تحلیلی از رقابت قدرتهای بزرگ و چشمانداز بحرانهای کنونی
از نگاه مارکسیستی، جنگهای امروز خاورمیانه فقط نتیجه اختلافات قومی، مذهبی یا امنیتی نیست، بلکه بخشی از رقابت قدرتهای بزرگ سرمایهداری برای کنترل منابع، بازارها و مسیرهای مهم جهانی است. این منطقه بهدلیل داشتن منابع عظیم نفت و گاز، موقعیت جغرافیایی حساس و نقش مهم در تجارت جهانی، به یکی از مهمترین نقاط درگیری منافع قدرتهای جهانی تبدیل شده است. آنچه امروز بهصورت جنگ، بیثباتی سیاسی، فروپاشی دولتها و بحرانهای انسانی دیده میشود، بازتاب تضادهای درونی نظام سرمایهداری در مرحله امپریالیسم است؛ مرحلهای که در آن سلطه اقتصادی، فشار سیاسی و قدرت نظامی برای حفظ منافع بهکار گرفته میشود.
تمرکز منابع انرژی و قرار گرفتن خاورمیانه در مسیرهای حیاتی میان آسیا، اروپا و آفریقا باعث شده این منطقه جایگاه ویژهای در رقابت جهانی داشته باشد. در این چارچوب، جنگ یک اتفاق تصادفی نیست، بلکه بخشی از منطق این نظام در شرایط بحران است. هرچه رقابت میان قدرتهای اقتصادی بیشتر میشود، اهمیت مناطق استراتژیک نیز افزایش مییابد و قدرتهای بزرگ تلاش میکنند از راههای مختلف، از حضور نظامی گرفته تا نفوذ اقتصادی، جایگاه خود را تثبیت کنند. این رقابت گاه مستقیم و گاه از طریق جنگهای نیابتی دنبال میشود و نتیجه آن تداوم بیثباتی در منطقه است.
در سطح منطقهای، دولتها و نیروهای محلی اغلب در همین چارچوب عمل کرده و به یکی از قدرتهای بزرگ نزدیک میشوند. به همین دلیل، بسیاری از درگیریها اگرچه ظاهری محلی دارند، اما در واقع بخشی از رقابت جهانی هستند. این جنگها معمولاً طولانی و فرسایشیاند، زیرساختها را نابود میکنند و کشورها را به کمکهای خارجی وابستهتر میسازند. در عین حال، صنایع تسلیحاتی، شرکتهای انرژی و سرمایههای مالی از ادامه این وضعیت سود میبرند. از دید مارکسیستی، جنگ تنها یک درگیری نظامی نیست، بلکه بخشی از یک چرخه اقتصادی است که در آن تولید سلاح افزایش مییابد، قراردادهای نظامی گسترش پیدا میکند و بازسازی پس از جنگ به منبع سود برای شرکتهای بزرگ تبدیل میشود. در این میان، بدهی کشورها بیشتر شده و وابستگی اقتصادی آنها عمیقتر میشود، در حالی که مردم با بیکاری، تورم، مهاجرت و کاهش خدمات اجتماعی روبهرو هستند.
این وضعیت با بحران کلی اقتصاد جهانی نیز در ارتباط است. کاهش رشد اقتصادی، رقابت بر سر منابع و افزایش تنشهای سیاسی باعث شده مناطق مهمی مانند خاورمیانه اهمیت بیشتری پیدا کنند. پیامد این شرایط، بیثباتی مداوم، نظامی شدن اقتصادها، افزایش فاصله طبقاتی و گسترش بحرانهای انسانی است. منطقه در چرخهای گرفتار میشود که در آن جنگ، بازسازی، بدهی و وابستگی بارها تکرار میشود. در سطح جهانی نیز این بحرانها میتوانند به ادامه جنگهای نیابتی، افزایش خطر درگیری مستقیم میان قدرتهای بزرگ یا تقسیم نفوذ میان آنها منجر شوند؛ امری که نشان میدهد رقابت امپریالیستی همچنان ادامه دارد.
در همین حال، برخی تحلیلگران معتقدند که قدرت غرب در حال کاهش است و جهان به سمت نظم چندقطبی حرکت میکند. آنها به افزایش همکاری میان کشورهای نوظهور، استفاده از ارزهای ملی و تلاش برای ایجاد نظامهای مالی جدید اشاره میکنند. با این حال، از نگاه مارکسیستی، حتی اگر چنین تغییری رخ دهد، بهمعنای پایان امپریالیسم نیست، بلکه فقط جابهجایی قدرت از یک مرکز به مرکز دیگر است. تا زمانی که رقابت بر سر سود، منابع و نفوذ ادامه داشته باشد، بیثباتی نیز باقی خواهد ماند.
از سوی دیگر، شکلگیری یک نظم مالی جدید فرآیندی زمانبر و پیچیده است، زیرا اقتصاد جهانی هنوز به ساختارهای مالی و بانکی موجود وابسته است و حتی قدرتهای نوظهور نیز در همین نظام ادغام شدهاند. بنابراین، چندقطبی شدن جهان میتواند هم فرصتهایی ایجاد کند و هم رقابتهای تازهای بهوجود آورد. در نتیجه، چنین تغییری لزوماً به کاهش جنگ یا پایان بحران نمیانجامد و حتی ممکن است بیثباتی بیشتری ایجاد کند، بهویژه در مناطقی مانند خاورمیانه که اهمیت استراتژیک بالایی دارند.
در نهایت، بیشترین فشار این شرایط بر مردم عادی، کارگران و زحمتکشان وارد میشود، در حالی که سود آن به سرمایههای بزرگ میرسد. منابع عمومی بهجای توسعه اجتماعی صرف هزینههای نظامی میشود و نابرابریها افزایش مییابد. از دید مارکسیستی، راهحل در جایگزینی یک قدرت با قدرت دیگر نیست، بلکه در تغییر ساختارهایی است که این وضعیت را ایجاد میکنند. این تغییر نیازمند افزایش آگاهی طبقاتی، سازمانیابی نیروهای اجتماعی، مقابله با نظامیگری، تقویت همبستگی بینالمللی و کنار گذاشتن توهمات ایدئولوژیک است. چنین تحولی بهصورت ناگهانی رخ نمیدهد، بلکه نتیجه یک روند طولانی از آگاهی و مبارزه اجتماعی است. تا زمانی که منطق سود و انباشت سرمایه حاکم باشد، جنگ و بحران نیز ادامه خواهد داشت؛ بنابراین، چشمانداز واقعی در گرو گذار به نظمی است که نیازهای انسانی را بر سود ترجیح دهد، نظمی که در این چارچوب تنها در قالب سوسیالیسم قابل تصور است، البته به شرط آنکه با ابزارهای مناسب، آگاهی سیاسی و سازماندهی متناسب با شرایط پیچیده جهان امروز همراه باشد. در این مسیر، تجربه تاریخی جنبش کمونیستی و آموزشهای نظری آن نقش مهمی دارند و نیروهای کمونیست امروز باید با درک عمیق این تجربهها، آنها را با شرایط زمانه تطبیق دهند؛ در غیر این صورت، خطر پراکندگی، انفعال و محدود شدن به تحلیلهای صرف همچنان باقی خواهد ماند.
کامیار سرخ
با کلیت این دیدگاه مخالفم، اما نباید دانشگاه را صد درصد خالی کرد. می توان اقداماتی مخفی و کم هزینه…
دوگانگی میان کمونیسم محفلی و دموکراسی انقلابی علنی چیزی جز عقبنشینی طبقاتی و سازش نظری نیست از منظر مارکس مسئلهٔ…
[…] https://www.ayenehrooz.com/?p=110363 […]
درود بر شما و تبریک برای این انتخاب آگاهانه. آرزوی پیشرفت و تأثیرگذاری بیشتر برای این رسانه در خدمت جنبش…
حضور محترم رفیق جواد قاسم آبادی از این که به مقاله توجه مبذول داشته و نقدی نوشته اید سپاسگزارم. اگر…