: یکی تصور یأس مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی به نیروی خود و دومی با اتکا به این یأس به دستاویزی چون دخالت خارجی! تشویش فکری یاشار در لابلای جملاتی که از «ضعف نیروی چپ و عدم توانایی برای حفظ هژمونی» نوشته نمایان است. او نخست از «حضور پر رنگ مردم در گفتن آری به بازگشت پهلوی.» دوم از: در خواست عاجل از آمریکا و اسرائیل. سوم: «خطر موهومی به نام امپریالیسم.» و چهارم از همه موارد بالا بر بستر «عدم نقش آفرینی مؤثر چپ انقلابی در سازماندهی مردم»، سخن می گوید. ما سعی می کنیم در ادامه به چهار موارد بالا بپردازیم.
ما قبل از بررسی چهار مورد بالا، باید بپرسیم «انقلاب راست» چگونه انقلابی است؟ این انقلاب کی شروع شده که اکنون «در میانه یا پایانِ» قرار دارد؟ انقلابی که به پایان رسیده باشد باید فرجام مشخصی داشته باشد؛ این فرجام چیست؟ مشخصات در میانه یا در پایان بودن آن چیست؟ آیا این انقلاب در میانۀ یا پایان خود «خیابان را به تسخیر هواداران سلطنت و مداخلهی خارجی درآورده است»؟ هیچ گواهی بر این ادعا وجود ندارد. ما فعلا روی اینکه این خیزش چرا انقلاب نام گرفته است مکث نمی کنیم.
هنگامی که گفته می شود، «شاید با این جمعبندی که بی دخالت مؤثر نظامی خارجی سرنگونی ممکن نیست … و هر چه هست، نمی توان واقعیت هایی را نادیده گرفت». در این گفته واقعیت تلخی نهفته است که افرادی از روی یأس و استیصال، رهایی را منوط به دخالت نیروی خارجی می پندارند، و خود یاشار هم با بیان این مطلب به شکل پوشیده به همین یأس و استیصال مبتلاست. یا در جای دیگر برای به نقد کشیدن دیدگاه چپ های معروف به «محور مقاومت»، از امپریالیسم به عنوان «خطر موهومی» نام می برد. نکته های اینچنینی در نوشته او برجسته اند.
اما دو نکته ای که ما مایلیم بیشتر به آنها بپردازیم، موارد مهمی هستند که به رغم نام بردن از تلاش چپ انقلابی در دوران های مختلف و دلجویی های ترحم آمیز از آن، زیر عنوان تلاش های «صنفی»، سعی بسیار دارد که به بی ارزش کردن مبارزه و دستاوردهای چپ بپردازد. او تلاش های چپ انقلابی را بی اثر و عملکرد راست ها و لیبرال ها و مدعیان دروغین آزادی و حتی سلطنت طلبان طرفدار رضا پهلوی را موفق می داند. این روی کرد تا آنجا پیش می رود که نیروی چپ را به عنوان پخمه ای معرفی می نماید که کاری اساسی انجام نداده و یا آنکه همان فعالیت های نیم بند را راست ها و بورژوازی لیبرال و اصلاح طلبان به نفع خود مصادره کرده اند. یاشار هم مانند ما در این جامعه زیسته و به رغم جوان بودن و پتانسیلی که ما از او سراغ داریم و به رغم مشارکت هایی که در گذشته در فعالیت های دانشجویی در دانشگاه داشته، بعید می دانیم که مبارزات فعالان سیاسی چپ و نویسندگان، فعالان دانشجویی، فعالان کارگری و فعالان زنان در دوران سیاه حاکمیت جمهوری اسلامی را بیاد نداشته باشد. از تلاش فعالان سیاسی و چپ و تشکیل محافل سیاسی و روشنگری در دفاتر مجلات در دهه هفتاد تا ایجاد جمع های گلگشت و جمع های مطالعاتی و پرسشگری جوانان با محوریت نیروهای چپ با سوابق مبارزاتی تا احیای سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران که با مبارزه ای پیگیر و خستگی ناپذیر برای حفظ دستاوردهای کارگران و تشکیل کانون های صنفی معلمان و از تجمع های پارک لاله و دستگیری ها و بازداشت ها، از بازگشایی کانون نویسندگان و حماسه های دانشجویان در دانشگاه ها و کوی دانشگاه، تجمع های پرشور بازنشستگان و اعتصاب ها و تجمع های اعتراضی مشترک کارگران، سندیکا ها و تشکل های فعالان جنبش های مختلف سیاسی و اجتماعی در روزهای کارگر، هشت مارس، روز دانشجو و بسیاری مراسم دیگر.
همه مقاومت ها و مبارزاتی که پس از سرکوب خونین دهه ۶۰ و کشتار کمونیست ها و مجاهدین و نیروهای مترقی اتفاق افتاد، دستاوردهایی هستند که برپا کنندگان غالب انها چپ های انقلابی بوده اند. با اطمینان می توان گفت که نیروی چپ و کارگران آگاه با هر ضعف و عدم موفقیت از نظر تشکیل سازمان سیاسی و تشکل های حرفه ای اقتصادی، از عناصر مؤثر همه آنها بودند. آنان به رغم همه سرکوب ها و پر شدن زندان ها از مبارزان چپ و کارگری، پرچم دار مبارزه علیه جمهوری اسلامی و تبعیض ها و نابرابری های اجتماعی بوده و هستند. ما دغدغه یاشار دارالشفاء را قبول داریم؛ اما اینکه چشم بر همه این دستاوردها ببندیم و تغییرات کوچک و یا بزرگ جامعه که مرهون تلاش نیروهای چپ و فعالان کارگری است را نادیده انگاریم جفا به نیروی چپ و فعالان کارگری و سیاسی است. نباید تحت تأثیر تبلیغات بورژوازی و اپورتونیست های راست قرار بگیریم و شرایط دهشتناک حاکم بر جامعه و ضد چپ را فراموش کنیم و برای سرپوش گذاشتن به یأس و استیصال خود، به ابزارهای مبارزه طبقاتی کارگران ایجاد تردید کنیم. یاشار می گوید:
«هنوز پای هیچ اعتصاب بزرگ کارگری (که گفته میشود مرحلهی آخر انقلابهاست) به میان نیامده است. روشن هم نیست که آیا اساسا تغییر رژیم در ایرانِ امروز، وابسته به این مؤلفه باشد یا نه.» ما بعید می دانیم که یاشار به اهمیت اعتصاب از سوی کارگران و زمان برپایی آن و چگونگی آمادگی طبقه کارگر برای دست زدن به اعتصاب واقف نباشد. یاشار به خوبی از اهمیت اعتصاب اطلاع دارد اما دلیل ایجاد تردید او به موضوع اعتصاب چه چیزی است که می گوید: « روشن نیست که آیا اساسا تغییر رژیم در ایران امروز وابسته به این مؤلفه باشد یا نه.»
این شکاکیت دربارۀ نقش اعتصاب بزرگ کارگری در تغییر رژیم چگونه قابل توضیح است؟ چرا چپی که هنوز نقشی در خیزش اخیر نداشت «بازندهی این انقلاب» است؟ پاسخ یاشار به این پرسش این است: روشن نیست که آیا اساسا تغییر رژیم در ایران امروز وابسته به این مؤلفه باشد یا نه؟ و در تکمیل این نسخه پیچی نومیدانه و اغراق آمیز بیتابانه می گوید:
«حضور پُررنگ مردم مُزدبگیر و بیکار و فرودست به شکلی بیمیانجی در آن، (در خیزش دی ماه ۱۴۰۴) ترجمانش را دیگر نه فقط در قالب “نه به جمهوری اسلامی”، بلکه “آری به بازگشت پهلوی” همراه با درخواست عاجل از آمریکا و اسرائيل برای کمک، به منصهی ظهور میرساند». او این سخنان را با یک جمله تکمیل می نماید: «مهمترین بازندهی این انقلاب، یعنی جریان چپ است.»
یاشار از یک تحلیل غلط در مورد سیر جنبش و پر رنگ کردن ضعف نیروی چپ، به صورت اغراق آمیز چنین نتیجه می گیرد که «پیروزی رضا پهلوی قریب الوقوع می باشد. کارگران و فرودستان هم ضمن تأکید بر خواستهای عدالت اجتماعیشان، دست به دامان راست هستند که رهبریشان کند.»
دیدگاه یأس آلود و استیصالی یاشار او را به سمت یک تحلیل به ظاهر عینی اما در واقع به سوی خیال و توهم کشانده است. پرسش دوم ما از او این است که با چه شواهد و استدلالی می گوید: «تودۀ مردم یعنی کارگران و زحمتکشان عدالت اجتماعی را از جریان راست و مدافع امپریالیسم طلب می کنند؟!». ما هم تأیید می کنیم که نیروی چپ به رغم دستاوردهای درخشان در جنبش کارگری و کمونیستی، دارای ضعف اساسی در سازماندهی و تدوین برنامه، استراتژی و تاکتیک و تأثیر گذاری بر جنبش کارگری است. اما نتیجه معکوس گرفتن از این ضعف و قوی جلوه دادن راست و سپردن جایگاه رهبری طبقه کارگر به رضا پهلوی ناشی از تحلیل نادرست و ذهن مأیوسی است که حتی اتفاقات عینی جامعه را نیز واژگونه و اغراق آمیز تعریف می کند.
ما هم مانند یاشار در بطن اعتراضات حضور داشتیم و دقیقا به دلیل حساسیت به اعتراضات توده ها، پیگرانه حوادث خیزش مردم را در دی ماه ۱۴۰۴ دنبال می کردیم. اما این درکی را که او از اعتراضات دارد اغراق آمیز و غیر واقع می دانیم. اعتراضات از روز هفتم ولی بطور جدی از هشتم دی ماه شروع شد که جرقه آن از سوی بازاریان اتفاق افتاد. البته از همان روز اول اقشار مختلف مردم به اعتراضات پیوستند و تا روز ۱۸ دی ماه از روند صعودی برخوردار بود و توده های مردم، کارگران، جوانان، دانشجویان و دانش آموزان زنان و پرستاران، معلمان، بازاریان و اقشار مختلف در آن شرکت داشتند. به رغم اینکه رژیم مترصد سرکوب اعتراضات بود، اعتراضات از سوی معترضان پیگرانه دنبال می شد و در جاهایی هم حالت تهاجمی داشت. شعارهای تظاهر کنندگان عبارت بود از، مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه ای، نه شاه می خوایم نه رهبر، آزادی آزادی. البته ما تعدادی شعار به نفع پهلوی را، که شمار کمی از مردم سر می دادند، نادیده نمی گیرم. روز ۱۸ دی ماه با موج سواری طرفداران پادشاهی و رضا پهلوی و مداخله نا به هنگام او، کشتار و قتل عام وسیعی از سوی نیروهای سرکوبگر رژیم شروع شد.
در آن روزها رضا پهلوی و عده ای دیگر از طرفداران او فریب کارانه به تودۀ مردمی که در خیابان بودند و مسیر اعتراضات را به پیش می بردند، با بزرگ نمایی فرصت طلبانه وعده دروغ و از راه رسیدن قریب الوقوع کمک به مردم دادند. کسی که کمترین روانشناسی را بداند و شناخت از یک عمل اجتماعی داشته باشد به خوبی می داند که در لحظه های طغیان و هیجان های اعتراضی به ویژه هنگامی که توده ها با نفرت زیاد به خیابان گسیل شده اند و از نظر خودشان در لحظات تعیین کننده هستند، هم محاسبات درست و هم نادرست می تواند بر حرکت آنها تأثیر گذار باشد. زیرا در آن لحظات آنچه مهم است ادامه اعتراض است. بدیهی است در شرایط سخت و لحظه هائی که زیر رگبار گلوله هستند بیشتر احساس همبستگی و همیاری می کنند. به ویژه اینکه همین معترضان از شناخت کافی و روند اصولی و هدفمند خواست های خود آگاهی کامل نداشتند. عمل اعتراضی و واکنش میدانی کار توده هاست. قطعا اگر این عمل اجتماعی و میدانی با شناخت و آگاهی باشد نتایج و روند اعتراضات به امر مثبتی منجر خواهد شد. ملاحظات سیاسی، کار رهبرانی است که بر چگونگی یک حرکت اجتماعی می اندیشند و بهره برداری از آن را مطابق با نیات خود از آن می کنند و می خواهند آن را در مسیر اهداف خود به پیش ببرند. البته بدون تردید مسئولیت این کشتار بعهده جمهوری اسلامی است. اما مسئولیت جریانی که توده های مردم را بی حساب، بی تدارک، بی حفاظت و بی پشتیبانی مسلح، بی نقشۀ حمله و دفاع و بی برنامه و استراتژی به سوی مقابله با دشمن حاکم می راند و کشتار مردم برایش اهمیت ندارد بسیار بسیار سنگین است و توده های مردم باید بیاموزند که دیگر به چنین جریانهائی، مانند سلطنت طلبان، اعتماد نکنند!
چرا ما به نوشته یاشار دارالشفاء واکنش نشان دادیم و بررسی او از اعتراضات را نادرست و ناکافی می دانیم. به خوبی می دانیم که نوشته او اعتراض به شرایطی است که بخشی از آن به دلیل ضعف نیروهای چپ و کمونیست و فعالان سیاسی بر جنبش کارگری و کمونیستی حاکم است. اما هنگامی این احساس مسئولیت ما می تواند مؤثر واقع شود که پاسخ ما موجب حل قضایا و ارتقا جنبش قرار گیرد. آنچه یاشار در آخر مقاله خود بجای رهنمون و بخش ایجابی ارائه می دهد ناقص و ناکافی است.
او در آخر نوشته خود نومیدانه و با بی میلی و یا شاید دیر هنگام برای تغییر شرایط، خواست هایی را، آن هم برای «مخاطبان احتمالی»، ارائه می دهد. هر چند ممکن است به دلایلی که در بالا برشمرده دیگر گوشی برای شنیده شدن آنها نباشد. این خواست ها عبارتند از:
«مواردی چون “حق سقط جنین”، “حق اعتصاب”، “به رسمیت شناسی هویت و حقوق جامعهی +LGBTQ» و مسألهی مهمی چون “حق تعیین سرنوشت ملل تحت ستم در ایران” از طریق عبور از ایدهی “تمرکز سیاسی تهران”. باید کوشید جامعهی مخاطبان احتمالی را خاصتر کرد. برای مثال، میتوان آن بخشهایی از جامعهی “اجارهنشینها” را که تا سهچهارم درآمدشان مصروف “اجاره” میشود، نسبت به خواستههایی چون: تناسب اجارهی بهای هر سال با سبد معیشت خانوار” (به عوض تورم یا تعیین رقمهای دلبخواهی)، و نیز ضرورت تشکیل “اتحادیههای منطقهای اجارهنشینها” و اهمیت تصمیم آن برای افزایش اجاره، و تنظیم قوانین و مقررات مالک و مستأجر، برانگیخت.»
انگار یاشار برای یک جامعۀ پیشرفتۀ سرمایه داری و دموکراسی بورژوائی حاکم در آن نسخه می پیچد نه در جامعه ای مانند ایران که استبداد و دولت دینی بر آن حاکم است که لزوماً برای پیشبرد چنین خواسته هائی تودۀ مردم باید نخست از شر چنین حکومتی خود را خلاص کنند! همۀ این «خواسته های خاص» بدون در نظر گرفتن درستی و نادرستی شان خصلت رفرمی دارند و نه مبارزه برای براندازی رژیم جمهوری اسلامی! یاشار با نوشتۀ ۲۰ صفحه ای خود به رغم احساس رنجشی که از وضع موجود دارد، در جایگاهی که برای خود قائل است نتوانسته ادای وظیفه کند و رهنمود خود را به جنبش ارائه دهد. آیا ایجاد چیزی مانند اتحادیه مستاجران می تواند عامل تغییر رژیم باشد؟
از نظر ما تمام خواست هایی که او برشمرده در جایگاه خود مهم و قابل پیگیری اند. اما نه در شرایط و هنگامه ای که او نام به اصطلاح «انقلاب» بر آن نهاده است. آن هم انقلابی که سلطنت طلبان می خواهند بر آن سوار شوند به طوری که به بهانۀ اعتقادات مذهبی مردم هیچ کلامی در بارۀ نقش روحانیان در حکومت آینده در «دفترچۀ دوران اضطرار» آنها نمی بینیم! خواست های اقتصادی به تنهایی نمی توانند پاسخ گوی انقلاب توده ها باشند. انقلابی که متضمن رهایی طبقه کارگر و زحمتکشان باشد و تحول بنیادی در جامعه ایجاد کند، نیازمند تشکیلات سیاسی و حرفه ای طبقه کارگر، آگاهی انقلابی برای برون رفت از شرایط موجود و عمل آگاهانه و انقلابی است. در شرایطی که بسیاری از فعالان سیاسی را با هیچ ادله و التماسی نمی توان از لاک خود خارج کرد، حرف از تفوق یافتن بر راست ارتجاعی و نجات انقلاب، در حال حاضر، به چیزی نظیر طنز شباهت دارد. اما این به معنای پذیرش «انقلاب راست» و قریب الوقوع بودن پیروزی رضا پهلوی و ظهور فاشیسم و چپ کشی نیست.
درمان برآشفتگی یاشار دارالشفاء، که به درستی نگرانی و رنجش خاطر برای او بوجود آورده، نه با اغراق از توان رضا پهلوی و طرفدارانش و نه با راه حل های رفرمیستی بلکه با اتحاد فعالان کمونیست و پیشرو، با تلاش بی وقفه و آکاهی رسانی به طبقه کارگر و کل زحمتکشان جامعه و با مبارزه هدفمند طبقاتی قابل حصول است.
زیرا جنبش های اعتراضی با هر بُعدی از گستردگی و قدرتمندی، اگر از سازماندهی و هدفمندی و سیاست مستقل طبقاتی و رهبری طبقه کارگر و اتحاد زحمتکشان شهر و روستا که از اکثریت جامعه برخوردارند، محروم باشند، هرگز به انقلاب پیروزمندی که آزادی و رفاه توده های زحمتکش دغدغۀ اصلی آن باشد منجر نخواهند شد. این یک حکم تاریخی و درس آموزی از تجربیات گران بهای مبارزات طبقاتی و پیروزی یا شکست انقلابات است.
طبقه کارگر ایران نیازمند آگاهی و آموزش علم رهایی خود – سوسیالیسم علمی- و ابزار مبارزه سیاسی و اقتصادی و سازمان یابی است. کارگران مبارز و متشکل در اتحادیه های طبقاتی، شورا و حزب سیاسی قدرتمند و مستقل، حیات سیاسی و قدرت طبقاتی خود را تضمین می کنند. بدیهی است که طبقه کارگر ایران هنوز دارای این شرایط ایده آل نیست اما این به معنی دور از دسترس بودن این شرایط نیست. تلاش کارگران آگاه و روشنفکران کمونیست، این راه را هموار و پیروزی جنبش های اعتراضی و خیزش های انقلابی را ممکن می سازد.
کارگران هم پیمان
از خودبهخودیگری تا سازمانیابی انقلابی
خیزشهای کارگری در سال۲۰۲۶
سرمایهداری دولتی، رقابت درونسیستمی و توهم رهایی پرولتاریا
تضاد میان کمونیسم علمی و رویزیونیسم دموکراتیک در جنبشهای رادیکال