مقدمه: چرا اعتراضات گسترده به دگرگونی انقلابی منجر نمیشوند؟
اعتراضات و تظاهرات فرانسه در پاییز ۲۰۲۶ بار دیگر یکی از مسائل اساسی جنبش کمونیستی را در برابر ما قرار داده است: چرا در جامعهای که کارگران، جوانان، معلمان و دیگر نیروهای اجتماعی بارها علیه سیاستهای دولت و شرایط نامساعد زندگی به میدان میآیند، این مبارزات به انتقال قدرت سیاسی به طبقهٔ کارگر و پایان مناسبات سرمایهداری منجر نمیشوند؟
این پرسش را نمیتوان با اشاره به شدت بحران اقتصادی، تعداد معترضان یا گستردگی اعتصابها پاسخ داد. از دیدگاه مارکسیستی، باید رابطهٔ میان شرایط عینی مبارزهٔ طبقاتی، سطح آگاهی سیاسی، سازمانیابی مستقل طبقهٔ کارگر، نقش نیروهای کمونیست و مسئلهٔ حزب انقلابی را بررسی کرد.
بحران سرمایهداری بهخودیخود بحران انقلابی نیست؛ نارضایتی تودهای نیز بهخودیخود به معنای آمادگی طبقهٔ کارگر برای کسب قدرت سیاسی نیست. میان این مراحل، فرایندی از مبارزه، تجربهاندوزی، آگاهییابی، سازمانیابی و شکلگیری یک بدیل سیاسی مستقل وجود دارد. بدون شناخت این فرایند، ممکن است اعتراضات گسترده را با نزدیک بودن انقلاب اشتباه بگیریم یا برعکس، اهمیت مبارزات اجتماعی را صرفاً به این دلیل که به سرنگونی سرمایهداری منجر نشدهاند، نادیده بگیریم.
اعتراضات فرانسه از این جهت اهمیت دارند که هم ظرفیت مبارزاتی نیروهای اجتماعی را آشکار میکنند و هم محدودیتهایی را که مانع تبدیل این ظرفیت به نیروی سیاسی مستقل طبقهٔ کارگر میشوند، پیش روی ما میگذارند.
۱. زمینهٔ عینی اعتراضات فرانسه
موج اعتراضی پاییز ۲۰۲۶ فرانسه ابتدا در میان دانشآموزان و پیرامون وضعیت مدارس گسترش یافت. کمبود معلم، ازدحام کلاسها، فرسودگی ساختمانها، امکانات ناکافی آموزشی و نگرانی دربارهٔ آیندهٔ تحصیلی از جمله مطالبات مطرحشده بودند. بر اساس گزارش روزنامهٔ «لوموند» در ۲ اکتبر، وزارت آموزش فرانسه اعلام کرده بود که در اول اکتبر بیش از ۱٬۰۲۰ دبیرستان درگیر اعتصاب یا اعتراض بودهاند و ۲۲۲ مورد انسداد مدارس ثبت شده بود. این گزارش همچنین از گسترش اعتراضات به شهرهای مختلف و برخوردهای خشونتآمیز در برخی محلها خبر میداد.
منبع: لوموند، گسترش اعتراضات دانشآموزی در فرانسه، ۲ اکتبر ۲۰۲۶
در ادامه، اعتراض به شرایط آموزشی با نارضایتیهای گستردهتر دربارهٔ هزینهٔ زندگی، قیمت سوخت، دستمزدها، مستمریها، اشتغال و وضعیت خدمات عمومی تلاقی پیدا کرد. در تظاهرات ۱۷ اکتبر، دانشآموزان، حامیان جنبش جلیقهزردها، اتحادیههای کارگری و دیگر معترضان در اعتراض به مشکلات معیشتی و اجتماعی به میدان آمدند. آمار شرکتکنندگان مورد اختلاف بود: وزارت کشور حدود ۵۵۰ هزار نفر و برگزارکنندگان حدود ۸۰۰ هزار نفر را گزارش کردند.
منبع: آسوشیتدپرس، گزارش تظاهرات سراسری فرانسه، ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶
همزمان، پنج سازمان بزرگ اتحادیهای فرانسه ــ کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه، کنفدراسیون عمومی کار، نیروی کارگری، اتحادیهٔ ملی اتحادیههای مستقل و فدراسیون واحد اتحادیهای ــ فراخوان مشترکی برای اعتصاب و تظاهرات در ۵ نوامبر منتشر کردند. مطالبات اعلامشده شامل افزایش دستمزدها و مستمریها، افزایش حداقل دستمزد و کمکهای اجتماعی، تقویت خدمات عمومی، دفاع از اشتغال و سرمایهگذاری صنعتی و زیستمحیطی بود.
منبع: فراخوان مشترک اتحادیهها برای دستمزد، خدمات عمومی، اشتغال و صنعت، ۵ اکتبر ۲۰۲۶
این اطلاعات نشان میدهد که در فرانسه زمینهٔ عینی برای پیوند یافتن چند دسته از مطالبات اجتماعی وجود دارد. اما وجود این زمینه را نباید با تحقق وحدت سیاسی و طبقاتی اشتباه گرفت. مسئلهٔ اساسی این است که آیا اعتراضات میتوانند از همزمانی نارضایتیها فراتر بروند و به مبارزهای سازمانیافته با اهداف و جهتگیری سیاسی مشترک تبدیل شوند.
۲. تحلیل کمو نیستی بحران: تضادهای سرمایهداری و مبارزهٔ طبقاتی
از دیدگاه کمونیسم بمثابه علم رهای طبقه کارگر، ریشهٔ اساسی تضاد طبقاتی در جامعهٔ سرمایهداری را باید در مناسبات تولید و مالکیت جستوجو کرد. تولید اجتماعی است، اما مالکیت ابزار تولید و کنترل بخش عمدهای از سرمایه در اختیار طبقهٔ سرمایهدار قرار دارد. کارگران نیروی کار خود را میفروشند و در فرایند تولید، ارزشی بیش از ارزش نیروی کار خود ایجاد میکنند؛ تصاحب ارزش اضافی از سوی سرمایهداران یکی از پایههای استثمار سرمایهداری است.
این مناسبات در شکلهای گوناگون بر زندگی اجتماعی اثر میگذارند: فشار برای افزایش بهرهوری، محدود کردن هزینههای نیروی کار، رقابت میان سرمایهها، کاهش یا تجاریسازی برخی خدمات عمومی و انتقال هزینهٔ بحرانها به دوش مردم کارگر و زحمتکش. البته هر مشکل آموزشی یا هر افزایش قیمت را نمیتوان بدون بررسی مشخص، مستقیماً به یک علت واحد فروکاست؛ اما تحلیل طبقاتی باید نشان دهد تصمیمهای اقتصادی و سیاسی در چه مناسباتی شکل میگیرند و منافع کدام نیروها را بازتاب میدهند.
در این چارچوب، اعتراض به کمبود معلم یا کاهش امکانات مدارس فقط مسئلهای اداری نیست. باید پرسید بودجهٔ عمومی چگونه تخصیص مییابد، اولویتهای دولت چیست و چه رابطهای میان سیاستهای اقتصادی، درآمدهای عمومی و نیازهای اجتماعی وجود دارد. همین روش دربارهٔ دستمزدها، مسکن، حملونقل و خدمات درمانی نیز صدق میکند.
بااینحال، از وجود تضادهای سرمایهداری نمیتوان نتیجه گرفت که سرنگونی این نظام حتمی و نزدیک است. سرمایهداری در طول بحرانهای متعدد توانسته است با ترکیبی از اصلاحات، امتیازدهی، تغییر دولتها، بازسازی اقتصادی و اعمال قدرت دولتی مناسبات اصلی خود را حفظ کند. بحران ممکن است مبارزهٔ طبقاتی را تشدید کند، اما نتیجهٔ آن به عملکرد طبقات و نیروهای سیاسی درگیر بستگی دارد.
به همین دلیل، تحلیل کمونیستی باید از دو خطا دوری کند: نخست، تصور اینکه هر بحران اقتصادی الزاماً بحران انقلابی است؛ دوم، تصور اینکه چون سرمایهداری از بحرانهای گذشته عبور کرده، مبارزه برای تغییر بنیادی جامعه بیمعناست. وظیفهٔ تحلیل علمی، شناخت شرایط و تضادهای مشخص و بررسی امکانهای واقعی مبارزه است.
۳. چرا نارضایتی اجتماعی به قدرت سیاسی طبقهٔ کارگر تبدیل نمیشود؟
پاسخ اساسی در تفاوت میان نارضایتی، مبارزه و سازمانیابی سیاسی نهفته است.
ممکن است کارگران برای دستمزد بیشتر، معلمان برای امکانات آموزشی، دانشآموزان برای شرایط بهتر تحصیل و دیگر گروههای اجتماعی برای کاهش هزینههای زندگی مبارزه کنند. این مطالبات میتوانند با یکدیگر ارتباط پیدا کنند، اما لزوماً از تحلیل مشترکی دربارهٔ جامعه یا هدف سیاسی یکسانی سرچشمه نمیگیرند.
یک جنبش اجتماعی ممکن است گسترده و رادیکال باشد، اما همچنان دربارهٔ بدیل سیاسی اختلاف داشته باشد. برخی شرکتکنندگان خواهان اصلاح سیاستهای دولتاند؛ برخی دیگر خواهان تغییر دولت یا ساختار تصمیمگیری هستند؛ گروهی نیز ممکن است خواهان تغییرات بنیادیتر در مناسبات اقتصادی و اجتماعی باشند. حضور همهٔ این نیروها در یک تظاهرات به معنای توافق آنها بر سر هدف نهایی نیست.
از دیدگاه لنینی، مبارزهٔ اقتصادی و تجربهٔ مستقیم ستم و استثمار برای رشد آگاهی طبقاتی اهمیت اساسی دارند، اما آگاهی سیاسی کمونیستی را نمیتوان بهطور خودکار از مبارزهٔ اقتصادی استخراج کرد. این آگاهی به فعالیت نظری و سیاسی، شناخت مناسبات کل جامعه، تجربهٔ مبارزهٔ جمعی و سازمانیابی نیاز دارد.
کارگران ممکن است از طریق اعتصاب دریابند که قدرت توقف تولید یا خدمات را دارند؛ اما برای تبدیل این قدرت به نیروی سیاسی، باید بتوانند دربارهٔ اهداف مشترک، رابطهٔ مبارزات مختلف، ادامهٔ حرکت و بدیل مناسبات موجود تصمیمگیری کنند. در غیر این صورت، مبارزه ممکن است پس از تحقق بخشی از مطالبات یا فرسوده شدن نیروی شرکتکنندگان متوقف شود، در حالی که ساختار اصلی قدرت اقتصادی همچنان پابرجا میماند.
در اینجا باید میان پیروزی یا شکست یک مطالبهٔ مشخص و سرنوشت کل مبارزهٔ طبقاتی تمایز گذاشت. افزایش دستمزد، جلوگیری از کاهش خدمات عمومی یا عقبنشینی دولت میتواند دستاوردی واقعی برای مردم باشد؛ اما چنین دستاوردی بهخودیخود به معنای پایان استثمار سرمایهداری نیست. اهمیت سیاسی آن به این نیز بستگی دارد که آیا توان سازمانیابی و استقلال طبقاتی کارگران را افزایش میدهد یا نه.
۴. آیا پراکندگی کمونیستها یکی از علل این محدودیت است؟
این پرسش برای جنبش کمونیستی اهمیت ویژهای دارد. اگر در جامعهای بحرانهای اجتماعی مکرر رخ میدهند، اما طبقهٔ کارگر نمیتواند مبارزات خود را به یک بدیل سیاسی مستقل پیوند دهد، بررسی عملکرد نیروهایی که مدعی نمایندگی منافع تاریخی این طبقهاند، ضروری است.
بااینحال، باید از نتیجهگیری شتابزده پرهیز کرد. اینکه اعتراضات به انقلاب منجر نشدهاند، بهتنهایی اثبات نمیکند که علت اصلی، نبود حزب کمونیست یا پراکندگی سازمانهاست. برای داوری دقیق باید شرایط اقتصادی و سیاسی، ساختار دولت، وضعیت تشکلهای کارگری، ترکیب اجتماعی جنبش و عملکرد واقعی احزاب و سازمانها بررسی شود.
در فرانسه احزاب کمونیست و نیروهای چپ وجود دارند و برخی از آنها در فعالیت انتخاباتی، شوراهای محلی، مبارزات اجتماعی و اتحادیههای کارگری حضور دارند. حزب کمونیست فرانسه نیز تشکیلات و فعالیت علنی خود را حفظ کرده است. بنابراین، مسئله را نمیتوان بهسادگی به «نبود هیچ حزب کمونیستی» فروکاست.
پرسش دقیقتر این است: آیا سازمانهای موجود، با وجود تفاوتهای نظری و سیاسیشان، توانستهاند نقش یک حزب انقلابی طبقهٔ کارگر را در معنای مارکسیستی ـ لنینیستی ایفا کنند؟ آیا از برنامهای روشن برای تغییر مناسبات طبقاتی برخوردارند؟ آیا میان فعالیت سیاسی خود و مبارزات واقعی کارگران پیوندی پایدار برقرار کردهاند؟ آیا میتوانند مبارزات اقتصادی و اجتماعی را به مبارزهای سیاسی با افق مستقل طبقاتی پیوند دهند؟
این پرسشها باید با بررسی مستند برنامهها، ساختارها، پایگاه اجتماعی و عملکرد هر سازمان پاسخ داده شوند؛ نه با تکیه بر نام، سنت تاریخی یا ادعای کمونیستی آن.
پراکندگی هنگامی به مانعی جدی تبدیل میشود که نیروهای مدعی کمونیسم نتوانند اختلافات خود را از طریق بحث اصولی و جمعبندی سیاسی روشن کنند، اختلافات تاکتیکی را به جداییهای دائمی تبدیل سازند یا در عمل نتوانند بر سر اهداف و اقدامات مشترک توافق کنند. در چنین شرایطی، ظرفیت سیاسی و سازمانی آنها ممکن است از مجموع توان بالقوهشان کمتر بماند.
اما وحدت تشکیلاتی بهتنهایی نیز تضمینکنندهٔ نقش انقلابی نیست. یک سازمان واحد ممکن است از طبقهٔ کارگر جدا شود، خطاهای نظری خود را اصلاح نکند یا به ساختاری بوروکراتیک تبدیل شود. معیار نهایی باید رابطهٔ واقعی سازمان با طبقه، برنامهٔ سیاسی آن و تأثیرش بر توانایی کارگران برای مبارزهٔ مستقل باشد.
۵. وحدت کمونیستها؛ ضرورت مبارزهٔ طبقاتی، نه هدفی جدا از آن
از اینجا به مسئلهٔ اساسی وحدت کمونیستها میرسیم. وحدت را نباید صرفاً توافقی میان رهبران سازمانها، ادغام تشکیلات یا انتشار بیانیههای مشترک دانست. اهمیت آن در نقشی است که میتواند در ارتقای آگاهی، سازمانیابی و توان مبارزاتی طبقهٔ کارگر و دیگر نیروهای اجتماعی تحت ستم ایفا کند.
اگر هدف، رهایی طبقهٔ کارگر از استثمار و پایان دادن به سلطهٔ طبقاتی باشد، وحدت نیروهای کمونیست باید در رابطه با نیازهای واقعی این مبارزه ارزیابی شود. آیا همکاری آنان به پیوند اعتصابها و اعتراضات پراکنده کمک میکند؟ آیا میتوانند برنامهای روشن برای دفاع از مطالبات فوری و ارتقای مبارزهٔ سیاسی تدوین کنند؟ آیا سازمانیابی مستقل کارگران را تقویت میکنند؟ آیا توانایی تودهها برای دخالت آگاهانه در تعیین سرنوشت مبارزه را افزایش میدهند؟
وحدتی که به این پرسشها پاسخ ندهد، ممکن است به توافقی صوری محدود بماند. در مقابل، وحدتی که بر پایهٔ اصول روشن، برنامهٔ مشترک و مسئولیت عملی در برابر طبقهٔ کارگر شکل گیرد، میتواند امکان بیشتری برای پیوند دادن مبارزات و ایجاد یک بدیل سیاسی مستقل فراهم سازد.
البته چنین وحدتی را نمیتوان بر پنهان کردن اختلافات اصولی بنا کرد. اختلاف دربارهٔ ماهیت دولت، نقش حزب، استقلال سیاسی طبقهٔ کارگر، رابطهٔ اصلاحات با انقلاب و هدف نهایی مبارزه، مسائلی نیستند که بتوان آنها را برای حفظ ظاهری وحدت کنار گذاشت. باید این اختلافات را آشکار کرد، با معیارهای نظری و تجربهٔ تاریخی بررسی نمود و روشن ساخت که کدام توافقها برای همکاری عملی و کدام توافقها برای وحدت سیاسی پایدار ضروریاند.
در عین حال، هر اختلاف نظری نباید به جدایی تشکیلاتی منجر شود. نیروهایی که در مسائل معینی توافق دارند، میتوانند در مبارزات مشترک همکاری کنند، حتی اگر دربارهٔ همهٔ مسائل به نتیجهٔ یکسانی نرسیده باشند. همکاری عملی میتواند زمینهای برای شناخت متقابل و روشن شدن اختلافات باشد؛ اما برای وحدت پایدار سیاسی، توافق بر مبانی و برنامهٔ مشترک اهمیت اساسی دارد.
بنابراین، وحدت کمونیستها نه با حذف بحث نظری به دست میآید و نه با باقی ماندن در پراکندگی دائمی. این وحدت باید از طریق مبارزهٔ نظری اصولی، تدوین برنامه، همکاری عملی و ارزیابی پیوستهٔ تجربههای واقعی مبارزهٔ طبقاتی شکل گیرد.
۶. حزب انقلابی و رابطهٔ آن با تشکلهای کارگری
از دیدگاه مارکسیستی ـ لنینیستی، حزب انقلابی طبقهٔ کارگر را نمیتوان جمعی از افراد همعقیده دانست که خارج از مبارزات واقعی جامعه دربارهٔ انقلاب سخن میگویند. حزب باید بتواند تحلیل علمی مناسبات اجتماعی را با تجربهٔ زندهٔ مبارزهٔ طبقاتی پیوند دهد و به سازمانیابی مستقل طبقهٔ کارگر یاری برساند.
این وظیفه چند بُعد اساسی دارد.
نخست، حزب باید استقلال سیاسی طبقهٔ کارگر را تقویت کند. کارگران نباید صرفاً نیروی پشتیبان برنامههای احزاب و جریانهای دیگر باشند؛ منافع و اهداف مستقل طبقاتی آنان باید در برنامه و عمل سیاسیشان بازتاب یابد.
دوم، حزب باید به پیوند دادن مبارزات پراکنده کمک کند. مبارزه در کارخانه، مدرسه، بیمارستان، بخش حملونقل یا دیگر محیطهای کار و زندگی اجتماعی، در صورت وجود زمینههای واقعی مشترک، میتواند با مبارزات دیگر ارتباط پیدا کند. این پیوند نیازمند شناخت شرایط مشخص هر بخش و تدوین مطالبات و اهداف مشترک است.
سوم، حزب باید برنامهای سیاسی داشته باشد که از مخالفت با یک دولت یا سیاست منفرد فراتر رود و مسئلهٔ مناسبات مالکیت، قدرت طبقاتی و سازماندهی بدیل اجتماعی را مطرح کند.
چهارم، حزب باید از ارتباط زنده با طبقهٔ کارگر برخوردار باشد. این ارتباط نه با اعلام خود بهعنوان پیشاهنگ، بلکه از طریق فعالیت واقعی، مشارکت در مبارزات، مسئولیتپذیری، یادگیری از تجربهٔ کارگران و توانایی سازماندهی جمعی شکل میگیرد.
در این میان، اتحادیهها و شوراهای کارگری نقش مهمی دارند، اما جایگاه آنها با حزب سیاسی یکسان نیست. اتحادیهها میتوانند برای دستمزد، شرایط کار، امنیت شغلی و حقوق اجتماعی مبارزه کنند. شوراهای کارگری نیز میتوانند زمینهٔ مشارکت مستقیم و سازمانیابی در محیط کار را فراهم سازند. حزب سیاسی وظیفه دارد مسائل عمومی جامعه و مبارزه برای قدرت سیاسی را در یک برنامهٔ منسجم بررسی کند.
این تشکلها نباید در برابر یکدیگر قرار گیرند. حزب بدون ارتباط زنده با تشکلهای کارگری ممکن است به گروهی جدا از طبقه تبدیل شود؛ تشکلهای اقتصادی نیز بدون افق سیاسی گستردهتر ممکن است در چارچوب مناسبات موجود باقی بمانند. رابطهٔ میان آنها باید بر پایهٔ استقلال و نقش مشخص هر تشکل، همکاری آگاهانه و تقویت توان سیاسی طبقهٔ کارگر شکل گیرد.
۷. چرا وحدت با نیروهای اجتماعی گستردهتر اهمیت دارد؟
اعتراضات فرانسه تنها به کارگران صنعتی محدود نیست. دانشآموزان، دانشجویان، معلمان، کارکنان خدمات عمومی، بازنشستگان و دیگر گروههای اجتماعی نیز درگیر مسائل و مطالبات خود هستند. از دیدگاه کمونیستی، شناخت رابطهٔ این مبارزات با منافع طبقاتی ضروری است؛ اما این کار نباید به معنای نادیده گرفتن تفاوتهای اجتماعی یا فرض کردن منافع کاملاً یکسان برای همهٔ شرکتکنندگان باشد.
برای مثال، دانشآموزان خواهان شرایط بهتر تحصیلاند، معلمان با کمبود نیرو و امکانات مواجهاند و کارگران با دستمزد و امنیت شغلی درگیرند. این مطالبات متفاوتاند، اما میتوانند در زمینههایی مانند تأمین مالی خدمات عمومی، سیاستهای بودجهای و اولویتهای اقتصادی با یکدیگر ارتباط پیدا کنند.
وظیفهٔ نیروهای کمونیست، روشن کردن این ارتباطها و ایجاد زمینهٔ همبستگی عملی است. این همبستگی باید در حمایت متقابل از مبارزات، همکاری میان تشکلها، دفاع از حقوق اجتماعی و تلاش برای جلوگیری از تفرقه شکل بگیرد. وحدت اجتماعی را نمیتوان صرفاً با شعار ایجاد کرد؛ باید در عمل نشان داد که همکاری چه دستاوردی برای نیروهای درگیر دارد و چگونه توان مبارزهٔ جمعی را افزایش میدهد.
در عین حال، وحدت نیروهای اجتماعی به معنای محو استقلال سیاسی طبقهٔ کارگر نیست. طبقهٔ کارگر میتواند در مبارزات گستردهٔ اجتماعی نقش فعال داشته باشد، بیآنکه منافع و برنامهٔ مستقل خود را کنار بگذارد. از دیدگاه مارکسیستی ـ لنینیستی، مسئله آن است که همکاری با دیگر نیروها به تقویت استقلال طبقاتی کمک کند، نه آنکه کارگران را به نیروی تابع برنامههای سیاسی دیگر تبدیل سازد.
۸. آزمون عملی وحدت کمونیستی در فرانسه
فراخوان مشترک پنج سازمان بزرگ اتحادیهای برای ۵ نوامبر ۲۰۲۶ نمونهای مشخص از همکاری میان تشکلهای متفاوت در سطح مطالبات اقتصادی و اجتماعی است. این همکاری نشان میدهد که امکان تدوین مطالبات مشترک دربارهٔ دستمزد، مستمری، اشتغال، خدمات عمومی و صنعت وجود دارد. همچنین نشان میدهد که مطالبات جوانان دربارهٔ آموزش میتوانند در فضای سیاسی گستردهتری مورد حمایت قرار گیرند.
بااینحال، همکاری اتحادیهای را نباید با وحدت سیاسی کمونیستی یا شکلگیری یک بدیل انقلابی یکسان دانست. مطالبات اعلامشده در فراخوان اتحادیهها عمدتاً بر بهبود دستمزدها، خدمات عمومی، اشتغال و سیاستهای اجتماعی متمرکزند. این مطالبات برای زندگی کارگران و دیگر مردم زحمتکش اهمیت دارند، اما بهخودیخود برنامهای برای برچیدن مناسبات سرمایهداری محسوب نمیشوند.
از سوی دیگر، همزمانی اعتراضات دانشآموزی و مطالبات معیشتی هنوز به معنای شکلگیری رهبری سیاسی مشترک نیست. برای ارزیابی این روند باید دید آیا اعتصابها در محیطهای کار گسترش مییابند، آیا تشکلهای کارگری و دانشآموزی میتوانند همکاری پایدار برقرار کنند، آیا مطالبات مشترک از حمایت عملی برخوردار میشوند و آیا نیروهای سیاسی قادرند دربارهٔ اهداف و مسیر ادامهٔ مبارزه برنامهای روشن ارائه دهند.
همینجا مسئلهٔ وحدت کمونیستها به آزمونی عملی تبدیل میشود. آیا نیروهای مدعی کمونیسم میتوانند از رقابتهای تشکیلاتی فراتر روند و در عین حفظ استقلال نظری و سیاسی خود، برای تقویت مبارزات واقعی همکاری کنند؟ آیا میتوانند اختلافات خود را بهگونهای بررسی کنند که مانع همکاری ضروری در عرصههای مشترک نشود؟ آیا برنامههایشان به سازمانیابی مستقل کارگران و افزایش توانایی آنان برای دخالت در مبارزهٔ سیاسی کمک میکند؟
پاسخ به این پرسشها باید بر پایهٔ عملکرد واقعی سازمانها داده شود. نه حمایت لفظی از اعتراضات و نه ادعای برخورداری از نظریهٔ انقلابی بهتنهایی برای اثبات نقش پیشاهنگ کافی است.
۹. نتیجهگیری: وحدت برای ارتقای مبارزه و رهایی طبقهٔ کارگر
اعتراضات فرانسه یک مسئلهٔ اساسی را پیش روی جنبش کمونیستی قرار میدهند: چرا تضادهای سرمایهداری و نارضایتیهای گستردهٔ اجتماعی، لزوماً به انتقال قدرت سیاسی به طبقهٔ کارگر منجر نمیشوند؟
پاسخ را باید در رابطهٔ میان شرایط عینی و ذهنی مبارزهٔ طبقاتی جستوجو کرد. بحران اقتصادی و اجتماعی میتواند زمینهٔ اعتراض را گسترش دهد، اما تبدیل این اعتراض به نیرویی برای دگرگونی انقلابی به آگاهی طبقاتی، سازمانیابی مستقل، برنامهٔ سیاسی روشن و توانایی پیوند دادن مبارزات پراکنده نیاز دارد.
پراکندگی نظری، سیاسی و تشکیلاتی نیروهای مدعی کمونیسم میتواند در این فرایند مانع ایجاد کند؛ بهویژه هنگامی که اختلافات اصولی روشن نمیشوند، همکاری عملی شکل نمیگیرد یا سازمانها از مبارزات واقعی طبقهٔ کارگر فاصله میگیرند. بااینحال، این مسئله باید در کنار دیگر شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بررسی شود و نمیتوان آن را تنها علت ناتوانی جنبش کارگری دانست.
از دیدگاه مارکسیستی ـ لنینیستی، وحدت کمونیستها هنگامی اهمیت تاریخی پیدا میکند که به ارتقای سطح مبارزه، آگاهی و سازمانیابی طبقهٔ کارگر و دیگر نیروهای اجتماعی کمک کند. این وحدت باید به تقویت تشکلهای کارگری، پیوند دادن مطالبات فوری با مبارزهٔ سیاسی و شکلگیری یک بدیل مستقل طبقاتی یاری برساند.
چنین وحدتی نه با نادیده گرفتن اختلافات اصولی به دست میآید و نه با تبدیل هر اختلاف به جدایی تشکیلاتی. راه آن از بحث نظری روشن، توافق بر اصول و برنامهٔ مشترک، همکاری عملی و ارزیابی پیوستهٔ تجربههای مبارزه میگذرد.
حزب انقلابی نیز نمیتواند صرفاً با اعلام خود بهعنوان پیشاهنگ، این جایگاه را به دست آورد. این جایگاه باید در ارتباط واقعی با طبقهٔ کارگر، در توانایی سازماندهی مبارزات و در کمک به رشد آگاهی و استقلال سیاسی آن شکل بگیرد. هدف حزب جایگزین کردن خود بهجای طبقه نیست؛ هدف آن است که به طبقهٔ کارگر در سازمانیابی آگاهانه برای تغییر مناسبات قدرت و مالکیت یاری برساند.
بنابراین، مسئلهٔ اصلی وحدت برای وحدت نیست. مسئله، وحدتی است که بتواند مبارزات پراکنده را به یکدیگر نزدیک سازد، قدرت سازمانیافتهٔ طبقهٔ کارگر را افزایش دهد و شرایط سیاسی و اجتماعی لازم برای مبارزه علیه سلطهٔ سرمایه را تقویت کند.
بحران سرمایهداری شرایط مبارزه را فراهم میکند، اما پایان این نظام را تضمین نمیکند. این گذار به عمل آگاهانه و سازمانیافتهٔ طبقهٔ کارگر وابسته است؛ و وحدت کمونیستها زمانی معنای واقعی پیدا میکند که به این هدف خدمت کند.
کامیار سرخ
با درود رفقا::: من چند روز است ( یک ھفتہ ) سعی میکنم در سایت شما عضو شوم اما نمیدانم…
[…] https://www.ayenehrooz.com/?p=111047 […]
رفیق عزیز، ما هم از آشنایی با شما خوشحالیم و امیدواریم از این پس بیشتر از نظرات، پیشنهادها و نقدهای…
[…] https://www.ayenehrooz.com/?p=111023 […]
رفقا:: درود بر شما خوشحالم کہ۔ ا سایت شما آشنا شدم