پدیده ختنه زنان (Female Genital Mutilation) در جهان معاصر یکی از گستردهترین اشکال خشونت ساختاری علیه زنان است که بیش از ۲۳۰ میلیون زن و دختر زنده در سراسر جهان تاکنون تحت این عمل قرار گرفتهاند. این رقم نشاندهنده افزایش حدود ۱۵٪ نسبت به سال ۲۰۱۶ بوده است، که بیشتر بهدلیل رشد جمعیت در کشورهایی است که این عمل در آنها رایج است.
این پدیده که در بخشهایی از آفریقا، خاورمیانه و آسیا شیوع بیشتری دارد و حتی با افزایش مهاجرت در سایر مناطق نیز دیده شده است، صرفاً یک سنت فرهنگی، یا یک انحراف اجتماعی قابل تقلیل نیست، بلکه باید آن را در چارچوبی گستردهتر از روابط قدرت، ساختارهای اجتماعی و مناسبات اقتصادی و سیاسی تحلیل کرد.
در دهههای اخیر، نهادهای بینالمللی از جمله United Nations و World Health Organization این عمل را بهعنوان نقض جدی حقوق بشر و خشونت علیه زنان محکوم کردهاند و برنامههای متعددی برای کاهش آن تدوین شده است. با این حال، در سال ۲۰۲۶ تخمین زده میشود حدود ۴.۵ میلیون دختر بسیاری زیر سن پنج سال در همان سال در معرض خطر انجام این عمل قرار دارند.
این دادهها ضرورت بررسی ریشههای عمیقتر و ساختاری پدیده را برجسته میسازد؛ زیرا صرفاً اقدامات حقوقی و آموزشی نتوانستهاند کاهش کافی در شیوع آن ایجاد کنند. از منظر کمونیسم علمی و روششناسی ماتریالیسم تاریخی، ختنه زنان نه پدیدهای صرفاً فرهنگی، بلکه بازتابی از ساختارهای مادی جامعه، روابط طبقاتی، سلطه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و مناسبات تاریخی قدرت در جوامع انسانی است.
در چارچوب نظری ماتریالیسم تاریخی که توسط آوزگاران پرولتاریا بنیانگذاری شد، ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و حقوقی در پیوند با شیوه تولید و سازمان اقتصادی جامعه تحلیل میشوند. بر اساس این رویکرد، نهاد خانواده نه پدیدهای طبیعی و ازلی، بلکه نهادی تاریخی است که در پیوند با شکلگیری مالکیت خصوصی، تقسیم کار اجتماعی و پیدایش جوامع طبقاتی تحول یافته است.
در این چارچوب، کنترل بدن زنان و تنظیم رفتار جنسی آنان با مسئله انتقال مالکیت، تثبیت قدرت اقتصادی و کنترل سیاسی جوامع پیوند مییابد. تحلیل تاریخی پیدایش خانواده نشان میدهد که با ظهور مالکیت خصوصی، کنترل بر تولیدمثل زنان اهمیت اقتصادی و سیاسی یافت و در نتیجه اشکال مختلف سلطه جنسیتی و سیاسی تثبیت شد. سنتها و هنجارهای اجتماعی مرتبط با کنترل بدن زنان را میتوان بهعنوان سازوکارهایی برای حفظ نظم اجتماعی مبتنی بر مالکیت، سلطه اقتصادی و سیاسی و بازتولید روابط طبقاتی در نظر گرفت که در طول تاریخ به اشکال مختلف بازتولید شدهاند.
از منظر اقتصاد سیاسی مارکسیستی، خانواده علاوه بر کارکردهای فرهنگی و اجتماعی، نقش اساسی در بازتولید نیروی کار و نظم اقتصادی جامعه ایفا میکند. خانواده محل بازتولید زیستی و اجتماعی نیروی کار است و نقشهای جنسیتی درون آن به بازتولید ساختار اقتصادی، سلطه سیاسی و هنجارهای اجتماعی کمک میکنند. ختنه زنان را میتوان در این زمینه بهعنوان یکی از اشکال افراطی کنترل جنسیتی، سیاسی و اقتصادی در نظر گرفت که هدف آن تثبیت نظم اجتماعی، تضمین تبعیت زنان، تنظیم روابط خانوادگی و بازتولید ساختارهای سنتی قدرت است.
از نظر جامعهشناختی، ختنه زنان بخشی از نظام گستردهتر هنجارهای اجتماعی و فرهنگی است که از طریق فشار جمعی، مشروعیت فرهنگی و انتقال بیننسلی بازتولید میشود. در بسیاری از جوامع، این عمل شرط پذیرش اجتماعی، ازدواج و حفظ حیثیت خانوادگی تلقی میشود و از طریق سازوکارهای پیچیده فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تداوم مییابد. بدینترتیب، این پدیده نه صرفاً از طریق اجبار مستقیم، بلکه از طریق مشروعیت اجتماعی، سلطه سیاسی و اقتصادی و بازتولید سنت حفظ میشود. فرهنگ در اینجا بهعنوان بخشی از روبنای اجتماعی عمل میکند که روابط مادی، اقتصادی و سیاسی را تثبیت و بازتولید میکند.
تحلیل فرهنگی و اقتصادی بهتنهایی برای توضیح تداوم این پدیده کافی نیست. بررسی روندهای جهانی نشان میدهد که شیوع ختنه زنان با شرایط اقتصادی و سیاسی خاصی مرتبط است، بهویژه در مناطقی که با فقر ساختاری، ناامنی اقتصادی، دولتهای ضعیف، توسعه نامتوازن و ضعف نهادهای رفاهی مواجهاند. در چنین شرایطی، وابستگی اقتصادی زنان به خانواده افزایش مییابد و ساختارهای سنتی و قدرت سیاسی محلی بهعنوان سازوکارهای بقا و کنترل اجتماعی تقویت میشوند. از این منظر، ختنه زنان با شرایط مادی، اقتصادی و سیاسی پیوندی مستقیم دارد و نمیتوان آن را صرفاً به باورهای فرهنگی تقلیل داد.
تحلیل اقتصاد سیاسی جهانی نشان میدهد که این پدیده در چارچوب نابرابری ساختاری نظام جهانی نیز قابل فهم است. شیوع بالاتر ختنه زنان در مناطقی که در حاشیه اقتصاد جهانی قرار دارند، نشاندهنده ارتباط میان توسعه ناموزون سرمایهداری، سلطه اقتصادی و سیاسی امپریالیستی و تداوم ساختارهای سنتی سلطه است. در بسیاری از این جوامع، مدرنیزاسیون اقتصادی بدون تحول اجتماعی و سیاسی کامل رخ داده و در نتیجه ساختارهای سنتی در کنار روابط اقتصادی و سیاسی جدید همزیستی دارند و به بازتولید اشکال مختلف سلطه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کمک میکنند.
در این میان، نقش نهادهای بینالمللی در مقابله با ختنه زنان نیز نیازمند تحلیل انتقادی است. این نهادها از طریق برنامههای آموزشی، قانونگذاری، آگاهیبخشی و فشار سیاسی تلاش کردهاند این پدیده را کاهش دهند و در برخی موارد نیز کاهش نسبی شیوع آن مشاهده شده است. با این حال، سیاستهای غالباً اصلاحگرایانه این نهادها بر تغییرات فرهنگی و حقوقی تمرکز دارند و کمتر به ریشههای اقتصادی و سیاسی پدیده میپردازند. علاوه بر این، اجرای سیاستهای جهانی به دولتهای محلی وابسته است و در بسیاری موارد به دلیل محدودیتهای ساختاری، سیاسی و اقتصادی با موانع جدی مواجه میشود. از این منظر، رویکردهای غالب جهانی بیشتر به مدیریت پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این پدیده میپردازند تا رفع شرایط مادی بازتولیدکننده آن.
تحلیل ختنه زنان در جهان معاصر نشاندهنده تناقضی بنیادین در نظم جهانی است؛ از یک سو گسترش گفتمان حقوق بشر، افزایش آگاهی جهانی و توسعه چارچوبهای حقوقی بینالمللی مشاهده میشود و از سوی دیگر، تداوم نابرابری اقتصادی، سلطه سیاسی و اجتماعی و فقر ساختاری شرایط بازتولید خشونتهای ساختاری را حفظ میکند. این تضاد نشان میدهد که پیشرفت حقوقی و فرهنگی بدون تحول در شرایط مادی، سیاسی و اقتصادی جامعه با محدودیتهای جدی مواجه است.
در نتیجه،ختنه زنان نه یک سنت فرهنگی منفرد، بلکه جلوهای از سلطه ساختاری اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در جهان سرمایهداری و امپریالیستی است؛ پدیدهای که بیش از ۲۳۰ میلیون زن و دختر را در زنجیر وابستگی اقتصادی، فشار اجتماعی و کنترل سیاسی گرفتار کرده و نشان میدهد تا زمانی که روابط طبقاتی، نابرابری اقتصادی و سلطه سیاسی اجتماعی دستنخورده باقی بماند، هیچ اصلاح حقوقی یا فرهنگی قادر به ریشهکن کردن آن نیست. این خشونت ساختاری نه از فرهنگ بلکه از مناسبات تولید، خانواده، مالکیت خصوصی و نظام سرمایهداری جهانی نشأت میگیرد و تنها گذار تاریخی به سوسیالیسم نظمی که آموزگاران پرولتاریا آن را جامعهای بدون سلطه طبقاتی و مبتنی بر برابری اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تعریف کردهاند میتواند زمینه رهایی زنان و بشریت را از تمام اشکال ستم فراهم کند.
کامیار سرخ
تحلیل واژه آلترناتیو کارگری و تأثیر آن بر سیاست طبقاتی
از خودبهخودیگری تا سازمانیابی انقلابی
خیزشهای کارگری در سال۲۰۲۶
دربارۀ انقلاب راست ایران