1. درود بر شما و تبریک برای این انتخاب آگاهانه. آرزوی پیشرفت و تأثیرگذاری بیشتر برای این رسانه در خدمت جنبش…

02/05/2026

اول ماه مه؛ یا سازماندهی انقلابی

اول ماه مه، روز همبستگی طبقاتی کارگران جهان خجسته باد.

اول ماه مه، روز همبستگی طبقاتی کارگران جهان، صرفاً یک مناسبت نمادین یا روز تبریک نیست، بلکه باید به‌عنوان یک نقطهٔ تاریخی برای بازاندیشی در وضعیت جنبش کارگری و ضرورت سازماندهی انقلابی در نظر گرفته شود. با این‌حال، در واقعیت، این روز در بسیاری از موارد به سطحی نمادین و بی‌اثر تقلیل یافته و نتوانسته به ابزار واقعی ارتقای آگاهی و اتحاد جهانی طبقهٔ کارگر تبدیل شود. این پرسش اساسی مطرح است که چرا طبقه‌ای با چنین گستردگی اجتماعی و نقش تعیین‌کننده در تولید، هنوز به یک نیروی بالفعل سیاسی در مقیاس جهانی تبدیل نشده است؟

پاسخ را باید در مجموعه‌ای از موانع عینی و ساختاری جست‌وجو کرد.

نخست آن‌که میان جایگاه عینی طبقهٔ کارگر در تولید و سطح آگاهی طبقاتی آن شکاف وجود دارد. درست است که کارگران در فرآیند تولید منافع مشترک دارند، اما این منافع به‌طور خودبه‌خودی به آگاهی سیاسی و سازمان‌یافتگی منجر نمی‌شود. تجربهٔ روزمرهٔ کارگر عمدتاً در سطح مطالبات اقتصادی باقی می‌ماند و بدون سازماندهی آگاهانه، به سطح مبارزهٔ سیاسی ارتقا پیدا نمی‌کند.

در کنار این مسئله، ساختار سرمایه‌داری مدرن نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در پراکندگی طبقهٔ کارگر دارد. اشکال جدید اشتغال، قراردادهای موقت، کار غیررسمی و پلتفرمی، همراه با ناامنی شغلی، مانع شکل‌گیری پیوندهای پایدار طبقاتی می‌شوند. این پراکندگی با سرکوب سازمان‌یافتهٔ دولتی تکمیل می‌شود، به‌گونه‌ای که هر تلاش برای ایجاد تشکل مستقل کارگری با محدودیت، فشار یا سرکوب مواجه می‌گردد.

از سوی دیگر، هژمونی ایدئولوژیک سرمایه‌داری نیز با ترویج فردگرایی، رقابت و ملی‌گرایی، آگاهی طبقاتی را تضعیف می‌کند و همبستگی کارگری را به حاشیه می‌راند. در نتیجه، با وجود اعتراضات، اعتصابات و نارضایتی‌های گسترده در سطح جهان، به‌ویژه در ایران، این نارضایتی‌ها به‌طور خودکار به مبارزهٔ طبقاتی سازمان‌یافته تبدیل نمی‌شوند.

زیرا سرمایه‌داری به‌صورت جهانی سازمان یافته و عمل می‌کند، اما مبارزات کارگری همچنان عمدتاً در چارچوب‌های ملی و پراکنده باقی مانده‌اند و می‌مانند. این خلأ در سطح سازماندهی، یکی از عوامل اصلی تضعیف قدرت طبقهٔ کارگر در برابر سرمایهٔ جهانی است.

در چنین شرایطی، ضعف یا فقدان سازماندهی سیاسی انقلابی نیز نقش تعیین‌کننده دارد. بدون یک سازمان یا حزب سیاسی منسجم و آگاه، مبارزات کارگری و نیروهای انقلابی در سطح پراکنده باقی می‌مانند، تجربه‌ها انباشته نمی‌شوند و افق مشترک سیاسی شکل نمی‌گیرد. در نتیجه، حتی جنبش‌های وسیع نیز بدون چشم‌انداز پایدار دچار فرسایش می‌شوند.

بنابراین، تقلیل اول ماه مه به یک مناسبت نمادین، بازتاب همین وضعیت است: وجود یک نیروی عظیم بالقوه که هنوز به‌دلیل فقدان سازماندهی و رهبری انقلابی، به قدرت بالفعل سیاسی تبدیل نشده و شاید هم مادام‌العمر نشود.

این وضعیت، بیش از آن‌که صرفاً یک مسئلهٔ نظری باشد، یک مسئلهٔ عملی و سیاسی است. ادامهٔ این وضعیت به معنای تکرار یک خلأ تاریخی است؛ خلائی میان ظرفیت عظیم طبقهٔ کارگر و فقدان سازمان‌یافتگی انقلابی آن.

از این‌رو، وظیفهٔ عاجل امروز کمونیست‌ها، کارگران و نیروهای مترقی روشن است: عبور از سطح پراکندگی، پایان دادن به تشتت و فرقه‌گرایی، و حرکت به‌سوی بازسازی یک خط انقلابی منسجم. بدون این بازسازی، هیچ وحدت واقعی شکل نخواهد گرفت و بدون وحدت آگاهانه، هیچ قدرت سیاسی پایدار به‌وجود نخواهد آمد.

اول ماه مه، اگر به‌درستی درک شود، نه یادبود گذشته، بلکه هشدار به حال و فراخوان به آینده است: یا حزب سیاسی برای سازماندهی انقلابی، یا تکرار یک خلأ تاریخی.

کامیار سرخ